باز نشر به مناسبت درگذشت مادر فرمانده شهید سوسنگرد
يکشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۰:۰۰
نويد شاهد: صادق آهنگران كه از همرزمان حسين بود مي گويد: بچه هاي مسجد جزايري اهواز عشق عجيبي به حسين داشتند. آن روزها؛ حسين «علم الهدي» و «حسين بهرامي» ضمن اين كه روحي واحد در دو كالبد بودند شمع محفل دوستان رزم هم به شمار مي آمدند.

به گزارش نويد شاهد، سردار شهيد «حسين بهرامي ولشكلايي» از فرماندهان جبهه سوسنگرد است كه در ساري گمنام است. اما بروبچه هاي پيشروي مشهد و مدافعان جنوب و رزمندگان اهواز، شهيد بهرامي را بيشتر از مازندراني هاي خودمان مي شناسند. حتي شنيده شده كه سوسنگرد را شهر سردار شهيد حسين بهرامي مي دانند.

تولد و تحصيل

در سال 1336 در روستاي ولشكلا از توابع شهستان ساري به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و دوران دبيرستان را با موفقيت پشت سر نهاد و در سال 1355 پس از اخذ مدرك ديپلم جهت ادامه تحصيل در رشته رياضي به دانشگاه فردوسي مشهد گام نهاد. يك اتاق اجاره اي در طبقه دوم يكي از منازل مشهد داشت. ابعاد اتاق به قدري كوچك بود كه فرشي 6 متري به زحمت در آن پهن مي شد. ديوارهايش نم كشيده، كف آن سيماني و پنجره هايش چوبي بود. يك پتوي كهنه داشت كه فرش زير پايش بود و دو پتوي نوتر كه رو اندازش بودند. اتاقش يك فرورفتگي داشت كه حسين آن را قفسه بندي و كتابخانه كرده بود. شب ها بيشتر نماز يا كتاب مي خواند.

انقلاب و جنگ

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن سال 1357 به عضويت بسيج درآمد و در فعاليت هاي نقلابي و سروسامان دادن به اوضاع كشور مشاركت فعال داشت. حسين در بنيانگذاري سپاه پاسداران مشهد نقش به سزايي داشت و سال 1359 به عضويت اين نهاد مقدس درآمد و در گزينش سپاه مشهد مشغول فعاليت شد. همزمان با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران به همراه دوستان سپاه مشهد، عضو گروه حفاظت از بيت حضرت امام(ره) شد.

پس از بيت امام جهت اعزام به جبهه به سپاه اهواز اعزام مي گردد. حسين يكي دو روزه با بچه هاي مسجد جزايري اهواز و حسين علم الهدي گره مي خورد و مي شود عضو گروهي كه علم الهدي تشكيل داده است تا به تانك هاي عراقي شبيخون بزنند. حسين در جبهه هاي حق عليه باطل از خود حماسه ها آفريد. او نيروي كارآمد و توانمندي بود. در كارهايش جدي بود. رزمنده گروه هاي شبيخون شده است و در عمليات شكست محاصره سوسنگرد (26آبان 1359) نيز شركت كرد.

در خونين شهر تا آخر مي ايستد. كارآمدي حسين موجب مي شود او را به سمت فرماندهي گردان رزمي در طرح «آزادسازي سوسنگرد» منصوب نمايند. طرح حفر كانال در نقاطي از سوسنگرد جهت محاصره دشمن توسط او نيز معروف است.

به سبب كارآمدي ها و توانمندي هايش به سمت فرماندهي گردان رزمي در طرح آزادسازي سوسنگرد منصوب مي شود. بعد از آن كمتر به اهواز مي رود و مقيم سوسنگرد مي شود.

يكي از مدافعان سوسنگرد مي گويد: «يكي از محل هايي كه مي توانستيم حسين را پيدا كنيم مسجد سوسنگرد بود. هميشه قبل از همه به مسجد مي رفت، وضو مي گرفت و نماز را اقامه مي كرد. بعد نماز جماعت مي خواند و هميشه رفتن به مسجد را به كارهاي ديگر ترجيح مي داد. هنوز از در و ديوار اين مسجد ياد حسين مي بارد. شب هاي اين مسجد ديگر مانند آن شب ها را نديده است.»

حسين اهل وعظ و خطابه و تحليل هم بود و هر وقت فرصت اقتضا مي كرد، بمثابه يك مُبلغ وارد عمل مي شد. امّا حسين در جنگيدن چالاك تر بود. آنجا كه پاي عمل به ميان مي آيد مي گويند او آنقدر در عمليات امام مهدي (عج) در سوسنگرد به دشمن نزديك بود كه در لابلاي تانك ها به شهادت رسيد.

در اين عمليات فرماندهي او و سردار عزيز جعفري زبان زد است. سيماي حسين در شب آخر آن قدر نوراني بود كه دوستان همگي از او طلب شفاعت مي كردند و از او قول مي گرفتند تا سلام آنها را به دوستان شهيدشان برساند!

حسين! شهيد غريب نام آشنا!

صادق آهنگران كه از همرزمان حسين بود مي گويد: بچه هاي مسجد جزايري اهواز عشق عجيبي به حسين داشتند. آن روزها؛ حسين «علم الهدي» و «حسين بهرامي» ضمن اين كه روحي واحد در دو كالبد بودند شمع محفل دوستان رزم به شمار مي آمدند.

او ادامه مي دهد: علم الهدي؛ كشته و مرده حسين ولشكلايي بود؛ حسين بهرامي كه شهيد شد، بچه هاي مسجد پارچه اي بر محراب مسجد نصب كردند كه اين جمله نوشته شده بود؛ «حسين»! شهيد غريب نام آشنا!

حاج صادق آهنگران مي گويد: جسد حسين چهل روز در محراب مسجد ماند و پس از آن به سمت «ولشكلا» تشييع شد.

شهادت فتحِ مكان هاي اشغال شده شيطان است، خدايا شهادت منتي است بر من ....

شهيد حسين بهرامي در وصيت نامه خود آورده است: خدايا اين حسين تو چه كند؟ حسيني كه شجاعت ندارد، حسيني كه ايثار ندارد؟ حسيني كه خضوع ندارد؟ حسيني كه چيزي نمي داند، حسيني كه خلوص ندارد، حسيني كه در بند است، زنداني است، ... حسيني كه محرم راز تو نيست، حسيني كه حلم و ظرفيت ندارد، تو خودت بگو به هر وسيله كه مي داني بگو چه كنم. آري ، آري نمي دانم چه بگويم يك عمر گناه يك عمر ذلت يك عمر نكبت يك عمر دربدري و پوچي و سرگرداني خدايا خدايا چه كنم.

اما يك چيز مي گويم. «الحمد الله نعمت الشهاده» خدايا شهادت منّتي است بر من، شهادت شربتي است كه قبل از نوشيدن، ريختنِ خون مقدمه اش است. شهادت، نوشيدني است كه قبل از نوشيدن، ريختنِ روح هاي پليد لازم است، شهادت نوشيدني است كه قبل از نوشيدن، ريختن زهر مهلك شيطاني لازم است. بلي! شهادت، ريختنِ طرح و فتحِ مكان هاي اشغال شده شيطان است، شهادت وفاي بعهد است ....

اما تو اي قدم و خونِ پيكر! خجالت نمي كشي كه بعد از انجام تكليف به پيش عزيزان دنيا برگردي و با سم ستوران تانك هاي دشمن ديدار نداشته باشي. اي پيكر! آيا دوست نداري واقعه كربلا و هويزه تكرار گردد؟! چرا، مي دانم كه دوست داري و مشتاق آن هستي. اما خدايا به خودت قسم! راضيم به رضا و قضاي تو و مطيع امر و فرمان تو.


انتهاي پبام/
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده