در سال 1320 در خانواده اي مذهبي و اصيل در سلماس به دنيا آمدم و بعد از چند سال به تهران مهاجرت كرديم. خانواده اي متوسط از لحاظ اقتصادي با 5 فرزند كه همة آ نها باسواد شدند ولي من تا ششم قديم بيشتر نتوانستم درس بخوانم. در18 سالگي به عقد « شهيدهايقان موسيسيان » درآمدم. هايقان از جواني به شغل رانندگي مشغول بود. خدا به ما سه پسردادكه پسر دوم ما « شهيد ادموند » بود.د ادموند دانش آموز سال چهارم دبيرستان بود. او در تاريخ 13 خرداد 1360 پس از بازگشت از مدرسه در حالي كه آخرين امتحانات خود را پشت سر ميگذراند در نزديكي منزل، ميدان هفت تير، توسط منافقين از خدا بيخبر به شهادت رسيد. مراسم تشييع ادموند با حضور هزاران نفر از دوستان و آشنايان و هموطنان پس از انجام تشريفات مذهبي در قطعة شهداي ارامنة تهران به خاك سپرده شد. همسرم هايقان براي ادموند بسيار گريه ميكرد. در كنار مزار او قبر خريده بود. ميگفت زندگي بدون او معنا ندارد. هايقان سه ماه براي ادموند بيتابي كرد تا اين كه در تاريخ 60/6/10 او نيز توسط همان گروه الحادي در يك درگيري به شهادت رسيد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده