بانك سوژه ايثار و شهادت (93)
بيژن قناعتي در سال 61 در عمليات بيت المقدس مسئول تداركات گردان مي شود. روزي كه مشغول توزيع تعدادي كمپوت ميان بچه هاي خط مقدم است، به سنگري كه پنج تن از رزمندگان در آنجا هستند، مي رسد و كمپوتها را ميان آنها تقسيم مي كند و بچه ها مشغول باز كردن مي شوند. يكي از رزمندگان متوجه مي شود كه كمپوت وي قبلاً باز شده است و درونش مقداري شن با يك نامه گذاشته اند و درش را با چسب چسبانده اند....
ارادت مردم به رزمندگان
بيژن قناعتي در سال 61 در عمليات بيت المقدس مسئول تداركات گردان مي شود. روزي كه مشغول توزيع تعدادي كمپوت ميان بچه هاي خط مقدم است، به سنگري كه پنج تن از رزمندگان در آنجا هستند، مي رسد و كمپوتها را ميان آنها تقسيم مي كند و بچه ها مشغول باز كردن مي شوند.
يكي از رزمندگان متوجه مي شود كه كمپوت وي قبلاً باز شده است و درونش مقداري شن با يك نامه گذاشته اند و درش را با چسب چسبانده اند.
 رزمنده نامه را باز و شروع به خواندن مي كند:
«برادر رزمنده من دانش آموز راهنمايي هستم. مدير مدرسه از تمام دانش آموزان مي خواهد كه هر كدام چيزي، براي كمك به جبهه هديه كنند. همۀ بچه ها كمپوت مي آورند و من كه خانوادۀ فقيري دارم و نمي توانم كمكي كنم، با پيدا كردن يك قوطي باز شده، آن را برابر وزن يك كمپوت از شن پر مي كنم و به همراه يك نامه كه حرف هاي دلم است، داخل قوطي مي گذارم و در آن را مي چسبانم و به همراه باقي كمپوت ها برايتان مي فرستم و از شما برادر رزمنده مي خواهم تا حداقل يك بار با اين قوطي آب بخوريد تا من هم خوشحال شوم.
برادران رزمنده لبه هاي تيز قوطي را صاف مي كنند و از آن به مدت سه ماه به عنوان ليوان استفاده مي كنند.
اين موضوع ميان سنگرهاي ديگر نيز پخش مي شود و وقتي بچه ها ارادت خالصانۀ مردم را نسبت به رزمندگان مشاهده مي كنند، با عزمي جزم تر از گذشته تلاش مي كنند تا انشاءالله به پيروزي برسند.

 در سال 61 در عملياتي، دو برادر به نامهاي ابراهيم و رضا در يك گردان مشغول خدمت مي شوند. ابراهيم، برادر كوچك تر، مسئول تيربار است. زماني كه خبر مجروح شدن برادرش، رضا را به او مي دهند و از او مي خواهند تا به عقب برگردد و سري به او بزند، ابراهيم بسيار جدي مي گويد: براي كسي كه در خط مقدم جبهه است، هم امكان داد زخمي شود و هم شهادت يا اسارت قسمتش گردد، پس قرار نيست وقتي براي برادرم اتفاقي مي افتد، من خط مقدم را رها كنم.
من رضا را به خدا مي سپارم.
ابراهيم تا آخر عمليات در جبهه مي ماند و رضا نيز در بيمارستان طي چندين عمل جراحي بهبود ميابد و جانباز 70 درصد مي شود؛ ولي ابراهيم با رشادتهاي بسيار در خط جبهه، به درجه رفيع شهادت نايل مي گردد و هم اكنون مقبره او زيارتگاه عاشقان در گلزار شهدا مي باشد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار