بسمه تعالي
 جناب مستطاب عمادالاعلام و حجت الاسلام آقاي آشيخ محمدحسن شري فقنوتي دامت بركاته به عرض ميرساند مرقومة آن جناب كه حاكي از  صحت مزاج شريف و تفقد از حقير بود موجب تشكر گرديد....  از خداي متعال دوام توفيقات آن جناب را مسئلت دارم. مرجوّ آنكه در مظانّ استجابت دعوات حقير را از دعاي خير فراموش نفرماييد.  والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته رو ح الله الموسوي الخميني
 حدود هفت ماهه باردار بودم. همسرم، شيخ محمود مسافرت بود. در عالم رؤيا ديدم، درب اتاقم باز شد و سه نفرآقاي نوراني كه سه نفرخانم آنها را همراهي مي كردند وارد شدند. آن سه خانم، سيا هپوش و نقاب داشتند. آقايان هر يك  افسار اسبي را در دست داشتند. وارد اتاق كه شدند، ميزي در وسط اتاق بود و چراغي هم روي آن قرار داشت، همة  آ نها در اطراف ميز نشستند. من از اين ورود ناگهاني با خوشحالي و تعجب پرسيدم: شما كه هستيد؟ يكي از آقايان  فرمود: من اما م حسين هستم و به طرف راست اشاره كرد و فرمود: اين زين العابدين است. به طرف چپ اشاره كرد  و فرمودند: اين هم حضرت عباس است. بعد به طرف خانمها اشاره كرد و فرمود: اين حضرت زينب است و اين حضر ت سكينه است. من بي نهايت خوشحال شدم و شروع به احوالپرسي نمودم. از خوشحالي نمي دانستم كه چكار  كنم. بعد حضرت زينب و حضرت سكينه مشغول خواندن قرآن شدند. از بس خوشحال شده بودم، با خودم گفتم: بقيه  اهل منزل را صدا بزنم، تا بيايند امامان را زيارت كنند. بعد كه به اتاق برگشتم، ديدم كسي در اتاق نيست. بسيار ناراحت  شدم. صبح كه شد، خوابم را براي علامه حا ج شيخ محمد اسدي غرو ي بهبهاني عالم بزرگ منطقة آبادان و اروندكنار-پدرشوهرم- كه عمويم نيز بود، نقل كردم. ايشان تبسم كردند و فرمودند: آيا امروز روزه هستي؟ بايد امروز را روزه مي گرفتي! بعد از دو ماه ديگر خداوند به من فرزندي عنايت فرمود كه او را محمدحسن نام گذاشتيم.  شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن شري فقنوتي، نخستين روحاني آزاده و شهيد جنگ ايران و عراق، نخستين نمايندة اما مخميني(ره)، نخستين فرماندة شهيد جنگهاي چريكي و پارتيزاني، تشكيل دهندة گرو ههاي مسلح به امر  اما مخميني(ره) در سال 1342 ، نخستين برگزاركنندة تظاهرات در شهرستان بروجرد تا جايي كه به عنوان رهبر انقلاب  بروجرد معرفي شد، نخستين تشكيل دهندة ستاد پشتيباني از جبهه هاي جنگ و حمايت از جنگزدگان در بروجرد، نخستين ارسا ل كنندة محموله هاي تداركاتي از بروجرد به مناطق جنگي به خصوص خرمشهر، نخستين گروه اعزامي ازبروجرد به خرمشهر جهت دفاع از شهر،تشكيل نخستين گروه مدافع به نام«لشكر الله اكبر» كه همراه برادران ارتشي وسپاهيبه مدت 35 روزدر خرمشهر مقاومت كردند. محمدحسن، در سوم تير 1313 ، در خانواد ه اي مذهبي، در اروندكنار از توابع آبادان به دنيا آمد و تحت تعليم و تربيت  شيخ شريف پدر و مادري پارسا و باتقوا قرار گرفت. مقدمات علوم اسلامي را در آبادان و نزد عمويش شيخ عبدال ستار اسلامي- كه از بزرگان خوزستان بود، فرا گرفت. او در سال 1332 وارد حوزه علميه آبادان شد و پس از دو سال تحصيل، به حوزه  علميه بروجرد رفت و از محضر آيت ا لله العظمي بروجردي (ره) بهر ه ها برد.  او سپس به قم عزيمت كرد و با شركت در درس حضر ت اما م خميني(س) و آيت ا لله العظمي گلپايگاني(ره) از محضر آنان  استفاده برد و به درجة اجتهاد رسيد.  شري فقنوتي هم زمان با تحصيل، مبارزه با ستم رژيم پهلوي را آغاز كرد و از سوي امام براي تبليغ به اردكان اعزام شد.او همزمان با مبارزات سياسي، به فعاليتهاي اجتماعي نيز پرداخت. بازسازي مساجد جامع و حجت بن الحسن(عج) و  ساختن حمام و مسجد در روستاهاي اطراف منطقة اردكان، سبب شد تا خيلي زود مورد احترام و اعتماد مردم قرار گيرد؛  آ نگونه كه وقتي به دليل فعاليتهاي سياسي، ساواك وي را دستگير كرد و به زندان انداخت، طوايف اطراف شيراز و  اردكان خواستار آزادي وي شدند و رژيم نيز براي آرا م ساختن ايلهاي منطقه، او را آزاد كرد.  شري فقنوتي براي مردم اردكان و حومه، مصلحي خيرانديش، معلمي آگاه، مبلغي پرهيزگار، عالمي دلسوز و مرجعي براي حل مشكلات و شريكي براي غمها و شاد يهايشان بود. شري فقنوتي در جريان مبارزه با رژيم پهلوي، با گروه فداييان اسلام و شهيد نوا ب صفوي نيز همكاري داشت، به طوري كه پس از شهادت نواب، همواره مورد تعقيب رژيم بود و به طور مرتب در شهرهاي گوناگون تردد مي كرد. الگوگيري از  شيوة مبارزة گروه فداييان اسلام در مبارزه با رژيم، او را به«نواب ثاني»معروف كرده بود،جسارت وشجاعت و مبارزه با هرگونه ظلم و تعدي،چنان در وجودش گسترش يافته بودكه هيچ گاه دست ازفعاليت ها و مبارزات خويش برنداشت حجت الاسلا م والمسلمين شري فقنوتي، در رديف كساني بود كه به علت پيشينة مبارزاتي اش، همواره مورد تعقيب  عوامل ساواك بود. از اين رو، در شهرهاي گوناگون با نام مستعار رفت وآمد م ي كرد و به فعاليتهاي خويش ادامه  ميداد. در شيراز، ساواك كه از فعاليتهاي وي احساس خطر كرده بود، براي دستگيري به خانها ش هجوم برد، ولي او به اصفهان گريخت. پس از شهادت آيت الله سعيدي، به دليل فعاليتهاي سياسي دستگير و در دادگاه نظامي شيراز به  اعدام محكوم شد، ولي برخورد مثبت، ارشادي و هدايتگرانة او با عوامل نظامي، سبب لغو حكم و آزادي وي گرديد. او هرچند ممنوع المنبر شده بود، به طور جدي به مبارزه ادامه ميداد و در اين سا لها از نا م هاي مستعار براي پيشبرداهداف مبارزاتي اش استفاده ميكرد. با پيروزي انقلاب اسلامي، شهيد با شور و عشقي مضاعف براي پاسداري از دستاوردهاي انقلاب، بار ديگر به اردكان رفت و بنا به درخواست مردم منطقه، مسئوليت نمايندگي شوراي شهر را بر عهده گرفت. او باز هم به فعاليتهاي عمراني و اجتماعي مشغول شد و به رفع مشكلات فرهنگي مردم پرداخت. شري فقنوتي پس از چندي، به عنوان دادستان انقلاب بروجرد به خدمت مشغول شد و بدينسان، عمر بابركت خويش را در راه خدمت به ملت و مملكت  اسلامي اش گذراند. او در راه رسيدن به لذت وصل، هرگز دل به زيورهاي دنيوي نبست و عارفانه و عاشقانه، سلوك  وصل را پيمود تا آ نگاه كه جام شيرين شهادت را سر كشيد.  شهيد محمدحسن شري فقنوتي با شروع جنگ تحميلي، نخستين ستاد كمك رساني و پشتيباني جنگ را در بروجرد داير  كرد و براي كمك به جبهه هاي نبرد، در سوم مهر 1359 همراه كارواني متشكل از 21 كاميون آذوقه، به خرمشهر رفت.  او پس از بازگشت از خرمشهر، گرو ههايي از جوانان بروجرد را سازما ن دهي كرد و دوباره به خرمشهر بازگشت. در آنجا با تشكيل گروه الله اكبر كه بعدها به «لشكر الله اكبر»مشهور شد مشهور شد و گروها ن هاي مقاومت، چندين بار شهر را از خطر      سقوط نجات داد. در شرايطي كه عراق توان نظامي عظيمي را براي اشغال خرمشهر بسيج كرده و توان نظامي خرمشهر  براي دفاع تنها سيزده دستگاه تانك بود و سپاه خرمشهر و شهيد جها ن آرا، با تمام توان در حفظ شهر ميكوشيدند، شهيد شري فقنوتي مسئوليت تأمين مهمات را بر عهده گرفت. او با روحيه بلند و مقاوم خود، ماية دلگرمي رزمندگان شد و چندين بار دشمن متجاوز را از شهر بيرون راند.  شايد به جرأت بتوان گفت او، نخستين پايه گذار جنگهاي چريكي در خرمشهر بود. در حالي كه نيروهاي مردمي با پيروي از دستور اما م خميني (ره) براي مقابله با دشمن و دفاع از انقلاب اسلامي و كيان كشور به طور داوطلب وارد  خرمشهر مي شدند، شهيد شري فقنوتي با تشكيل گرو ه هاي چريكي، به آ نها آموز شهاي خاص مقطعي ميداد و آ نها  را در مكانهاي حساس خرمشهر مستقر ميكرد. او با توجه به امكانات محدود، با عمليا ت هاي ايذايي و بازدارنده، سعي  داشت جلو تصرف خرمشهر را بگيرد. از اين رو، با انسجام نيروهاي داوطلب و مردمي و آموزش آ نها، به ارتش مجهز  عراق حمله ميكرد و در حد توان خود، نيروها و امكانات موجود دشمن را به صورت مقطعي به عقب ميراند.شناخت شهيد شري فقنوتي از وضعيت خرمشهر در آن دورة زماني به انداز ه اي بود كه فرماندهان دسته يا گروهان هاي اعزامي به خرمشهر، دربارة نوع درگيري با دشمن و ادوات زرهي آ نها و شيوة انهدا م شان، از شهيد شري فقنوتي ياري ميگرفتند. شهيد شريف قنوتي، مصداق آيۀ شريفۀ« اِسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ »بود.او در مواقع بحراني، با حفظ آرامش خويش، نيروها را به صورت شايسته هدايت مي كرد و در آن شرايط نيز دست  از تبليغ بر نمي داشت.  در حقيقت، در شرايط حساس جنگ، آن شهيد والامقام، عاملي قوي و محكم از نظر روحي، رواني و معنوي براي رزمندگان و مدافعان خرمشهر بود. او با سخنرانيهاي پرشور و بيان محبت خويش به نيروهاي سپاهي، ارتشي و مردمي، در آنان انگيزه ايجاد ميكرد و ميكوشيد روحية اميد را در وجود آنان همواره زنده نگاه دارد. مقاومت خرمشهر، مقاومت عرف نظامي نبود؛ جلو ه گر عشق بود و اين عشق را انسا نهاي وارسته اي همچون شهيد شري فقنوتي كه تمام حركات و گفتارش روحيه بخش و عامل تقويت كننده براي همة نيروهاي موجود بود، تقويت ميكرد. به راستي، در دوران اوج مظلوميت انقلاب و ارز شه و يارانش، شخصيتي همچون شهيد شري فقنوتي حجتي براي بسيجيان، ايثارگران و عاشقان امام و انقلاب بود. با نگاهي به وضعيت خرمشهر و شرايط حساس زمان جنگ، به جرأت ميتوان گفت شهيد شري فقنوتي، يكي از عوامل اصلي و اساسي توقف ارابة جنگي عراق در منطقه بود. عراق با توان نظامي خود بايد در همان يكي دو روز اول، خرمشهر را اشغال ميكرد، چنا نكه با همين تصور وارد خرمشهر شده بود، ولي مقاومت سرسختانه نيروهاي دفاعي شهر و مردم، مانعي بر سر تحقق اين هدف بود. مقاومتي كه برخاسته از حضور نيروهاي نظامي و امكانات نظامي نبود، بلكه از شجاعتها، رشاد تها و ايثارگر يهاي نيروهاي مردمي سرچشمه ميگرفت. شهيد شري فقنوتي به عنوان نقطة ثقل وحدت ميان نيروها و عامل اصلي و قوي شكل دهي اين مقاومت مردمي در خرمشهر، نقشي انكارناپذير داشت. درگيري در كوچ ه هاي خرمشهر، درگيري چريكي در خيابا نها و حتي در مناطق مسكوني، سبب زمين گيرشدن دشمن شده بود. اين حركتهاي مردمي و انسجام و اتحاد در برابر دشمن كه بر محور شهيد شري فقنوتي ميچرخيد، سبب اصلي كُند حركت كردن عراق شمرده ميشد. بي شك، شهيد شري فقنوتي را ميتوان از رزم آوران بزرگ و اركان استوار روزهاي آغاز دفاع مقدس دانست. نقل مي كنند.در آن شرايط كه هر روز تعداد زيادي از نيروها به شهادت مي رسيدند، شهيد شري فقنوتي براي بازگرداندن  روحية اميد به نيروها، اقدامات گوناگوني انجام ميداد. حمله به دشمن و غنيمت گرفتن و اسيركردن برخي از نيروهاي  دشمن و چرخاندن آ نها در شهر، يكي از اين اقدامات بود؛ آن هم در شرايطي كه نه تنها به اسارت گرفتن نيروهاي  دشمن، بلكه گرفتن غنيمت و حمل آن به جبهه هاي خودي، آسان نبود و شايد بتوان گفت در آن شرايط، اين انديشه به  ذهنها خطور نيز نميكرد؛ چرا كه نيروها تنها به دفاع از شهر و جلوگيري از سقوط آن مي انديشيدند. سرانجام در روز 24 مهرماه 1359 ساعت حدود 12:30 بعد از نماز ظهر و عصر در خيابان چهل متري خرمشهر نزديك  مقر گروه ا لله اكبر، خودرو وانت وي در كمين مزدوران عراقي قرار گرفت و ماشين او را به گلوله بستند. حدود 7 تا 8 گلوله به بدن شيخ اصابت كرد. در كوچة بعدي ماشين را با آرپيجي هدف قرار دادند، ماشين واژگون شد  و دوباره به روي سقف غلطيد و به حال اول برگشت.عراقيها شيخ را محاصره كردند. پنج نفر سراغ همرزم و راننده شيخ«رضا آلبوغبيش»رفتند و گروهي هم سراغ شيخ آمدند.  غبار لبا سها و كفشهاي شيخ، حالا پر از خون شده بود. يك روحاني مجروح با وجود اصابت چندين گلوله در بدنش،  اكنون بعد از هفته ها مقاومت و بي خوابي در برابر دشمن، به اسارت گرفته شده است.  بعثيها اول عمامه اش را برداشته و آن را روي سرنيزه گذاشتند و اطرافش رقص و پايكوبي كردند و نعره زدند: اسرنا الخميني (ما يك خميني را اسير كرديم). او را ميزدند و به زمين مي انداختند، اما او بلند مي شد و فرياد ميكشيد، در  اين هنگام هم دست از تبليغ و ارشاد برنمي داشت، با عربي فصيح رو به عراقي ها كرد و گفت: امروز يزيد زمان، صدام  است و حسين زمان، خميني، از بيرق يزيد بيرون بياييد و زير پرچم حسين(ع) قرار بگيريد.  ناگهان در اين هنگام فرماندة سيه چهره و بلندقد عراقي ها با سرنيزه كلاشينكف به سمت شيخ حمله ور شد و سرنيزه را به شقيقۀ شيخ  فرو كرد.از شيخ فقط تكبير و آيۀ استرجاع«انالله و انا اليه راجعون» شنيده ميشد. شيخ در حالي كه ايستاده بود... عراقي ها اطراف جسدش رقص و پايكوبي كردند و گفتند: قتلنا الخميني، قتلنا الخميني (ما يك خميني كشتيم)  چرا كه براي عراقي ها چهرة شيخ شريف در حكم چهرة اما م خميني(س) بود.  روز 24 مهر با خون شيخ و يارانش خرمشهر، خونين شهر شد. جسد مطهر شيخ با حمله مدافعان اسلام از صداميان پس گرفته شد و در روز 27 مهر 1359 آن بدن مطهر با قباي خونين- كه حالا كفنش شده بود- در قبرستان شهداي آبادان، قطعة شهداي خرمشهر در ميان يارانش غريبانه دفن شد تا براي هميشه مزارش ميعادگاه عاشقان و آزادگان باشد. خبر شهادت شهيد شري فقنوتي، تلاطم عجيبي در منطقه به دنبال داشت. دشمن، پيكر پاكش را به بند كشيد و در  خيابا نهاي شهر ميچرخاند. خبر شهادت او مي توانست ضربة روحي و رواني شديدي براي نيروهاي مدافع باشد، ولي  با توجه به شيوة رفتاري شهيد در آن دوره، نيروها بيش از پيش متوجه مسئوليت خويش شدند و پايداري و مقاومت  بيشتري به خرج دادند. شهادت شهيد شري فقنوتي، نه تنها موجب ركود مقاومت شهر نشد، بلكه به وجود آورندة  حركت تاز ه اي در مقاومت رزمندگان بود. شهادت او، اعتقاد به نقش برجسته روحانيت را در دفاع از كيان امت اسلامي عميقتر كرد و نشان داد كه روحانيت، مرد عمل و مبارزه است.  مقاومت شهيد شري فقنوتي و نيروهايش در خرمشهر، اين امكان را براي مسئولان كشوري و لشكري فراهم كرد تا بتوانند در برابر دشمن ايستادگي كنند. به يقين، پايداري و استقامت شهيد شري فقنوتي، در آن دورة حساس و بحراني،  به همة نسلها و قشرها درس مقاومت و ايثار داد. حماسه هايي كه او در دوران مقاومت در خرمشهر آفريد، هميشه در  ذهنها باقي خواهد ماند. اين شهيد، پيكي بود كه خداوند در آن زمان براي نيروهاي مدافع اسلام فرستاد تا از او درس جهاد، شهادت، رشادت و مردانگي بياموزند. او راه جاودانگي را يافته و خود به الگويي برجسته در اين مسير تبديل  شده بود. اگر امثال شري فقنوتي ها نبودند، خط سرخ شهادت بيمه نمي شد؛ چرا كه شري فقنوتي ها همواره در نوك پيكان حملة دشمن بودند.  آ نقدر خاطرة اين شهيد در دل مردم اردكان فارس (سپيدان) جاودانه مانده كه قبروارههايي به عنوان يادواره از شهيد  قنوتي در قبرستان شهداي اين شهر ساخته اند.  شهيد شري فقنوتي در بهشت شهداي بروجرد و در ميان خيل مقدس شهدا، سنگ يادبودي جهت زيارت عاشقان خود  دارد، ولي مدفن اصلي اين شهيد بزرگوار در گلزار شهداي آبادان است؛ جايي كه شهداي گمنام، قبر آن بزرگوار را در  برگرفته اند.
 
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده