نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

تانک شعله ور!

تانک شعله ور!

آن روز انگار تمام مردم ایران به خیابان ها ریخته بودند؛ و تانک های رژیم شاهنشاهی خیابان های خراسان و ژاله را محاصره کرده بودند. تانک ها از میدان توپخانه راه افتاده بودند و حیب های ارتش هر کس را که سده راه خود می دیدند مورد هدف قرار می دادند.
این آخرین بار است که همدیگر را می بینیم!

این آخرین بار است که همدیگر را می بینیم!

چند روز آموزش شروع شد که ما از آنها جدا شدیم وقتی میخواستیم به عملیات برویم رضا به من گفت فکر میکنم که این آخرین بار باشد که همدیگر را می بینیم من فکر می کردم در مورد شهادت من صحبت می کند ولی .........
یادداشت های به یادگار مانده از «شهید غلامرضا استادفینی»

یادداشت های به یادگار مانده از «شهید غلامرضا استادفینی»

بنام خداوند بخشنده مهربان و با یاد او که یاری دهنده ی انسانهاست و با یاد کسی که هر وقت انسان احتیاج به چیزی دارد دست بدامان او میشود ، امروز رزمندگان اسلام احتیاج به نیرو کننده ای و یاری کننده ای دارند اما پدر و مادر بعضی ها از این یاری کردن جلوگیری می کنند.
صبر از دیدگاه شهید سیدمسعود سیدمجتبی به روایت از خواهر

صبر از دیدگاه شهید سیدمسعود سیدمجتبی به روایت از خواهر

و ایشان وقتی بی قراری من را دید گفت : چقدر بی حوصله ای ، آدم باید در تمام کارها حتی خرید کردن صبور باشد و در کارها دقت داشته باشد از اینهمه صبر و حوصله ایشان تعجب کردم و بسیار خوشحال شدم و دیگر اینکه ایشان هر وقت فرصت می کردند به مرخصی بیایند به ما سر میزدند
خاطراتی از زبان شهیدحسن آشوری

خاطراتی از زبان شهیدحسن آشوری

صبح از خواب بیدار شدم و جلوی کانون رفتم .صبحانه هم نخورده بودم عقیده داشتم چیزی در بیرون به جای صبحانه هر روزی که در خانه می خوردم بخورم اما چون در کانون کسی نبود به خانه برگشتم و صبحانه را در خانه خوردم من چون دیشب به آقای مسعودیان پیشنهاد کرده بودم که به مسجد برویم...
شب عید، شب وصال

شب عید، شب وصال

من به او گفتم : علیرضا نرو الان عید است . بهتر است که پیش ما بمانی . او در جواب من گفت : مادر من چگونه عید را پیش شما بمانم ؟ در صورتی که در جبهه سر بچه ها را می برند و آنها را مظلومانه به شهادت می رسانند .
۱