دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۰۰
سردار مهدي آقاخاني نقل مي كند: «يكي از آخرين جاده هايي كه در زمان حيات شهيد صفوي توسط قرارگاه صراط المستقيم احداث گرديد، جاده شهيد صفوي است

اسم خودش را گذاشت روي جاده

سردار مهدي آقاخاني نقل مي كند: «يكي از آخرين جاده هايي كه در زمان حيات شهيد صفوي توسط قرارگاه صراط المستقيم احداث گرديد، جاده شهيد صفوي است
جاده شهيد حاج سيد محسن صفوي
سردار مهدي آقاخاني نقل مي كند: «يكي از آخرين جاده هايي كه در زمان حيات شهيد صفوي توسط قرارگاه صراط المستقيم احداث گرديد، جاده شهيد صفوي است
اين جاده در عمليات كربلاي پنج بسيار حياتي بود و دشمن مكرراً اين جاده را بمباران مي نمود و حتي در چندين نوبت جاده را بمباران شيميايي كرد
بعضي تصور مي كنند شهيد صفوي در اين جاده به شهادت رسيد و نام اين جاده به سبب آن است و بسياري فكر مي كنند براي ياد و خاطره ايشان، اين جاده، شهيد صفوي نامگذاري شد. اما حقيقت آن است چند روز قبل از شهادت شهيد حاج سيد محسن، به خواست ايشان، تابلوي جاده شهيد صفوي در ابتداي آن نصب گرديد

حال بهشتي
سرلشكر فيروزآبادي درباره شهيد صفوي مي گويند: حقيقت اين است كه نقش برادر محسن صفوي، در تقويت جبهه ها و تقويت روحيه فرماندهان و رزمندگان اسلام در جنگ، بسيار قابل توجه بود
اما آن چيزي كه باعث موفقيت قرارگاه صراط بود كوشش، تلاش، پشتكار شبانه روزي، توجه و دلسوزي شهيد محسن صفوي بود. با او مي رفتيم و در مناطق مختلف جبهه ها پروژه ها را بازديد مي كرديم. به چشم خود مشاهده كردم يك راننده كمپرسي – كه از جاده عبور مي كرد – آقا محسن را به عنوان فرمانده قرارگاه صراط المستقيم مي شناخت. توقف مي كرد، مي آمد و با ايشان حرف مي زد. او هم با صميميت پاسخش را مي داد. البته تبسم هميشگي او شكفتن شكوفه هاي ايمان و اعتقاد را در ضمير انسان متجلي مي كرد. در آن شرايط بسيار سخت و پر فراز و نشيب شدايد جنگ يكي از مسائلي بود كه قرارگاه صراط نيز با آن درگيري زيادي داشت. در اين حال تنها چيزي كه روحيه مي داد همان حال خوش شهيد محسن صفوي بود. من به اين حال مي گويم: «حال بهشتي»
اعتقاد به امام(ره )

آقاي عباس هدي يكي از همرزمان شهيد درباره ارادت و اعتقاد شهيد صفوي به امام خميني (ره) اينگونه نقل مي كند: «شبي كه قرار بود پل خاكي شهيد سليمي، روي رودخانه بهمن شير تمام شود، شهيد صفوي با دفتر امام تماس گرفت. حاج احمد آقا گوشي را برداشت. شهيد صفوي بعد از سلام و عليك، گفت: « من يك بسيجي ام به نام صفوي. سلام مرا به آقا برسانيد و بگوييد مشغول احداث پلي هستيم به روي رودخانه بهمن شير تا رزمندگان اسلام بتوانند راحت تر تردد كنند و مجروحين منطقه والفجر هشت فاو را به بيمارستان علي ابن ابيطالب (ع) برسانند. تا كنون دو بار از آب شكست خورده ايم
امام برايمان دعا كنند تا امشب موفق شويم. حاج احمد آقا گفت: «گوشي را داشته باشيد تا موضوع را خدمت امام عرض كنم.» ايشان موضوع را به امام (ره) رسانده بود و پس از چند لحظه اين جواب را به شهيد صفوي داد: « امام سلام رساندند و فرمودند: «امشب موفق مي شويد. من هم براي شما دعا مي كنم. تلاشتان را مضاعف كنيد
حاج احمد آقا خداحافظي كرد. شهيد صفوي موضوع را به بچه ها گفت. شور و شوق بيشتري ايجاد شد و در فرصتي كه آب راكد بود، كار انجام شد. صبح با قرباني كردن چند گوسفند آمبولانس از روي پل عبور كرد

انتهاي پيام/
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده