بانك سوژه ايثار و شهادت(96)
نويد شاهد:روز نهم ارديبهشت ماه سال 1361 آغاز عمليات بيت المقدس بود . سرانجام پس از درگيري ، دشمن را وادار به عقب نشيني كرديم و تعداد زيادي از افراد باقي مانده آنها را به اسارت در آورديم. رزمندگان ارتش و بسيج حدود 15 كيلومتر راه را با جنگ و ستيز پيموده بودند...


قمقمه ها خالي از آب شده بود و تشنگي آنان را آزار مي داد. هريك از آنها با اعتراض به من مي گفتند:
پس آب چه شد؟ -
- چرا ما را تدارك نمي كنند؟
يك ساعت از ظهر گذشت اما از آب خبري نشد در حالي كه از عاقبت كار بيمناك بودم ناگهان صداي سربازان مرا به خود آورد.
آنها اطراف يك دستگاه خودرو تانكر جمع شده بودند. جلوتر كه رفتم متوجه شدم تانكر دشمن است. كاملا گيج و متحير شده بودم كه اين تانكر اين جا چه مي كند؟ پس از بازجويي پي بردم كه آن تانكر از خرمشهر براي نيروهاي عراقي مستقر در پادگان "حميد" آب حمل مي كرده است.
اين تانكر آب خنك به جاي آن به پادگان حميد برسد، در آن موقعيت بحراني و حساس نصيب نيروهاي رزمنده ما شد.
جالب اين جا بود كه چند واحد قبل از ما در كيلومتر 170 اهواز – خرمشهر مستقر بودند ، نمي دانم به چه دليل جلو اين تانكر را نگرفته بودند. به هر حال ضمن آنكه همه رزمندگان سيراب شدند يك خودرو هم به غنايم ارتش اضافه شد. راننده را به علت غيرنظامي بودن آزاد كرده و گفتم:
- تو از طرف سرور آزادگان مامور آب رسانيدن به ما بودي و خودت هم نمي دانستي ، ما آزادت مي كنيم . عراقي ناباورانه از ما جدا شد.
انتهاي پيام/ز
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده