جنگ ايران و عراق در كنار همه ديدگاه ها و نقطه نظرهاي متفاوتي كه در طول درگيري و پس از آن شكل گرفت، و صرف نظر از ماهيت آن، از آنجا كه با ابعاد عقيدتي ـ آرماني و همچنين سياسي و فرهنگي ملت ما گره خورد، يك دوره تاريخي نوين و ماندگار به شمار مي رود.


اگرچه اين ويژگي ماندگاري، خصلت برجسته همه جنگ هاست كه به نوعي تاريخ را در قبضه خود گرفته اند. جنگ ها همواره در طول تاريخ، گويي مرز ميان دوره هاي مختلفي بوده اند كه هر يك با نزاع و هجوم بر ديگري پا به عرصه وجود نهاده اند. اما اساسي ترين ويژگي جنگ تحميلي ايران و عراق را شايد بتوان ماهيت عقيدتي آن عنوان كرد. ماهيتي كه اگر نبود و نيروهاي داوطلب شهادت را به وجود نمي آورد، چه بسا استراتژي نظامي وقت هرگز به چنين نتيجه اي دست پيدا نمي كرد.
اما همين واقعه تاريخي با روايت هاي غريب انساني اش در تعريف و نگاه دوباره به خويش، محل نزاع گرايش هاي مختلفي بوده است.
برخي اصلاح جامعه با الهام از راه شهدا را كه رويكرد ارزشي به شمار مي رود مورد نظر قرار داده و عده اي ديگر به نقد جنگ و انقلاب و تغيير در اصول و روش ها باور دارند . واقعيت اين است كه حفظ آن ارزش ها و بنا كردن موقعيت امروز بر پايه آنها كار ساده اي نيست. نگاهي هر چند گذرا به تلاش فرهنگي و هنري گروه اول براي بازخواني دوباره آن اصول، ما را با اين حقيقت تلخ رو به رو مي سازد كه هنوز با وجود همه تلاش ها، به تصوير ماندگاري از جنگ و شهيد همچون خود اين واقعه دست نيافته ايم. و مگرنه اين كه به قول هگل«جنگ يكي از عوامل بروز قابليت دروني آدم ها و آينه تمام نماي روحيات يك فرهنگ و ملت به شمار مي رود»، پس چگونه است كه طناب ارتباط ما با آن روزها و آدم ها اين همه پوسيده و نامطمئن است؟
به روشني پيداست كه همه گفتمان هاي انتقادي كه بر پايه جوهر و ماهيت جنگ، تحولات اقتصادي و فرهنگي پس از آن، شكاف ميان دو نسل، چالش هاي سياسي و فرهنگي و... پديده آمده، صرف نظر از درستي و نادرستي، هيچ يك نمي توانند از ارزش و اعتبار جايگاهي به نام «شهيد» بكاهند. جايگاهي كه در هر جامعه و فرهنگ و تاريخ همواره ارزش قهرمانانه و انساني خود را دور از همه رويكردهاي ايدئولوژيك حفظ كرده است.
سينما و تلويزيون ما از همان دوران تا به امروز با رويكردهاي مختلفي نسبت به مسأله جنگ و شهيد رو به رو بوده اند. يكي از اين رويكردها، رويكرد تاريخي است كه كارش را مستندگونه و براساس مجموعه اي از منابع شكل مي دهد و ديگري رويكرد عاطفي و حماسي است كه اغب آثار آن به دوره هاي پس از جنگ و تصويري آرماني از شهيد بر مي گردد و رويكرد ديگري هم هست كه رويكرد انتقادي است. اگر چه لبه تيز اين انتقاد گاه هر دو طرف، يعني نسل امروز و نسل جنگ را با هم در بر مي گيرد. شايد به جرأت بتوان گفت كه در ميان آثار سينماي جنگ، پيدا كردن تصويري متفاوت و به ياد ماندني از شهيد، كاري بغايت دشوار است.
در اين زمينه، به شهيدان شناخته شده پرداخته اند كه چه از حيث كميت و چه كيفيت در پايين ترين رده ها قرار مي گيرند.
اغلب سينماگران با نگاه قهرمان پردازانه غيرملموس و اسطوره سازي هايي كه شكاف اصلي ميان آن شخصيت ها و نسل امروزي را ايجاد مي كند، ما را از نزديك شدن به واقعيت اصلي زندگي آن آدم ها باز مي دارند.
جاي اين پرسش هست كه وقتي از شخصيت هاي تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و علمي مي توان روايت هايي تا اين اندازه انساني، بزرگ منشانه و اثرگذار، نظير آنچه اين اواخر در سريال «روزگارقريب» شاهد هستيم تصوير كرد، تا آنجا كه مرام و آرمان و روش هايشان به عنوان الگوي نمونه اي براي نسل امروز باشد، پس چگونه است كه ارزش هاي دوران جنگ و آرمان هاي مردانش تا كنون به اين قوت و درايت تصوير نشده. اگر واقعه و شخصيتي دور از دسترس را نزديك و قابل لمس جلوه دادن كاري مشكل و نيازمند تلاش مضاعف است، شايد بتوان گفت كه سينماگران ما در اين عرصه، بارها و بارها خود را آزموده و سربلند بيرون آمده اند. پس چرا پرسش هاي اين آزمون همواره درباره تصوير واقعي شهيد بي پاسخ مانده و گاه نادرست بوده است؟
اگر آرمان شهيد را به عنوان نمادي از آرمان جامعه اسلامي در دوران جنگ به حساب بياوريم و در كار آن به سينما به عنوان هنر هفتم و با نفوذترين ابزار رسانه اي ملت ها نگاه كنيم، مي توان گفت كه سينماي ما تا كنون آنچنان كه بايد و شايد نتوانسته است تفكر ايستادگي و مقاومت ايراني را در سطح جهاني تصوير كند. تا جايي كه در سينماي دفاع مقدس همواره ژانري بومي و با مخاطب ايراني باقي مانده و قبل از برگزاري جشنواره اي مستقل به نام جشنواره فيلم دفاع مقدس، جز در موارد اندك و جدي، حركتي براي رفع تكليف و يا صرفا نمايشي به شمار مي رفت. جشنواره اي كه شايد به قول احسان محمدحسني، معاون هنري بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس، همچون قاب عكسي روي ديواري در حال فرو ريختن باشد. چراكه حوزه فرهنگ و هنر دفاع مقدس وضعيت نابساماني دارد.
در جايي كه قهرمانان جنگ كشورهاي غربي، در آثار سينمايي شان تا اين اندازه انساني، قابل لمس و مورد احترام و واجد ارزش تصوير شده اند، مي توان گفت كه ما درباره قهرمانان مان غفلت كرده ايم. آيا به راستي تنها صرف خواندن سرود «اي ايران» در جشن خانه سينما به ياد شهدا ـ كه در جايگاه خود، كاري قابل ستايش است ـ مي تواند اداي دين به اسطوره اي انساني باشد كه در يك تصوير آرماني، تن زميني اش را واگذار مي كند تا روح و اصالت ماورايي انسان در جايي بالاتر قدرت بگيرد.
ادبيات جنگ ما، ادبيات پايداري است و در كنار تحليل هاي كلاسيك جنگ و نظريه هايي چون نظريه هاي «كلازوتيز» يكي از برجسته ترين تئوريسين هاي نظامي، كه جنگ را برخوردي ميان منافع بزرگ و منطق آن را مرگ طرف مقابل مي داند و معتقد است كه جنگ، سياستي است با خونريزي و سياست، جنگي است بدون خونريزي و يا «آندره بوفر» كه نظريه او را نقد مي كند و با اشاره به گفته «ليدل هارت»، هدف واقعي جنگ را نوعي صلح پس از جنگ مي داند، در كنار همه اين تئوري هاي نظامي و سياسي، جنگ ما نوعي شعر حماسي و اسطوره اي به شمار مي رود.
اما در كنار همه نهادهاي دولتي و خصوصي، بنياد شهيد در تمام اين سال ها تنها يك بار در زمينه ساخت اثري در ژانر دفاع مقدس سرمايه گذاري كرد كه منجر به توليد فيلم سينمايي «روزسوم» به كارگرداني محدحسين لطيفي شد. بنياد شهيد كه 22 اسفند 1358 و به فرمان امام (ره) تأسيس شد، وظيفه احياي حفظ و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت طلبي و زنده نگهداشتن ياد شهيدان و... را برعهده دارد.
از ديگر مواردي كه بنياد شهيد و امور ايثارگران اقدام به انجام آن كرد، جشنواره تئاتر منطقه اي با موضوع ايثار بود كه در شهرستان هاي مختلف برگزار شد. در اكثر اين آثار، شخصيت هاي اصلي بعد از جنگ و 8 سالي كه در دفاع مقدس و با اتكا بر آرمان هاي اسلامي و انساني گذرانده اند، وارد دوره اي مي شوند كه آن ارزش ها حداقل در ظاهر فراموش شده اند و اين سرگرداني چيزي شبيه همان آشفته حالي قهرمان حاتمي كيا در «آژانس شيشه اي» است.
نگاهي به حضور آثار دفاع مقدس در جشنواره هاي مختلف نيز مي تواند به مثابه تلاش دست اندركاران در پايبندي و بازخواني ارزش هاي آن دوره به شمار برود.
سير توليد اين آثار در دوره جنگ و تا زمان فتح خرمشهر يك سير صعودي و دو سال بعد به صورت نزولي بوده است. اين مسير در سال هاي متمادي پس از جنگ نيز فراز و نشيب هاي مختلفي را طي كرده است. اين آثار هر يك از نقطه نظر كيفيت به گونه اي خاص به تعريف جنگ دست زده اند. برخي به تعريف ملي و دفاع مرزي پرداخته اند كه ازآن جمله مي توان به «جنگ نفتكش ها» اثر محمد بزرگ نيا اشاره كرد. برخي نگاه ايدئولوژيكي و عقيدتي داشته اند. فيلمسازاني چون شورجه وجه بيروني جنگ را مدنظر قرار داده اند و كساني چون ابراهيم حاتمي كيا نيز سبك و شيوه بيان دروني تر و متفاوت تري را برگزيده اند.
آثار ديگري نيز چون «طبل بزرگ زيرپاي چپ»،«گيلانه» و... بوده اند كه در دايره همان نگاه انتقادي به تبعات جنگ قرار مي گيرند.
حضور سينماگراني چون كيومرث پوراحمد با «اتوبوس شب»،مسعود ده نمكي با «اخراجي ها»، آرش معيريان با «آن كه دريا مي رود»، محمدحسين لطيفي با «روز سوم» و مواردي از اين قبيل از جمله اتفاقات تازه اي بودند كه از حيث كميت مي توان آنها را اخبار خوشي به حساب آورد. اما از حيث كيفيت جز در موارد معدود چون «اتوبوس شب»، هنوز انگار راه دور است و پاي ما لنگ.
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده