نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی-هنری
آرشیو
نگاهی به زندگی فرمانده دسته والفجر چهار اعزامی از مخابرات کرج

نگاهی به زندگی فرمانده دسته والفجر چهار اعزامی از مخابرات کرج

... در همين زمان به عضويت كانون ولي‌عصر درمي‌آيد و پس از مدتي در شركت مخابرات استخدام مي‌شود ... با شروع جنگ تحميلي وي در سال61 به عضويت پايگاه شهيد غياثي درآمد و پس از چندي برادرش كه او هم عضو كانون ولي‌عصر بود در کسوت فرمانده دسته و در عمليات والفجر چهار...
فرازی از زندگی شهید « مهدی الهی» + تصاویر

فرازی از زندگی شهید « مهدی الهی» + تصاویر

وی بعد از مجاهدتهای فراوان و رشادت ها در راه انقلاب و وطن خود در منطقه عملياتي تپه دوقلو درفکه و در عمليات والفجر در تاریخ دوم اسفند ماه 1361، جان خود را به جانان تسلیم نمود و شربت شیرین شهادت...

جبهه تجلی گاه عاشقان خداست

ميادين جبهه جنگ همچون ميادين نبرد صدر اسلام است كه در آن نمونه بارز حق و باطل تجلى پيدا مى كند و اين ميدان تجلي گاه عاشقان خدا و پيامبران و امامانش است و هر كس لياقت شركت در آن را پيدا نمى كند...
سیره و کلام طلبه شهید « مجتبی سادات»؛ خود را بسازید تا جامعه ساخته شود

سیره و کلام طلبه شهید « مجتبی سادات»؛ خود را بسازید تا جامعه ساخته شود

به سوی معشوق خود الله شتافتم و ناراحت نباشید و ارزوی خود رسیدم و انچه را که سالها گیج و مبهوت در پی ان بودم یافته ام و لحظه شهادت لذت بخش ترین لحظه برای من است. اسلام را دریابید و خود را بسازید تا جامعه ساخته شود ...

گذری بر زندگی و نامه ارسالی در روزهای قبل از عید از شلمچه

هم اکنون که برای شما این نامه را می نویسم ساعت هشت شب است و در سنگر هستیم و در چند صد متری ما عراقیهای...چون در اینجا به من خیلی خوش و ضمنا ما تا چند روز دیگر برای استراحت به پشت جبهه می­ آیم و تا عید هم امکان دارد به مرخصی بیایم...
خاطره نویسی شهید زیر بارانی از  رحمت الهی ... توپ و تیر و خمپاره / بخش دوم

خاطره نویسی شهید زیر بارانی از رحمت الهی ... توپ و تیر و خمپاره / بخش دوم

خيلي زود وسايل خودمان را جمع كرديم و هر چه منتظر ماشين مانديم اما خبر نشد هوا خراب بود. ناگهان شروع به باريدن كرد. من و رفيقم بلافاصله چادرم را بر پا كردم و در داخل چادر نشستيم. باران هم همين طور مي‌باريد ولي رفيقم هميشه خواب بود و در آن ساعت هم داشت چرت مي‌زد كه من او را اذيت مي‌كردم كه آن نخوابد. بعد از شوخي‌ها من به سراغ دفترچه خاطراتم رفتم تا خاطرات روزانه‌ام را بنويسم.
خاطره نویسی شهید زیر بارانی از  رحمت الهی ... توپ و تیر و خمپاره / بخش اول

خاطره نویسی شهید زیر بارانی از رحمت الهی ... توپ و تیر و خمپاره / بخش اول

در هر صورت ما در اردوگاه مستقر شديم و تازه به آنجا عادت كرده بوديم كه بعد از ده روز دوباره ما به طرف اهواز حركت دادند و ما به پادگان لشكر زرهي 92 اهواز رفتيم و حدود يك هفته تمام در آنجا مانديم كه ناگهان يك شب پادگان را به خمپاره و توپ بستند...