نگاهي بافاصله به «فرزند خاك» ساخته محمدعلي باشه آهنگر
ژانر دفاع مقدس پس از گذشت 28 سال از آغاز جنگ، در سال هاي اخير با افت و خيز ها و اما و اگرهاي بسياري رو به رو بوده است. اين گونه سينمايي، با گذر از مسيرهاي متعددي كه هر كدام نتيجه زمان خويش بودند، اكنون به نقطه اي رسيده كه ديگر هيچ كدام از جريان هاي شعاري و مهيج و احساسات گراي گذشته نمي تواند بناي محكمي براي خلق آن باشد.


شايد لزوم همين تازگي و واقع گرايي است كه موجب مي شود محمدعلي باشه آهنگر به همراه محمدرضا گوهري، بيش از دو سال و نيم در مناطق مختلف جنوب و غرب ايران به تحقيق مشغول بوده و تحقيقات شان را در قالب يك فيلمنامه 10 اپيزودي آماده مي كنند كه درنهايت از اين 10 اثر تنها يكي مجوز گرفته و دستمايه اي براي ساخت فيلم «فرزند خاك» مي شود.
محمدرضا گوهري كه اين روزها در حال نگارش فيلمنامه سريالي بر اساس زندگي اسرا است و جز «فرزند خاك» آثار ديگري چون «كودك و فرشته» را در زمينه دفاع مقدس نگاشته، و نيز باشه آهنگر كارگردان اثر، در اين فيلم با موضوع تازه و ناگفته اي به نام كميته تفحص شهدا رو به رو شده اند. موضوعي كه تا به امروز جزو لايه هاي پنهان و ناگفته جنگ به شمار مي رفته و به نظر مي رسد كه تحقيق در اين زمينه نيز با دشواري ها و حساسيت هايي همراه بوده باشد.
بيان كردن موضوعاتي نظير اين كه شهدايي كه حتي پلاكي از آنها در دست نيست، چگونه تشخيص هويت مي شوند و اصلاً چطور پي مي برند اين شهيد ايراني است يا عراقي و يا خريد و فروش استخوان هاي شهدا مي توانست واكنش هاي متفاوتي از طرف خانواده هايشان برانگيزد.
اما «فرزند خاك» با توجه به مضمون جسورانه خود و با انگشت گذاشتن بر قابليت هاي پنهان ژانر دفاع مقدس، به گونه اي موفق در اين مسير قدم برداشت كه شايد بتوان آن را نوعي احياي دوباره اين گونه سينمايي در سال هاي بحران دانست. سال هايي كه هر از چند گاهي آثاري چون «اتوبوس شب» جان دوباره اي به كالبد نيم زنده فيلم هاي دفاع مقدس مي بخشند.
واقعيت اين است كه شرق از ديرباز تا كنون، همواره، بيش از آن كه خاستگاه دريافت عقلي باشد، سرزمين درك دروني و اشراق بوده است.
دريافت عقلي نيازمند برهان و تجربه است. اما پايه و اساس بسياري از باورهاي شرق بر مدار احساس و دريافت دروني است.
هر جا و در بيان هر مفهوم معنوي كه معيارهاي عقلي باز مي مانند ، باور و احساس دروني سر برمي دارد و «فرزند خاك» در مواجهه با مفهومي به نام دفاع مقدس، راهش را از بسياري مسيرهاي آزموده شده كج مي كند و به شاهراهي قدم مي گذارد كه احساس و عقل هر دو در يك موازنه كامل به هم مي رسند. نه پايه هايش چون آثار اوليه سينماي جنگ بر احساسات عريان سوار است و نه به واسطه عقلي كردن مسائل جنگ، كارش به روايت شعاري گونه و استدلالي مي كشد.«فرزند خاك» اگر هم در برخي جاها بر اريكه احساس سوار مي شود، هرگز قصد ندارد كه به واسطه پيام و شعار و اندرز آن را برانگيزد.
راستي چرا اين روزها اولين معيار اساسي همه مردم از مخاطبين خاص و عام براي ارزشيابي هر اثر هنري، توجه به شعارزدگي و يا دوري از شعاري بودن آن اثر است. و چرا سينماي ما هر روز و هر روز از بار تصويري و نشانه هاي خود مي كاهد و در آسان ترين مسيري قدم مي گذارد كه گويي روش امروز جامعه ماست. روشي كه بيشتر دلزده مي كند تا دلبسته.
اما «فرزند خاك» در ژانري كه بيشترين خطر را براي افتادن در پيام زدگي دارد، شعار نمي دهد.
محمدرضا گوهري و محمدعلي باشه آهنگر در هر گوشه از داستان خود، اگرچه ماجرا و پيامي مجزا تدارك مي بينند، اما همه عناصر داستان شان در يك هارموني دقيق همديگر را كامل كرده و اشاره كوتاه و گذرا به عناصر بسياري از عواقب جنگ، به آواز يكدستي بدل مي شود كه گوشخراش نيست.
به نظرمي رسد «فرزند خاك» كتاب كوچكي از موقعيت خاص تاريخي ماست. كتابي اگرچه مختصر، اما تعاريف زيبايي از اسارت، مفقودالاثر بودن، شهيد و حتي جانبازان شيميايي جنگ ارائه مي دهد.
بايد باور كرد و پذيرفت كه بيماري اصلي سينماي ما ، ضعف داستان و داستان پردازي است و «فرزند خاك» قوت و مايه اصلي اش را از داستان پر قدرت خود مي گيرد و حتي اگر در برخي جزئيات نيز ضعف هايي به چشم بخورد، اما با روايت موزون خود تو را همراه مي كند.
در فيلمنامه «فرزند خاك» به زحمت مي توان ديالوگ اضافه اي پيدا كرد. حتي در زمينه استفاده از مونولوگ نيز كارگردان زياده روي و مهم تر از آن، كج روي نمي كند و قدر و قيمت سكوت و فاصله گذاري و در كنار آن، ايجاز بصري را هم مي داند.
تاكيد بر نمادهايي مثل مهتابي نيم سوخته كه به نوعي به روزهاي بلا تكليفي مينا همسر مصطفي با بازي شبنم مقدمي پيوند مي خورد، استفاده از عناصري مثل باران به عنوان نماد پاكي، مقابله تولد و مرگ و ... از جمله عواملي است كه در بافت اصلي قصه گره خورده و چون ديگر آثار نماد پردازانه وصله هاي ناجوري به شمار نمي رود.
«فرزند خاك» جز فيلمنامه و فيلمبرداري شاخص عليرضا زرين دست، در زمينه بازيگري نيز بسيار موفق عمل كرده و مهتاب نصيرپور در نقش گوانا يكي از شگفت ترين بازهاي خود را ارائه مي دهد كه جايزه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن در بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر را براي او به ارمغان آورد. در كنار او شبنم مقدمي نيز با دوري جستن از شيوه ها و قالب تئاتري، لحظه اي از دوربين غفلت نمي كند.
جز اينها، «فرزند خاك» جوايز ديگري همچون سيمرغ بهترين فيلمنامه بخش معناگرا ( آهنگر و گوهري) و ... نيز ديپلم افتخار بخش اديان را از آن خود كرد.
اين فيلم در جشن بزرگ انجمن منتقدين و نويسندگان سينماي ايران نيز دو جايزه بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر زن را به خود اختصاص داد.
اما به نظر مي رسد آثاري از اين دست، همچون «ميناي شهر خاموش» كه ستون هاي سينماي ملي ما به شمار مي روند، اين روزها در زمينه اكران و تبليغات با بي مهري هايي مواجه مي
شوند. شايد به همين خاطر بود كه تهيه كنندگان اين دو اثر در زمينه تبليغات به شيوه هاي متفاوتي متوسل شدند و در تبليغات «فرزند خاك» به راه اندازي سيستم اطلاع رساني و تبليغات اين فيلم با استفاده از فرستنده بلوتوث در تعدادي از سينماهاي تهران، توزيع سي دي هاي چند رسانه اي (مولتي مديا) فيلم در آستانه اكران فيلم و ايجاد يك سايت اينترنتي فيلم دست زدند كه مي تواند به عنوان اولين گام ابتكاري در استفاده از ويژگي هاي تكنولوژيك نوين در تبليغات سينمايي مورد توجه قرار گيرد. در هر حال، از قديم گفته اند: محدوديت زمينه خلاقيت است.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده