نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

روایتی از شهادت به قلم همرزم شهید«محسن فیاض»/ بخش دوم

روایتی از شهادت به قلم همرزم شهید«محسن فیاض»/ بخش دوم

هنگامیکه من از پیش آنها رفتم شهید فیاض اسلحه اش را بر میگیرد و به طرف دشمن با تمام نیرو شلیک می کند و فریاد می زد... ای ... ی بی دینها تیر دیگری بر قلب یا شکم ایشان اصابت می کند و به زمین می افتد برادر باقری با آن حالتی که خودش داشت جلو می رود و ... را بر روی پای خود قرار می دهد و می گوید: نه تو نباید شهید بشوی ولی شهید فیاض می گوید می شوم سرم را به طرف کربلا قرار بده و بعد همه برادران دور او حلقه زدند و شروع می کنند گریه کردن.
روایتی از شهادت به قلم همرزم شهید«محسن فیاض»/ بخش اول

روایتی از شهادت به قلم همرزم شهید«محسن فیاض»/ بخش اول

مسئول مخابرات سپاه کردستان برادر باقری وبرادر شهیدمحسن فیاض وارد اطاق شدند پس از سلام واحوالپرسی همه مارا جمع کردند وبرادرباقری گفتن برادران امشب به امیدخدا عملیاتی درپیش است خودرا آماده کنید که باید ساعت ده به منطقه برویم وقتی که من کلمه منطقه را شنیدم باورکنید که بدنم لرزید ودلم شور میزد و ضربان قلبم تندتند می زد.
دلنوشته ای در وصف شهید «محسن فیاض»

دلنوشته ای در وصف شهید «محسن فیاض»

بار دیگر این روزخونین روز شهادت و روز به خدا پیوستن سررسید و امروز دو سال ازآن حادثه دلخراش و روز شهادت عزیزی ازاسلام که با لبان تشنه و با ندای الله اکبر خمینی رهبر و با یاد امام حسین (ع) سالار شهیدان شربت شهادت نوشیدن. واقعا عزیزانی که درکردستان به درجه رفیع شهادت نایل می شوند.
نامه خواندنی از یک شهید نظامی «جلیل گودرزی»

نامه خواندنی از یک شهید نظامی «جلیل گودرزی»

حضور محترم پدر و مادرگرامی و بزرگوارم سلام، ضمن تقديم عرض سلام سلامتی آن وجود گرامی تان را از خداوند متعال خواهانم و اميدوارم که حالتان خوب باشد و هميشه در صفا و صميميت زندگی کنيد و ملالی در بين نيست به جز دوری ديدار شما پدر و مادر گرامی ام که اميدوارم هرچه زودتر اين ديدار تازه و روشن گردد.
لحظه شهادت

لحظه شهادت

ساعت ، عقربه دوازده را نشان می دهد برادر فیاض و باقری مسئول مخابرات سپاه پاسداران کردستان گفت : برادران آماده باشید تا برویم امروز عملیات و کدهای بیسیم را پخش کنیم خلاصه غذا و نماز ظهر و عصر را به اتفاق هم خواندیم و همگی به اتفاق برادر فیاض و سه تن از برادران مخابرات دیگر ، بسوی جاده سردشت - پیرانشهر حرکت کردیم.
یک نامه خواندنی از شهید «جواد پازوکی»

یک نامه خواندنی از شهید «جواد پازوکی»

خوب جنگ است و دشمن به خانه ما آمده است و در آبادان هستند و حتی قسمتی از آبادان هم دست آنها است و ما هم هنوز به جبهه اعزام نشده ايم مادر عزيز اميدوارم كه برای من گريه نكنی چون اگر برای من گريه كنی مرا ناراحت كردی.