در گفت و گو با نويسنده "چولان" مطرح شد
يکشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۱
سيد محمد هاشمي نويسنده كتاب "چولان" با اشاره به بخشي از مطالب كتابش گفت: صداي رگبار گلوله از آن طرف رودخانه مي آيد. گلوله ها به تن غواص ها مي خورند.غواص ها زير آب مي روند اما دوباره بالا مي آيند.دوبال سفيد روي شانه هايشان مي افتد ،پر مي كشند روي آسمان.
سيد محمد هاشمي نويسنده  كتاب "چولان"  گفت:  كتاب "چولان" را طي مطالعات زيادي  كه در عمليات الفجر 8 داشتم  نگارش كردم و در اين مطالعات متوجه شدم كه در عمليات  والفجر 8 بيشتر زحمات به دوش بچه هاي غواص بود.

وي در ادامه افزود:  اين كتاب به خاطرات رزمندگان و شهداي غواص عمليات والفجر 8 پرداخته است كه  اين عمليات يكي از شكوهمند ترين عمليات هاي دوران دفاع مقدس است كه در قالب داستاني دلاور مردي ها و شجاعت غواصان حاضر در اين عمليات در اين كتاب در هفت فصل به تصوير كشيده است.

هاشمي  در خصوص انتخاب نام اين كتاب گفت: "چولان" در واقع بوته هاي بلندي است كه كنار رودخانه اروند روييده است و رزمندگان و غواص ها شب هاي عمليات كه شناسايي نشوند با چولان خود را استتار مي كردند.

نويسنده كتاب "چولان" تصريح كرد: براي نوشتن كتاب "چولان" و داشتن يك منبع معتبر به كميته فرزندان شهيد رفتم و پرونده هاي شهدا،رزمندگان و غواصان عمليات والفجر 8 را مطالعه كردم و گفتني است كه با چندتا از فرزندان اين شهداي بزرگوار آشنايي قبلي داشتم.

نويسنده كتاب "هزار خيابان فاصله دارم با او" در ادامه افزود:  كتاب "چولان" به شيوه اول شخص نوشته شد است و قالب داستاني آن در جذابيت كتاب تاثير بسزايي داشته است و قلم روان نويسنده در خواندني شدن اثر موثر بوده است.

هاشمي در خصوص 175 غواص شهيد گفت:  پس از شنيدن خبر تفحص 175 غواص كه به صورت دست بسته به شهادت رسيدند، بسيار متاثر شدم و هنوز كه هنوز است در شوك به سر مي برم و از ظلمي كه به آن شهداي بزرگوار شده سينه ام به تنگ آمده است.

وي در ادامه بيان كرد: رماني در حال نوشتن دارم كه وصف حال نوجواني است كه در پايگاه شهيد بهشتي اهواز ساكن بودند كه اين پايگاه شهيد بهشتي ، پايگاهي بود كه خانواده هاي فرمانداران لشكر همه حضور داشتند و داستان حول محور نوجواني مي چرخد كه در اين پايگاه زندگي مي كند.

 
در بخشي از كتاب آمده است: تجهيزاتم را بر مي دارم و آماده مي شوم احمد قرآن را بالا مي گيرد و جلو در مي ايستد بچه ها يكي يكي قرآن را مي بوسند و از زيرش رد مي شوند پياده مي رويم طرف اروند آسمان صاف است و ستاره ها سوسو مي زنند باد سردي از سمت اروند مي ورزد شاخ هاي نخل تكان مي خوردند.

 

 از لابه لاي نخل ها مي گذريم و به چولان ها مي رسيم پشت چولان ها مي نشستيم از سرما مي لرزم خودم را جمع مي كنم و سرم را مي گذارم رو ساق پا ها آرام و قرار ندارم به فكر فرو مي روم سرنوشت عمليات چه مي شود؟ پيروز مي شويم و يا شكست مي خوريم ؟ آيا زنده بر مي گردم يا شهيد مي شوم؟ياد سيمين و محسن و مريم مي افتم نمي دانم چرا در حساس ترين لحظات هر عملياتي يادشان مي آيد تو ذهنم با آن كه آن لحظه دلتنگشان مي شوم اما با يادشان روحيه مي گيرم.(ص82)


ازتوي چولان ها بيرون مي آيند و مي روند در گل و لاي كنار ساحل ها.رودخانه پر از بچه هاي غواص است،انگار آب از رنگ لباس هاي غواصي سياه شد.خيلي ها را نميشناسم.جلال و قاسم ،موسي و جواد را وسط رودخانه مي بينم كه دارند شنا مي كنند.صداي رگبار گلوله از آن طرف رودخانه مي آيند.گلوله ها به تن غواص ها مي خورند.غواص ها زير آب مي روند اما دوباره بالا مي آيند.دوبال سفيد روي شانه هايشان مي افتد ،پر مي كشند روي آسمان.

 
گفتني است، كتاب «چولان» با شمارگان 3000 نسخه در  136 صفحه به قيمت 3هزار و 500 تومان از سوي نشر شاهد با همكار بنياد شهيد و امور ايثار گران استان مازندران منتشر شده است.


انتهاي پيام/
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده