

آن سوي نخل ها پُر سرباز دشمن است
اين شهر ِ در محاصره، شهر تو و من است
دشمن نفوذ كرده و اين شهر بي پناه
اينك به زير چكمهّ ناپاك دشمن است
درياقلي! ركاب بزن، يا علي بگو
چشم انتظار همت تو دين و ميهن است
اي مرد اهل درد، بنازم به غيرتت
اين خانه ها هنوز پر از كودك و زن است
فردا ـ اگر درنگ كني ـ كوچه هاي شهر
ميدان جنگ تن به تن و تانك با تن است
از راه اگر بماني و روشن شود هوا
تكليف شهر خاطره هاي تو روشن است!
درياقلي! ركاب بزن گرچه سهم تو
از اين ديار، تركش و يك مشت آهن است
درياقلي! به وسعت درياست نام تو
تاريخ در تلفظ نام تو الكن است
هي مرد ِ مرد از نفس افتاده اي مگر؟!
همپاي مرگ، كار تو امشب دويدن است
چون موجها به دامن ساحل نمي خزي
دريايي و طريقت دريا تپيدن است.