بانك سوژه ايثار و شهادت(101)
نويد شاهد:بعد از عمليات كربلاي 5 بيمارستان هاي تهران مملو از مجروحين عميات مي شود. سعيد علاميان با تعدادي از خبرنگاران براي تهيه خبر و گزارش به بيمارستان بقيه الله مي روند. يكي از مجروحين به طرز وحشتناكي مجروح شده است. صورتش تركش خورده و فك پايين او كاملا از بين رفته است، ولي از روحيه اي قوي برخوردار است...
اويك فرشته بود
بعد از عمليات كربلاي 5 بيمارستان هاي تهران مملو از مجروحين عميات مي شود. سعيد علاميان با تعدادي از خبرنگاران براي تهيه خبر و گزارش به بيمارستان بقيه الله مي روند.
 يكي از مجروحين به طرز وحشتناكي مجروح شده است. صورتش تركش خورده و فك پايين او كاملا از بين رفته است، ولي از روحيه اي قوي برخوردار است. او چون نمي تواند حرف بزند با اشاره و با نوشتن، خواسته ها و حرف هاي خود را به همراهان و عيادت كنندگان مي رساند.
بچه ها مشغول عكس برداري از او هستند كه ناگهان او اشاره به آنها مي كند و گويي خواسته اي دارد. او از خبرنگارها قلم و كاغذ مي خواهد!

وقتي كه قلم به دست مي گيرد و مي نويسد: « عكس مرا جايي چاپ نكنيد .... مي ترسم بچه ها با ديدن عكس من بترسند...»
او حسين دليري بود كه دو روز بعد به شهادت رسيد.
 انتهاي پيام/ز
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار