نادر حاجلو

2- 1) بيان مسأله
پژوهشهاي متعددي در زمينه تاثير فعاليت اقتصادي و اجتماعي بر سلامت رواني فردانجام گرفته است . در برخي از اين پژوهشها نقش متغيرهايي مثل ، نياز به پيشرفت و عزت نفس نيز مورد بررسي قرار گرفته است. پژوهشهاي انجام شده درباره رشد رواني - اجتماعي بزرگسال ( اريكسون، 1978؛ به نقل ازمنصور ، 1379) نشان داده است كه «توليد» در شكل فعاليت اقتصادي و اجتماعي آزمودني هاي ميانسال ، بصورت مثبت با قدرت و با انگيزش صميميت همبستگي دارد . اين پژوهش نشان مي دهد كه افرادي كه در مقياس «توليد » در معناي فعاليت اقتصادي و اجتماعي نمرات بالايي كسب كردند ، به ارزش زندگي انسان معتقد بودند و در داخل كشور نيز پژوهشهايي بر روي جانبازان صورت گرفته كه نشانگر اهميت فعاليت اقتصادي و اجتماعي دربهبود كيفيت زندگي جانبازان مي باشند
سوال اصلي پژوهش :
سوال اساسي اين پژوهش اين است كه چه ارتباطي بين فعاليت اقتصادي و اجتماعي و سلامت رواني جانبازان برقرار است؟ و در اين ميان متغير هاي مثل: ميزان درآمد ، نوع فعاليت اقتصادي ، نوع فعاليت اجتماعي ، نياز به پيشرفت و عزت نفس چگونه با سلامت رواني و ميزان استرس جانبازان ، مرتبط مي شوند؟
3-1) اهميت و ضرورت تحقيق
. بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز جهت حمايت هر چه بهتر از جانبازان ، نيازمند آشنايي به عوامل مهم تاثير گذار بر ارتقاء سلامت رواني و كاهش افسردگي و استرس در جانبازان است . شايد قسمتي از اين آسيب پذيري جانبازان بدليل عدم امكانات جسمي، روحي و اجتماعي لازم جهت فعاليت اقتصادي و اجتماعي در جامعه باشد . در حاليكه اين قشر از جامعه در سن توليد قرار دارند و تحت فشار ضرورت ارضاي نيازهاي توليد ، پيشرفت ، فيزيولوژيكي، و احترام هستند . گفتني است كه اكثر تحقيقاتي كه در مورد جانبازان انجام گرفته اند و قبلا به آنها اشاره گرديد( مثل: مرندي ،1377؛ محمدخان ،1371؛ قراخانلو ،1368؛ خورند ،1374؛ گل محمدي ،1372) عامل فعاليت اقتصادي و اجتماعي را بعنوان يك عامل بسيار موثر در زندگي رواني آنان مورد بررسي قرار نداده اند، اين در حالي است كه اغلب مراجعين به مركز مشاوره بنياد شهيد و امور ايثارگران استان اردبيل به خاطر بيكاري و عدم فعاليت، از مشكلات روانشناختي رنج مي برند(تجربه شخصي محقق در مركز ياد شده). بنابراين لزوم بررسي علمي ميزان ارتباط فعاليت اقتصادي و اجتماعي جانبازان با بهداشت رواني و كاهش افسردگي در آنها ، و لزوم اطلاع از وضعيت كلي سلامت رواني جانبازان استان ، ايجاب مي كند كه پژوهشي در اين راستا بعمل آيد .
4-1)اهداف تحقيق
هدف كلي اين پژوهش عبارت است از كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي جانبازان با كاهش مشكلات روان شناختي آنان در استان اردبيل. هم چنين اهداف جزئي زير در اين پژوهش دنبال مي شود:
1- كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين سلامت رواني جانبازان و شاخص هاي فرعي آن (افسردگي، اضطراب، نارسا كنش وري اجتماعي و شكايات جسماني) با فعاليت اقتصادي و اجتماعي آنان.
2-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين ميزان استرس و عزت نفس جانبازان با فعاليت اقتصادي و اجتماعي آنان.
3-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين سلامت رواني، ميزان استرس و عزت نفس جانبازان با سطح جانبازي آنان.
4-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين عزت نفس جانبازان با سلامت رواني و ميزان استرس آنان.
5-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين سلامت رواني جانبازان شاغل با نوع شغل و نياز به پيشرفت آنان.
6-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين ميزان استرس جانبازان شاغل با نوع شغل و نياز به پيشرفت آنان.
7-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين ميزان درآمد جانبازان با سلامت رواني و ميزان استرس آنان.
8-كسب آگاهي نسبت به ارتباط بين نوع فعاليت اجتماعي جانبازان با سلامت رواني و ميزان استرس آنان.
9-كسب آگاهي نسبت به قدرت پيش بيني كنندگي متغير هاي عزت نفس و نياز به پيشرفت جانبازان شاغل براي سلامت رواني و ميزان استرس آنها.


2-3) جامعه آماري، شيوه نمونه گيري و حجم نمونه

جامعه آماري اين طرح شامل جانبازان 25% به بالا است كه جمعاً 3063 نفر بوده اند . از اين تعداد 2720 نفر بين 25% تا 49% ، 242 نظر بين 50% تا 69% و 101 نفر بالاي 70% هستند . براي تعيين حجم نمونه (بعلت نامشخص بودن واريانس دقيق متغير مورد مطالعه در جامعه جانبازان) از جدول مورگان استفاده گرديد. با توجه به اين كه در اين طرح سطوح و درصد جانبازي نيز مدنظر بود لذا با استفاده از روش نمونه گيري طبقه اي متناسب با حجم، تعداد 526 نفر نمونه لازم بود كه براي جلوگيري از افت احتمالي نمونه تعداد 576 جانباز به شرح زير انتخاب گرديدند: 25% تا 49% (338 نفر) ، 50% تا 69% (152 نفر) ، و 70% به بالا (86نفر). از اين تعداد اطلاعات مربوط به 507 جانباز مورد تحليل قرار گرفت [25% تا 49% (298 نفر) ، 50% تا 69% (138 نفر)، و 70% به بالا (71نفر)]. اطلاعات مربوط به 69 نفر از جانبازان بدليل نقص در پاسخها و يا عدم تكميل پرسشنامه ها، از تحليل كنار گذاشته شد. در واقع تعداد نمونه تحليل شده، 19 نفر با تعداد نمونه مورد نياز فاصله داشت.

نتيجه گيري

نتايج نشان داد كه بين فعاليت اقتصادي و سلامت رواني جانبازان همخواني وجود دارد. به طوري كه با فعال شدن جانبازان از لحاظ اقتصادي، سلامت رواني آنها مطلوب تر مي شود. اين ارتباط بين فعاليت اقتصادي جانبازان از يك طرف و هر يك از متغيرهاي افسردگي، نشانه هاي جسماني، كنش وري اجتماعي، ميزان استرس و عزت نفس جانبازان از طرف ديگر ارتباط وجود دارد. به طوري كه هر چه جانبازان از لحاظ اقتصادي فعال تر مي شوند ميزان شكايات آنها از علائم افسردگي، نشانه هاي جسماني و نارسا كنش وري اجتماعي كمتر مي شود. همچنين فعاليت اقتصادي با كاهش فشارهاي رواني همراه است (رابطه معكوس بين فعاليت اقتصادي و ميزان استرس) و عزت نفس جانبازان روندي افزايشي با فعاليت اقتصادي جانبازان دارد.
نجار نهاوندي (1366)، محدخان(1371)،مرندي(1377)،قراخانلو(1368) و بين ملكي (1376) تحقيقات مجزايي را روي جانبازان انجام دادند كه نتايج آنها با نتايج اين پژوهش در خصوص ارتباط فعاليت اقتصادي با سلامت رواني ، افسردگي و استرس در جانبازان، هماهنگي دارد. به طور مشخص در اكثر پژوهش هاي فوق، اشتغال جانبازان به عنوان شاخص مهم فعاليت اقتصادي در نقش عامل مهم در كيفيت زندگي روانشناختي، سازگاري فردي، اجتماعي، رواني و... معرفي شده است.
نتايج فوق با پيش بيني مفهوم «توليد» در نظريه رواني – اجتماعي اريكسون (منصور،1379) هماهنگ است. جانبازان انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي اغلب در سنين ميان سالي قرار دارند. ما هم بر اساس نتايج اين پژوهش در مورد جانبازان با اريكسون هم رأي مي شويم كه جانبازان از به ثمر رساندن فعاليت اقتصادي در جامعه خشنود مي شوند چرا كه جانبازان غيرفعال و كمتر فعال، در مقايسه با جانبازان فعال، دچار افت سلامت رواني، افسردگي، نارسا كنش وري اجتماعي، اختلالات جسماني و تنزل عزت نفس مي شوند. پژوهش هاي انجام شده در باره مفهوم «توليد» اريكسون، حاكي از افزايش احساس رضايت از زندگي است (مك آدامز و دسنت آبين،1992؛ ون دواتر و مك آدامز، 1989؛ به نقل از شولتز،1379). نظريه هاي «بوهلر»،« لوينسن» و «وايلنت» در خصوص اهميت پديدآورندگي در دوره بزرگسالي و تاكيد آنها بر ركود، ضعف، خشم، روان آزردگي و افسردگي ناشي از عدم ظهورخصيصه پديدآورندگي در دوره مذكور، دقيقاً با نتايج پژوهش حاضر همخوان است.
از طرف ديگر همانطور كه نظريه «مازلو» پيش بيني مي كند و بررسي هاي تجربي معلوم ساخته اند، ارضاي نيازهاي اوليه كه مستلزم فعاليت اقتصادي هستند ، با روان آزردگي و افسردگي، ارتباط منفي دارد(براي مثال، لستر،1990 ؛ ويليامز و پيچ،1989؛ به نقل از شولتز،1379). همچنين ارتباط متغير عزت نفس با فعاليت اقتصادي جانبازان، با اين ادعاي مازلو تطابق دارد كه: افرادي كه عزت نفس بالاتري دارند، از خود شايـستگي بيـشتري نشـان داده و به احتمال بيشتر به فعالـيـت هاي اقتـصادي روي مي آورند و به احتمال بيشتر در فعاليت هاي خود موفق مي شوند. آرونسون و همكارانش (1995، به نقل از گنجي،1381) ارتباط عزت نفس با فعاليت هاي فرد را طي يك تحقيق آزمايشي بررسي كرده و به نتايج مشابهي دست يافتند.
در بخش ديگر يافته هاي اين پژوهش ارتباط بين فعاليت اجتماعي و سلامت رواني جانبازان شناسايي شد. به طوري كه با فعال تر شدن جانبازان از لحاظ اجتماعي، سلامت رواني آنها مطلوبتر مي شود. اين ارتباط بين فعاليت اجتماعي جانبازان از يك طرف و هر يك از متغيرهاي افسردگي، نشانه هاي جسماني، اضطراب، نارساكنش وري اجتماعي، ميزان استرس و عزت نفس جانبازان، از طرف ديگر، وجود دارد. به طوري كه افزايش در سطح فعاليت اجتماعي جانبازان، با كاهش در شكايات جسماني ، افسردگي، اضطراب، استرس و نارساكنش وري اجتماعي توأم است. عزت نفس جانبازان فعال اجتماعي نيز بالاتر از عزت نفس جانبازان غير فعال اجتماعي است.
اين نتايج با نتايج پژوهش محمد خان(1371) در خصوص تأثير فعاليت هاي اجتماعي جانبازان بر كاهش استرس آنها، پژوهش خورند (1374) در خصوص تأثير ورزش جمعي به عنوان شاخصي از فعاليت هاي اجتماعي بر افزايش سازگاري شخصيتي جانبازان، پژوهش محمد زاده(1371) در خصوص پايين بودن افسردگي در جانبازان فعال ورزشي (به عنوان شاخصي از فعاليت هاي اجتماعي)، پژوهش گل محمدي (1372) در مورد عزت نفس بالا در معلولين ورزشكار، هماهنگي كامل دارد.
همچنين نتايج اين پژوهش در مورد ارتباط فعاليت هاي اجتماعي با شاخص هاي مختلف سلامت رواني جانبازان، با مفهوم «علاقه اجتماعي» آدلر هماهنگي دارد. آدلر تحت اين مفهوم، معتقد است كه آنهايي كه علاقه اجتماعي ندارند ممكن است روان رنجور يا حتي بزهكار و مجرم شوند. كراندال(1981؛ به نقل از شولتز و شولتز،1397) در پژوهش خود ادعاي آدلر را تاييد كرده است. از طرف ديگر اين بخش از نتايج پژوهش حاضر را مي توان پشتوانه اي براي «نياز به پيوند جويي» در نظريه «موري» دانست. به نظر «موري» نياز به پيوند جويي، در بسياري از افراد به خصوص در شرايط استرس زا، نيرومند است. شاختر (1959؛ به نقل از شولتز و شولتز،1397) نيز در آزمايش خود نشان داده است كه فعاليت اجتماعي ، از استرس و مشكلات روان شناختي فرد مي كاهد.
بخش ديگري از نتايج اين پژوهش نشان داد كه رابطه اي بين سطح جانبازي از يك طرف و سلامت رواني ، ميزان استرس و عزت نفس جانبازان از طرف ديگر، وجود ندارد. اين نتيجه با نتايج حاصل از پژوهش بين ملكي (1376) هماهنگي دارد. وي در مطالعه خود به اين نتيجه رسيد كه ميزان فشار رواني و مشكلات رواني در بين سطوح مختلف جانبازي، تقريباً برابر است. رسول زاده (1385) نيز در مطالعه خود به اين نتيجه رسيد كه سطوح جانبازي بر ميزان فشار رواني و مشكلات رواني بي تاثير است در حالي كه سلامت رواني همسران جانبازان سطوح مختل جانبازي، از سطح جانبازي آنها تاثير مي پذيرد. فيروز آبادي (1377) نيز فقط تاثير پذيري سلامت رواني و ميزان فشار رواني همسران جانبازان از سطح جانبازي آنها را مورد تاكيد قرار داده است.
در بخش ديگر نتايج اين پژوهش ارتباط بين عزت نفس و سلامت رواني جانبازان؛ و بين عزت نفس و ميزان استرس جانبازان، آشكار گرديد. براساس اين نتايج با افزايش عزت نفس جانبازان، سلامت رواني آنها افزايش و ميزان استرس آنها كاهش مي يابد. امين بيگي (1382) نيز گزارش مي دهد كه بين عزت نفس جانبازان و سلامت رواني آنها چنين رابطه اي پيدا شده است. نتايج تحقيقات درباره سلامت رواني افراد معلول نيز نشان مي دهد كه عزت نفس اين افراد بيش از خود معلوليت، بر سلامت رواني آنها تاثير مي گذارد. به طور كلي نتايج تحقيقات مختلف حاكي از ارتباط بين عزت نفس و سلامت رواني از يك طرف و كاهش استرس از طرف ديگر، را در افراد معلول مورد تاييد قرار داده اند(صدرالسادات و اسفندآبادي،1380).
بخش ديگر نتايج اين پژوهش حاكي از ارتباط بين سلامت رواني و نوع شغل جانبازان شاغل؛ ميزان استرس و نوع شغل جانبازان شاغل بود. به طوري كه جانبازاني كه از شغلهاي رده بالا مثل سردفتري، مديريت، استادي دانشگاه و معلمي برخوردار بودند سلامت رواني بهتر و نيز استرس كمتري نسبت به جانبازان سطوح شغلي پايين داشتند. شايد به اين خاطر كه با بالارفتن رده شغلي جانباز، موقعيت اقتصادي و اجتماعي وي نيز بالا مي رود و خشنودي شغلي او نيز بيشتر از ساير جانبازان شاغل مي گردد. كوهلن (1963)، پالمور(1969)، كارنزا(1972)، كاسل(1973)، ساعتچي(1370)، نريميسا (1373)، فريفته(1374) و محمدي (1376)، با پژوهش هاي خود نشان داده اند كه خشنودي شغلي ارتباط مستقيم با سلامت رواني و مشكلات روان شناختي دارد به طوري كه هر چه رضايت شغلي بيشتر باشد، مشكلات روان شناختي كاركنان كمتر خواهد شد.
قسمت ديگر نتايج اين پژوهش نشان داد كه نياز به پيشرفت در جانبازان شاغل با سلامت رواني و ميزان استرس آنها ارتباط دارد. به طوري كه افراد داراي انگيزه پيشرفت زياد از سلامت رواني مطلوب و استرس كم نيز برخورداند. رافلسون (1971)، راينور(1970)،وروف (1982) نيز در تحقيقات جداگانه روي نمونه هاي مختلف از اقشار افراد شاغل به اين نتيجه رسيدند كه انگيزه پيشرفت بالا، با سازگاري اجتماعي و رواني، اضطراب پايين، سلامت رواني بالا