قرعه به نام شهید حسن تاتلاری افتاد!

قرعه به نام شهید حسن تاتلاری افتاد!

ما پنج برادر بودیم و یکی از ما، می باید به عنوان خمس به خدا هدیه می شد و چه بهتر که این قرعه به اسم برادر کوچکتان که بسیار گناهکار است افتاد، شاید این امر باعث شود مورد مغفرت الهی قرار بگیریم.
عشق او، نهایت آرزوی عارفان است!

عشق او، نهایت آرزوی عارفان است!

خدایا به این جهت به جبهه آمدم که تو را در آن بیابم و عشق تو مرا از دیارم بیرون آورد، عشق به تو توشه ی راهم بود، حب تو سرمایه سفرم و آرزوی شهادت، تنها خواسته ام.
حاج محمد را غریبانه به خاک سپردند

حاج محمد را غریبانه به خاک سپردند

حجم آتش دشمن به قدری وسیع بود که کسی قادر به کمک نبود. همانجا در دام بعثی ها افتادیم. پیرمرد تا مدتی نمی توانست غذا بخورد. اما خیلی به بچه ها روحیه می داد. با دیدن او فراموش می کردیم که اسیر جنگی هستیم.
شهید سعید گلاب بخش معروف به؛ محسن چریک

شهید سعید گلاب بخش معروف به؛ محسن چریک

نامش سعید گلاب بخش بود. متولد اصفهان. از کودکی ذهن فعال و جستجوگری داشت. خانواده او هم بسیار مذهبی و در عین حال از اعیان اصفهان بودند.
جنگ تن به تن غواصان با نیروهای ویژه عراقی

جنگ تن به تن غواصان با نیروهای ویژه عراقی

«داخل جزیره ام الرصاص که شدیم، دشمن آمادگی کامل برای درگیری با ما داشت. افراد قوی هیکل دشمن دنبال ما می کردند. حتی جایی رسیدیم که دیدم یکی از آنها روی غواصی افتاده بود و می خواست چشم هایش را ... »
خاطره ای از شهید باکری به قلم علی عبدالعلی زاده

خاطره ای از شهید باکری به قلم علی عبدالعلی زاده

بعضی وقت ها می شد که مهدی شبها به منزل نمی آمد. چند بار از او پرسیدم، ولی جواب قانع کننده ای نداد.
صفحه  از ۵۲