کد خبر: ۱۹۴۸۵۸
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۰
زندانیان سیاسی قبل از انقلاب

فرزند پنجم خانواده است و خواهر سيده معصومه جزايري، پدرش دبير ادبيات و متولد نجف كه 14 سالگي به ايران آمد و در 32 سالگي با خانم صديقه مختاري ازدواج كرد. مادر صديقه نذر كرده بود كه دخترش با سادات ازدواج كند، حاصل اين وصلت 4 دختر بود و 3 پسر. فضاي خانه، فرهنگي و آزاد و همراه با احترام و سيد محمدجعفر، عاشق ادامه ي تحصيل فرزندان. زماني كه رساله امام ممنوع و جرم بود، در خانه رساله ي امام داشتند البته جلد آن را كنده بودند و داخل جلد كتاب ديگري گذاشته بودند. ـ سال 56 فعاليت هاي سياسي را آغاز كردم. همراه با برادر و خواهرم اعلاميه هاي امام را تكثير و توزيع مي كرديم،برادرم با آنكه 16 ساله بيشتر نداشت ولي بسيار آگاه و با هوش بود. با او در جلسات مسجد قبا شركت مي كرديم. از خدا مي خواستم كه مرا در مسير خودش قرار دهد. و اين شد كه با آگاهي كامل حجاب را انتخاب كردم. در كلاس 70 نفره تنها دختر با حجاب من بودم. اعلاميه ها را بين كساني كه قبلاً شناسايي كرده بوديم توزيع مي كرديم؛ براي توزيع اعلاميه ها در آن فضاي خفقان از روش هاي مختلفي استفاده مي كرديم. غافل از اين كه تلفن منزل ما توسط ساواك كنترل مي شد، يك روز كه با يكي از دوستانم قرار گذاشتم، در محل قرار يك نفر به طرف من آمد و گفت بايد شما را بگرديم! گفتم: من اجازه نمي دهم كه شما اين كار را بكنيد، اگر خانمي هست بيايد. گفت: پس خودت خودت را بگرد. من هم با دست به بدنم كشيدم، طوري كه آنها مطمئن شدند كه چيزي همراهم نيست. و آزاد شدم. در 27 خرداد ماه سال 57 همه اعلاميه ها را توزيع كرده بودم، فقط يكي از دوستانم پس از خواندن، اعلاميه را به من برگرداند؛ و من مجبور شدم كه اعلاميه را وسط كتاب گذاشتم. در خيابان به من مظنون شدند و اعلاميه را از لاي كتاب هايم پيدا كردند، به همين بسنده نكردند، به خانه ي ما رفتند و تمام كتاب هاي مرا جمع كردند و با خود به باز داشتگاه آوردند. منوچهري شكنجه گر معروف بازجوي من بود. هر چه از من سئوال كرد، من انكار مي كردم بالاخره بخاطر كم سن وسال بودنم به برادر بزرگم كه دانشجوي پزشكي بود زنگ زدند كه به دنبالم بيايد. برادرم مرتب مرا سرزنش مي كرد و تا فهميد منوچهري حواس اش به من نيست با اشاره به من فهماند كه اين پرخاش و دعوا صوري است.با وساطت برادرم ساعت 11 شب آزاِد شدم، وقتي از باز داشتگاه بيرون آمديم، از من عذر خواهي كرد وگفت: من به تو افتخار مي كنم و شجاعتت را تحسين مي كنم. البته اين آزادي نقشه ي ساواك بود، تا بتوانند سايرين را هم دستگير كنند، اما من آن چند روز از خانه بيرون نرفتم. سه روز بعد يعني 30/3/57 بعدازظهر زنگ خانه ما را زدند، وقتي خواهرم در را باز كرد با لباس شخصي و اسلحه وارد خانه ما شدند، و او را تفتيش بدني كردند خانه را محاصره كرده بودند، حتي پشت بام هم نيرو گذاشته بودند، گويي كه براي دستگيري چند قاتل مسلح آمده بودند. در حين گشتن خانه نامه اي را روي طاقچه پيدا كردند كه انتهاي آن خواهرم براي دختر خاله ام نوشته بود، با آرزوي سرنگوني رژيم شاه. مي خواستند خواهرم را هم دستگير كنند كه مادرم مانع شد. مرا با زور و در حالي كه اجازه ندادند چادر يا روسري همراه خود بياورم دستگير كردند، و تعدادي از نيروهاي ساواك در منزل ما ماندند تا برادر كوچكم را كه آن موقع 16 ساله بود را دستگير كنند،تابرادرم به خانه آمد. او را هم بازداشت و به ساواك منتقل كردند. البته بعد چند ماه به خاطر كمي سن آزاد شد. بس از بازجويي مرا در سلول خواهرم بردند كه در شيراز دستگير شده و به تهران منتقل شده بود. ...در طول مدت زندان و سلول هاي انفرادي با آنكه ما را شكنجه جسمي نمي دادند ولي شكنجه هاي روحي؛ مثل بي خوابي و بازجويي هاي پي در پي وُ..... بر روي روحيه مان خيلي تأثير داشت. امكان رعايت حجاب نبود ولي از لباس زندان براي پوشش خود استفاده مي كرديم و اين خود مبارزه ي ديگري بود با رژيم ددمنش... زندان فرصتي بود براي خود سازي و ياد خدا كه تلخي و سردي زندان را لذت بخش مي كرد. چهل روز از خانواده بي خبر و خانواده بي اطلاع از وضعيت و محل زنداني آنها، تا آنكه بعد از 40 روز امكان ملاقات ده دقيقه اي فراهم شد. مدت دو ماه در كميته مشترك ضد خرابكاري و دو ماه هم در سلول هاي انفرادي و مخوف اوين بود. او نيز به همراه خواهرش در روز پيروزي انقلاب و با حضور مردم در زندان آزاد شدند. سيده زهرا جزايري كه اكنون در حال تحصيل علوم ديني و معلم است در دوران جنگ تحميلي در پشت جبهه در ستادهاي پشتيباني جبهه و جنگ حضوري فعال داشت. برادر او شهيد سيد محمد رضا جزايري كه در هدايت و آگاهي خواهران خود نقش به سزايي داشت با شروع جنگ تحميلي عاشقانه به سوي جبهه هاي حق عليه ظلمت شتافت و در عمليات خيبر به شهادت رسيد، و جسد مطهرش پس از 13 سال به آغوش خانواده بازگشت.
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها