سيد ه اعظم حسيني در 20 آذر 1351 در تهران به دنيا آمد. او داراي ليسانس فقه و مباني حقوق از دانشگاه تهران است و از سال 1372 تا 1380 به عنوان دبير و معاون فرهنگي دبيرستا نهاي شهر تهران مشغول به كار بوده و از سال 1381 تاكنون مسئول واحد زنان دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي را عهده دار است. او طي سا لها فعاليت و كارشناسي مستمر خاطرات زنان دفتر ادبيات و هنر مقاومت، مصاحبه هاي متعددي به صورت صوتي، تصويري و مكتوب در حوزه خاطر ه نويسي جنگ به انجام رسانده. همچنين براي تكميل مطالعات جنگ و ايجاد بستري براي شكل گيري خاطرات مستند بيش از 20 سفر تحقيقي و پژوهشي انجام داده است. از او بيش از 20 مصاحبه در مطبوعات و صداوسيما پخش و منتشر شده است.
بخشي از مقدمۀ انتشار نيافتۀ كتاب«دا» به قلم سيده اعظم حسيني
تورق در صفحات تاريخ خرمشهر از سنه 1184 ش ( 1227 ق) به بعد مدت زماني بالغ بر دويست سال اخبار و اطلاعاتي پيش روي خواننده مي نماياند كه اگر باعث تعجب و شگفتي نگردد يقيناً اين سؤال را به ذهن متبادر ميسازد: اهميت و اعتبار اين شهر كوچك بندري در منتهي اليه جنوب غربي ايران تا كجاست كه اين چنين معرض تاخت وتا زه و كشتا رها و به يغما رفتنهاست. روزگاري عليرضا پاشاي عثماني از بغداد به آن حمله ور است ( 1211 ش/ 1254 ق)، و محمدشاه براي حفظ آن حاضر به عقبنشيني از هرات است و چند سال بعد در پي ادعاي دولت عثماني بر مالكيت سليمانيه و جلگه هاي زهاب باختر، زماني كه دولت ايران در پي لشكركشي و رويارويي با عثماني است طعمه پيشنهاد ميانجي گري روس و انگليس شده تن به پيمان ارزنةالروم مي دهد و طي اين پيمان باز براي حفظ خرمشهر وادار به واگذاري شهر سليمانيه و بخشهاي جلگه اي سرشار از منابع نفتي اش مي گردد تا مغلوب سياستهايي كه سعي در جد اسازي خرمشهر و اروند از ايران و الحاق آن به خاك عثماني دارند نشود و از تاوان ويرا ن شدن خرمشهر و كشتار و غارت مردم نيز درگذرد. حدود 20 سال بعد در 1230 ش/ 1273 ق نيز كه نير وهاي ايران براي تأكيد بر حاكميتشان بر شهر هرات به اين منطقه وارد شدند انگلستان با گسيل قواي خود به جنوب ايران خرمشهر را اشغال و تا اهواز پيشروي كرد. در پي آن عهدنامه پاريس ( 1857 م) بين ايران و انگلستان به ابقاي خرمشهر تحت عنوان بخشي از خاك ايران در برابر واگذاري بخش ديگر آن هرات حكم كرد و اين بار هرات تاوان خرمشهر شد. در جريان جنگ جهاني دوم نيز قواي انگليس به رغم اعلام بي طرفي ايران در بامداد سوم شهريور 1320 با هجوم به خرمشهر آن را اشغال و به اين ترتيب علاوه بر حفظ امنيت مواضع خود در منطقه خصوصاً ميدا نهاي نفتي ايران و عراق ارتباط متفقين را از طريق خليج فارس به جبهه روسيه برقرار كردند.
اين مرور مختصر هرچند گوياي عمق و گستره تبعات مترتب بر آن حوادث نيست اما حتي كنكا ش ها و جستارهاي جدي در بين آثار و منابع مكتوب به جا مانده پيرامون موضوعات فوق نيز نه تنها كافي از شرح و بسط چگونگي حوادث و وقايع مزبور نمي توانند باشند كه همان ميزان هم به خاطر عدم يكساني در دلالت و اعتبار نيازمند نقد و تطبيق و احراز صحت و سقم روايتها و ثبتها هستند. در اينجا مطلب ديگري را پي ميگيرم و با بهره گيري از اشار ه هاي فوق به آسيبهايي مانند تهي ماندن از فرهنگ و تمدن گذشتگان كه عدم احصاء و ماندگاركردن اسناد و آثار و مسايل پيرامون موضوعات تاريخي ميتواند به بار آورد را به ذهن پوياي خوانندگان واميگذارم و بر اين اعتقادم كه آسيب ها هرچه باشند و اين فقر منابع و اطلاعات متوجه هر كس كه باشد امروز ياراي جبران آن نواقص و يا سرزنش موظفان به ثبت را نداريم و اگر داشتيم هم چه سود. اكنون آنچه بر عهده ماست همان است كه از گذشتگان انتظار و توقع ميرفت؛ انتقال جامع اخبار و اطلاعات روزگارشان. در گذر رسيدن به چنين هدفي فرايند شكل گيري كتاب مستند «دا»رقم خورد تا در بررسي اوضاع و احوال يكي از مهمترين مقاطع جنگ و پيرامون موضوع مقاومت خرمشهر فرصت انديشيدن به چرايي حوادث و شناخت ويژگيهاي سرزميني ايرانيان در اين دوره از تاريخ و... تا اندازه اي كه موضوع كتاب ظرفيت پرداخت به آن را دارد فراهم آورم و در به سامان آوردن اين اثر بتوانم لختي پرده سنگين ابهام و گذشت زمان را كنار زده چشمان مخاطبان را به تصوير واقعي و نه چندان دور از حادثه اي كه خود مؤثر در سرنوشت آن و يا متأثر از تبعات آن بود ه اند جلب كنم. هر چند سختي سا لهاي رفته بر اين اثر و پيمودن مسيرهاي گاه روشن اما پرنشيب و گاه تاريك آن را به اميدها به جان خريد ه ام اما ادعاي توفيق كامل در تحصيل غايت مقصود را ادعايي درست نميدانم، چرا كه بزرگي رخداد جنگ و تصوير و ترسيم آن ظرفي به بزرگي آن رويداد و يا ظر فهاي بيشماري كه هر يك به درستي بخشي از اين مأموريت را به انجام برسانند طلب ميكند و من تنها با انتخاب قالب و روشي كه بتواند از رودخانه ذهن شخص صاحب خاطره اين اثر بيشترين و ظريفترين اخبار و اطلاع را برگزيند و به لحاظ استناد و اعتماد گوارا و عاري از زوائد باشد كوشيد ه ام به قله مُرَسّمي و مُرَصّعي كه از حوزه خاطر ه نويسي جنگ انتظار ميرود نزديك شده، پيمودن و رسيدن به قله را در صورت تحقق شرايط و لوازم ايصال، در انجام و ارائه آثار ديگر آرزو كنم. برتري جامعه آماري كتا بها و فيلم هاي مرتبط با موضوع خرمشهر نسبت به ساير موضوعات مشابه در جنگ هر چند نشانگر اهتمام فعالان عرصه فرهنگ و هنر به اين گنجينه ناپايان است لكن مواجهه با روايت واقعي و بي پيرايه شاهدان و بازماندگان آن رويداد و اسرار پنهان در سينة آن سرزمين، حاكي از وجود موضوعات بكر و تكا ن دهند ه اي است كه پس از كنكا ش هايي از جنس كشف و احصاء روشمند و عرضه بدون آسيب آن جوابگوي اذهان پرسشگر و معقول و ذائقه ظريف و باريك بين مخاطبانش خواهد بود. اما دا همچون تعدادي ديگر از كتا بهاي خاطره به صلاحديد برخي كارشناسان دفتر بدون مقدمه مؤلف درآمد. لكن مواجهه با سؤالات بيشمار درباره تاريخچه و مراحل شكل گيري كتاب، نوع تأليف، علل رويكرد متفاوت در آن و... در شكل مكتوبات و شفاهيات از زبان خوانندگان و يا گزارشات و اخبار نادرست كه حكايت از بي اطلاعي از حوزه خاطر ه نويسي به طور عام و كتاب دا به شكل خاص داشت، از همان اولين روزهاي انتشار و عرضه كتاب دا تاكنون مرا بر آن داشت تا با توضيح و تبيين برخي موضوعات، ابهامات و شبهات موجود را تا انداز هاي مرتفع و شناسنامه توليد اين اثر را كه دانستنش حق طبيعي خوانندگان است با نگاهي به گذشته و رجوع به محفوظات ذهني و مدارك و اسنادي كه طي سا لها كارنامه اين كتاب را رقم زد از نظر بگذرانم و به مطالبي اشاره نمايم كه كفايت از پاسخ سؤالات كند و تحليل هاي ناصواب را از پيرامون آن بزدايد. هر چند در اين ابتدا به دو نكته مفروض و متعارف اذعان دارم كه اين مكتوب و مشروح نه توان شرح شيوه و شرايط انجام كار را دارد و نه مدعي پاسخگوي تمامي سؤالات شكل گرفته در ذهن خوانندگان. آنچه خواهم نوشت تنها بخشي خواهد بود از كار انجام شده و عمر رفته بر اين كتاب كه توضيح جزء به جز ءاش نه در حوصله خوانندگان مي گنجد و نه واژ ه ها گوياي معناي مقصود. با اين همه اميد آن دارم كه پس از مرور اين سطور تا انداز ه اي اهميت كار خاطر ه نويسي، انتظاري كه از اين گونه ادبي مي رود، موانع و مسائل پيش روي اين حوزه ادبي و... روشن شود
كتاب«دا» در ميان انواع ادبي، گونة خاطره و از بين اقسام شيو ه هاي خاطر ه نگاشته هاي جنگ مبتني است بر گونة شفاهي روايت كه در فرآيند مصاحبه با تشخيص و كارشناسي، عمق و گستره موضوعات و طرح پرسشهاي متناسب با آ ن ها حاصل آمد. شيو هاي كه در آن از كليه سؤالات هدفمند و كا رشناسانه كه شرط مبنايي دسترسي به لايه هاي پراكنده، دور از دسترس، آميخته با ديگر اطلاعات و محفوظات پنهان از نظر و اغلب بي اهميت و بي اعتبار مينمايد اما به مطالعات و پژوهشهاي ميداني و كتابخانه اي سخت نيازمند است تا به درستي بتواند از پس آنچه در عهده مأموريت گفتگوست برآيد. شايد در نگاه اول گفتگو و قراردادن مخاطب در دايرة سؤالات و درگيركردن ذهن براي رجوع به گذشته و حفظ شخص پاسخگو تا انتهاي مسير فرض شده كاري معمول به نظر آيد اما از آنجا كه مصاحبت امري دو سويه است پذيرش و دل سپردن مرجع خاطره ضامن و شرط بقا و رسيدن به مطلوب است و هر گونه سهل انگاري و يا رو يگرداني از موضوع، اصل هدف را نشانه ميگيرد. تعمق در آثار موجود نشان ميدهد مسائل بسياري همواره مانع بروز توان موجود اين ابزار بوده است كه اولين آن عدم شناخت به ظرفيت اين شيوه به ظاهر ساده و محصول منتج از آن است و سپس عواملي چون دخالت دادن باو رهاي ايدئولوژيك، ورود زبان تحليلي گزارش در گفتگو، بي رغبتي به همراهي مدت دار، برخور دهاي شتابزده، تلقي هاي اداري سازماني از فرآيند كار و... از طرفين دست اندركار مصاحبه آسيبهايي است كه روند مصاحبه موفق را تهديد ميكند. چه بسيار موضوعات قابل اعتنايي در اين حوزه كه به دلايل مذكور و غير مذكور، قبل از بلوغ و تكميل اطلاعات و پژوهشهاي لازمه شان لباس طبع به تن كرده و ميكنند و زيبايي هاي منحصر به خود را مستتر نگه ميدارند.
«دا« هم در مراحل شكل گيري همانند تمامي آثاري كه هم خانوادة اويند دچار فراز و نشيب هاي جدي شد كه گاه آن را تا مرز نيستي يا تولدي ناقص پيش برد. هما نطور كه ذكر شد شيوه تأليف در كتاب«دا»برپايه مصاحبه و گفتگوست. مصاحبه اي كه در آن ارائه تصوير روشن از حوادث و شخصيتها، علل و بستر وقايع، دقت بر حال و هواي حاكم بر مناطق و حوادث، توجه به امور فرامكاني و فرازماني در مناطق درگير با جنگ، نوع نگاه و برخورد مدافعين و شخصيتها به رويدا دها و تصميمگير يهايشان در موقعيتهاي تحميلي، توصيفها، جغرافيا و وسعت حوادث، جامعيت موضوعات از جهت دربرگيرندگي حوادث مختلف، اعتنا به زشتي و لطافتها در جنگ و... اساس و پايه كاراست و تلاش ميكند زبان روايي از شعار زدگي، ملاحظه كاري، تحليل، عبور سطحي از مسائل، نقص در اطلاعات پرهيز داده و براي رسيدن به مصدا قهاي عيني، صبوري و همراهي كند تا اين فرآيند همچون تراش و صيقل دادن سنگ ها سرانجام واژ ه هاي شفاف و اطلاعات بي پيرايه و خاطرات خواندني را به ارمغان آورد. در چنين نگاهي به مصاحبه طبيعيكه شخصيت اول در كتاب«دا» سختي پيمودن چنين مسيري را نپذيرد و اعتماد به آن كس كه او را با همان شيوه به ظاهر ساده به قله مي خواند آسان نبيند. قله اي كه تا بر فرازش نايستاد باورش نداشت. از طرفي به محض همراهي، تلخي حوادث و رجوع به گذشته، حوصله كردن براي تفكيك موضوعات و بازشناسي آ نها و پرداخت مناسب شان چنان او ر به تنگ آورد كه خواهان تعطيلي و انقطاع كار شود. و هر بار استدلال براي ضرورت بازگويي و مهمتر از آن كالبدشكافي مسائل، زدودن شبهه ريا، ترغيب و تشويق، حوصله كردن و پايداري در اين مسير به هزار و يك سياست و مدارا. از آن روي بود كه كار تكميل قطعات خاطره و يا ورود موضوعات جديد به دل كار در طي سا لها صورت پذيرفت و اين تدريج هر بار نيازمند طراحي نو و تخريب مدل قبلي بود. غير از مسائلي از اين دست كه كيفيت ماهوي اثر را به مخاطره مي انداخت، نبود شرايط و عوامل محيطي لازمه جلسات آرام و بي دغدغه مصاحبه از سوي ديگر سلامت روند كار را نشانه ميرفت. چنانكه در شروع ارديبهشت سال 1380 مصاحبه در منزل خانم حسيني به واسطه حضور اعضا خانواده و در شكلي طبيعي رصدكردن آنچه ميشنيدند مانع جدي ديگري براي به پرسش گرفتن ها در حوادث رقت آور و تأثر برانگيز به شمار مي آمد. هم به لحاظ ايجاد مزاحمت براي اهل منزل و محدوديت وقت گزينه مناسبي نبود. كما اينكه خانم حسيني هم اصرار به انجام مصاحبه در منزل داشتند در سا لهاي 84 به بعد كه به بهانه مصاحبه تكميلي به گفتگوي دوباره رضايت دادند اين بار شرايط محيطي نامناسب دفتر با ترددها و تلفنها و سر و صد اها و گرم و سرماهاي آزا ردهنده اسباب شرمندگي بود. هر چند ساعتهاي پاياني روز به واسطه خالي شدن مجموعه تا انداز ه اي آرامش به اتاق كوچك دود زده سايه مي انداخت اما گذر تند عقربه ها و فرا رسيدن شب فرصت ادامه كار را مي گرفت و تن خسته و روح غمگين كسي را بايد روانه خانه اش مي كردم كه فرزندانش بعد از ساعت ها چشم انتظار ديدنش بودند. اين روند در گفتگو در چندين مرحله زماني تا تيرماه سال 85 پيش آمد تا دفتر ادبيات خواستار اتمام كار گفتگو شد. در اين مقطع مطالب و موضوعات مرتبط با رو زهاي مقاومت تا قبل از ورود به تهران مراحل تكميل اطلاعات وجزئي پردازيهاي خود را از سر گذرانده و فصلهاي پس از آن داراي شتاب و كلي نگري بودند. با اتمام رسيدن مرحله مصاحبه شروع جدي كار تدوين دغدغه ديگري بود. هر چند در طول سا لهاي قبل با همان ميزان اطلاعات و خاطرات كه همراهي و د لسپردن صاحب خاطره فراهم آورده بود در دو مدل كتابهايي تدوين و آماده نشر شده بودند اما ديگر نه ساختار تدوين كتاب اول كه خاطرات بر اساس محور زمان تنظيم و تنقيح شده بود به كار مي آمد و نه ساختار كتاب و تدوين دوم كه بناي كار به خاطر كسر اطلاعات تنظيم موضوعي خاطرات قرار گرفته بود. حجم مطالب گرد آمده و پراكندگي موضوعات در اولين مراحل تدوين كار را سخت مي نمود. طراحي نقشه و ساختاري متناسب با جغرافيا و عمق آنچه از قبل پرسش ها حاصل آمده با توجه به تنوع شخصيتها، فضاها، كاركردها، موضوعات و... مهمترين ركن تدوين به حساب مي آمد. بررسي و ارزيابي داشته ها و فهرست بندي موضوعي مطالب و سپس كارشناسي آ نها به لحاظ تاريخ حوادث و رويدادها، تقدم و تأخر موضوعات، تفكيك اخبار واطلاعات از خاطرات، سير منطقي احساسي رويدا دها و ارتباط بين وقايع، تعادل و توازن در سير مطالب، تقسيم و ي جمع مطالب، تفاو تها و اندازه ها، ورود و خروج شخصيت هاي كار، دقت در سير نزولي يا صعودي مطالب، مراقبت درهمپوشاني موضوعات، پرهيز از تداخل موضوعي و نقض يكديگر و... به همراه مهمترين و اساسي ترين عنصر خاطره يعني استناد اين مهندسي را رقم زد. پشتيباني پژوهشي و شناخت خرمشهر به لحاظ جغرافياي شهري، استعدا دهاي محيطي، آداب بومي و مخصوصاً تحقيقات ميداني و گفتگو با مدافعين روزهاي مقاومت و خانواده شهداي خرمشهر و ... همچنان كه مسير مصاحبه را هدايت كرده بود در مرحله تدوين نيز به چينش درست و منطقي مطالب فايده رساند.
كتاب«دا» فرصت اين را يافت كه از نظرات و هنمودهاي باريك و عالمانه كارشناسي برخوردار شود كه به نيك اصول و قواعد مستندنگاري را در هياتي كاربردي متذكر گردد و افق هاي پنهان اين حوزه را پيش روي كار بنماياند. هر چند پايبندي به ديدگا ه هاي جناب آقاي مهدي فراهاني پيرامون استناد خاطرات و پرهيز از خلط اصول و قواعد خاطره نگاري با ديگرگونه هاي ادبي توان فكري، سعي و زحمت فراواني مي طلبيد لكن به اميد پرداخت شايسته به موضوع درست انجام و به كار بست نشان را ضروري مي دانستم. همو بود كه براي كتاب نام «دا»راپيشنهاد كرد هر چند نام انتخابي تا ما هها چندان مورد رضايت دوستان قرار نگرفت اما توانست عنوان دلنشين و جامعي باشد تا مگر ذره اي ارادت و خاكساري ما را نسبت به مادران شهيدان خرمشهر سلمان بهار، محمود احمدي شيخاني، ابراهيم علامه، منصور گلي، جمشيد پناهي، محمدرضا دشتي، حمود ربيعي، جلال و محمدتقي عزيزيان، شهناز حسين و ناصر حاجي شاه، بيژن طالبي، و هزاران هزار ستارة فرا راه ما بنماياند. دربارة مأموريت و مقصود كتا بهاي مستند ، شيو ه هاي پژوهش و پديدآوري از تصنيف و تأليف و اقتباس و ... حر فها ميتوان گفت و شنيد و سپس به اين موضوع انديشيد كه كتابي چون «دا»چقدر و چگونه در انجام مأموريت خويش به مقصود نزديك شده است....
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده