دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۰:۰۰
نويد شاهد: يكي از رفقا با من تماس گرفت و گفت مي خواهم به سينما و به ديدن فيلمي به نام«غازهاي وحشي» بروم. به مادرم گفتم و مادرم گفتند من نمي دانم، به پدرت زنگ بزن...

 نويد شاهد: در سالروز شهادت آيت الله دكتر محمد مفتح رواياتي از سيره تربيتي و عملي شهيد برگرفته از  شاهد ياران شماره 14بازنشر مي شود:

فاطمه جابري انصاري همسر شهيد:

حساسيت فراوان شهيد مفتح در رسيدگي به خواسته ها و مشكلات كساني كه به ايشان مراجعه مي كردند، چشمگير بود به طوري كه بارها اتفاق مي افتاد كه ايشان پس از يك روز سراسر تلاش و فعاليت وقتي به خانه مي آمد و زمان استراحت ايشان بود، نمي گذاشتند لحظه اي تلفن منزل قطع باشد و اگر متوجه مي شدند كه فرزندانشان براي رعايت حال ايشان تلفن را قطع كرده اند، به سرعت آن را وصل مي كردند و مي گفتند تا كسي نياز به من نداشته باشد در اين ساعت از شب تلفن نمي كند. مهمترين خصلتي كه در خانواده و بستگان از خصوصيات بارز ايشان تلقي مي شد، جديت در كارها و خستگي ناپذيري در فعاليت ها، همراه با شجاعت و دليري در امور سياسي و مبارزاتي بود. پشتكار ايشان در رسيدن به اهدافشان تا آن حد بود كه در ميان دوستانشان معروف بود كه:«ناممكن براي آقاي مفتح وجود ندارد.»

حجت السلام محمد هادي فرزند شهيد:

مفتح خاطرم هست كه در همان موقع ها (سال 58) يكي از رفقا با من تماس گرفت و گفت مي خواهم به سينما و به ديدن فيلمي به نام«غازهاي وحشي» بروم. به مادرم گفتم و مادرم گفتند من نمي دانم، به پدرت زنگ بزن. به پدرم در دانشگاه الهيات زنگ زدم و از قبل هم خودم را آماده كرده بودم كه حالا بگويم مي خواهم بروم سينما، ايشان اعتراض مي كنند كه نه صحيح نيست و نبايد بروي. بعد به خودم گفتم اگر ايشان اجازه بدهند كه هيچ، اگر بخواهند بگويند كه نرو من خواهم گفت كه حالا ديگر حكومت اسلامي است و هشت ماه از انقلاب گذشته و سينما درست شده، اگر ايشان بگويند نه هنوز درست نشده، من اعتراض خواهم كرد كه چرا نشده و خلاصه بحث هايي را كه ممكن بود با ايشان پيش بيايد در ذهن خودم رديف كرده بودم.

موقعي كه زنگ زدم و گفتم ايشان حرفم را كه شنيدند خنديدند و گفتند:« نه پدرجان! غاز وحشي كه خطرناك است، من خودم غاز اهلي مي خرم و مي آورم خانه.» گفتم:«اين فيلم است.» گفتند:«نه پدرجان! غاز وحشي خطرناك است و گاز مي گيرد. اجازه بده من غاز اهلي برايت مي آورم.» و خلاصه مرا خلع سلاح كردند. ايشان هميشه به اين شكل رفتار مي كردند كه مخالفت علني نمي كردند و با شوخي و خنده خلاصه اجازه رفتن به من ندادند. اين نكته بيني ايشان بود كه نشان مي داد متوجه همه امور هستند و مي دانند با اينكه هشت ماه از انقلاب گذشته ولي بازهم فضاي فرهنگي جامعه ما به گونه اي نيست كه كه يك بچه راهنمايي به سينما برود.

انتهاي پيام/س/ع
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده