84سال از تولدش ميگذرد، متولد دزفول، روستاي سيدنور است. از خانواد ه اي مذهبي و كشاورز و دامدار، فرزند دوم خانواد ه با آنكه پدرش بيسواد بود، اما با همان درآمد مختصر يكي از اتا قهاي خانه خود را مكتب قرآن ده ميكند، نور قرائت قرآن و فضاي روحاني او را به سمت آموزش قرآن سوق ميدهد. « د ه ساله بودم كه قرآن را ختم كردم »پدر را از دست داده است، امّا مكتب قرآن در خانه بپا است. صدقه جاريه ميشود، به سن تكليف كه ميرسد خود ميشود استاد قرآن، «. تاكنون 100 بار قرآن را به طور كامل درس داد ه ام » علاقه اش به قرآن او را به مكتب درس علماي دزفول ميكشاند و در حلقة شاگردان آيات عظام نبوي و قاضي و بيگدلي درمي آيد. سا لها تحصيل علوم دينيه و تبليغ و تدريس از سن 18 سالگي، تا امروز يعني بيش از نيم قرن. 25 سالگي ازدواج كردم، اما لحظه كار و تحصيل را ترك نكردم، ميان روستا و شهر كه بيش از 50 كيلومتر بود رفت وآمد ميكردم، پايه هاي علمي خود را تقويت ميكردم تا آنكه از سال 1342 حلقة درس تشكيل دادم با حدود 30 طلبه مشتاق از شوش و اهواز و ميثم تمار… همزمان در حلقة درس آيت الله قاضي سطح و سطوح عاليه حوزه را گذراند. با شنيدن دعوت اما م خميني(س) دلش قرار نداشت و منبرش شد، درس مبارزه و جهاد و … با پيروزي انقلاب و انتصاب آيت الله قاضي به عنوان اما م جمعه، به عنوان يكي از مدرسان حوزه علميه دزفول در جذب و تعليم طلاب علوم دينيه نقش بسزايي داشت. از علماي شهر محسوب مي شد و جان و روح طلاب جوان را با عطر معارف قرآن و اهل بيت سيراب مي كرد.
« زماني كه جنگ شروع شد از روحانيون فقط 4 نفر در شهرها ماندند » حالا بايد آنچه را كه آموخته بود به عمل بيازمايد. درس مبارزه و جهاد، و پشتيباني از مبارزان و دفاع از كيان دين و ميهن و انقلاب، مسئوليت بزرگ همراهي و معاونت امام جمعه دزفول و جمع آوري و هدايت كمك هاي مردمي و تبليغ براي اعزام جوانان به ميادين جهاد را با دل و جان پذيرفت و هرازگاهي ما هها در كنار رزمندگان حضور مييافت تا د لهاي تشنة مجاهدان را با كلام د ل انگيز قرآن و اهل بيت سيراب كند. لحظه اي آرام و قرار نداشت، در اوج بمباران و موشكباران دزفول، مسجد محمديه را احداث و خود امامت آنجا را عهد ه دار شد و با توجه به تسلطش به زبان عربي، نقش اساسي در پرورش روح و جان اسراي عراقي و بيان مظلوميت و حقانيّت جمهوري اسلامي را در اردوگا ه هاي آنان به عهده گرفت. پس از فوت آيت الله قاضي و انتصاب آيت الله اراكي به مدت هشت سال به عنوان اما م جمعه موقت دزفول منصوب شد و يار و مددكار رزمندگان و مردم قهرمان دزفول بود.«اولين كسي بودم كه گرفتن پول براي منبر رفتن و مراسم شهدا را باطل اعلام كردم » در هر تشييع جناز ه اي همقدم با خانواد ه هاي شهدا حضور مييافت و خود نيز در داغ جگرگوشه اش استقامت ميورزيد. - عبدالزهرا 17 ساله بود كه مسئول بسيج دزفول شد، ديپلمش را نگرفته بود كه به صورت داوطلبانه به جبهه رفت، بسيار اهل مطالعه بود و به زبان عربي تسلط داشت، اطلاعات سياسي مذهبي بالايي داشت، اهل فهم بود و ما هها با متجاوزين بعثي جنگيد تا در روزهاي اول عمليات فتح المبين فروردين سال 61 بر اثر اصابت گلوله به سرش به شهادت رسيد. دست در كيف مداركش برد و وصيتنامة جگرگوشه اش را درمي آورد و ميخواند«باباجان ميخواهم در خانه تكاني خانه ات اول شهيد من باشم، راضي نباش كه ما در كنار تو باشيم و بقيه شهيد بشوند ...»فرزندان ديگرش هم در جنگ حضور داشتند، چه سردار ناصر سعد كه سا لها در واحد عمليات لشكر 7 وليعصر حضور فعال داشت و چه فرزندش مهندس موسي سعد كه جانباز است و عبدالامير كه از ناحيه پا مجروح جنگي است و اكنون معلم و دبير است. و فرزندان ديگر عبدالحسين كه روحاني و حبيب الله كه داراي مدرك دكترا است. - علي 13 ساله بود كه خودم او را براي آموزش نظامي به بسيج بردم، بسيار شجاع و دلير بود، سا لها پيش خودم و در حوزة آيت الله قاضي درس حوزه خواند و معمم بود، سه بار به جبهه اعزام شد، غواص بود و در عمليا تهاي متعددي شركت كرد و نهايتاً در كربلا ي 4 در سال 1365 در حالي كه لباس غواصي به تن داشت به شهادت رسيد خبر شهادتش را آيت الله اراكي امام جمعه دزفول در مسجد به من گفت، فردايش او را تشييع كرديم و در بهشت آباد دزفول در كنار بردارش عبدالزهرا به خاك سپرديم.
پس از جنگ لحظه اي از مجاهدت علمي و سياسي دست برنداشت. كتاب«الوصيه» او به زبان عربي همراه با ترجمه وصيتنامه سياسي و الهي اما م خميني(ره) مورد اقبال مخاطبين خود قرار گرفت و از طرف سازمان تبليغات تقدير شد، و اكنون چند اثر گرانبها در دست انتشار است و خا ه اش و خودش محل رجوع مردم متدين دزفول است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده