ترکش خمپاره
روایتی از زبان خود شهید/

ترکش خمپاره

عملیات والفجر 9 در مریوان منطقه ای بنام هزار قلعه صورت گرفت. منطقه را کاملا شناسایی کرده بودیم و همگی در خط حضور داشتیم.
وصیت نامه جانباز شهید وهب اصغری راد

وصیت نامه جانباز شهید وهب اصغری راد

اینجانب با یقین قلبی و معجزات بسیار زیاد، ولایت امام خمینی (ره) و یاران بزرگوارش بخصوص جانشین آنها را برحق می دانم و بر ولایت آنها یقین قلبی دارم که شجره طیبه آنها به خاندان بزرگ پیامبر (ص) و ائمه اطهار(ع) می رسد.
زندگی نامه  سردار جانباز شهید وهب اصغری راد

زندگی نامه سردار جانباز شهید وهب اصغری راد

شهید وهب اصغری راد در عملیات های زیادی حضور داشت از جمله فتح المبین،لیلة القدر ،والفجر9، قادر و بدر. در بسیاری از عملیات ها مجروح می شد ولی بعد از بهبودی مختصری دوباره به جبهه برمی گشت.
محمد جعفر نصر اصفهانی به روایت همسر شهید
به مناسبت بیستمین سالگرد شهادتش

محمد جعفر نصر اصفهانی به روایت همسر شهید

ترکشی داشت که تا لحظه شهادت در بدنش مانده بود و دائم در گردش بود حتی بگونه ای بود که از کمر درد توان بلند شدن و نشستن را نداشتند و خیلی برایش مشکل ساز شده بود که پزشکان ترجیح داده بودند به خارج برای مداوا بروند
افتادن از درخت گیلاس تا نامه های جبهه
مجموعه خاطرات شهید محمد جعفر نصر اصفهانی

افتادن از درخت گیلاس تا نامه های جبهه

در سال 1357 و در ماه­های اوج انقلاب، جعفر در اصفهان به دبیرستان می­رفت. ضمناً به کار عکاسی هم آشنایی داشت. وی حمام منزل را به شکل تاریک خانه درآورده بود و عکس امام را در آنجا چاپ و تکثیر می­کرد. شب­ها این عکس­ها و اعلامیه­ های حضرت امام را با دوستانش در محله­های اصفهان پخش و یا به در و دیوار نصب می­کردند.
وصیت نامه امیر شهید محمدجعفر نصر اصفهانی

وصیت نامه امیر شهید محمدجعفر نصر اصفهانی

از پدر و مادر عزيزم و همسر مهربانم كه در طول سالهاي دفاع مقدس و بعد از آن ياري صديق براي حقير بوده و با دست خالي من ساخت و دم برنياورد حلاليت مي طلبم .
«نصر در گردان نصر» زندگی نامه شهید محمد جعفر نصر اصفهانی
به مناسبت بیستمین سالگرد شهادتش

«نصر در گردان نصر» زندگی نامه شهید محمد جعفر نصر اصفهانی

همه از او و یگانش تعریف و تمجید می­کردند و هر کسی با هر ایده ­ای از نظر نظامی و عقیدتی و حفاظتی که به منطقه می­رفت واقعاً این دید را داشت. حتی امام جمعه سوسنگرد در سفری که به مشهد داشت با ذکر فضایل، مناقب و اوصاف جناب نصر همه ما را شگفت زده مرده بود. من غبطه می­خوردم که چرا نمی­توانستم همچون او باشم
«امام گفت طیب مرد بود»
روایت فرزند از شهادت پدر ؛

«امام گفت طیب مرد بود»

شنيدن خاطرات شهدا از زبان نزديكان آنها غالباً مشحون از نكات بديعي است كه در ساير گفتگوها ممكن نيست. بيژن حاج رضائي با وجود آنكه در زمان شهادت پدر نوجواني بيش نبوده، ليكن از وي خاطرات فراوان دارد در این گفت و گو به روایت شهادت طیب حاج رضایی از زبان فرزندش می پردازیم كه آوازه نام نيك او همچنان به گوش ها مي رسد.
«من به اولاد پيغمبر خيانت نمي‌كنم!»
سال 1342؛ روایت روزنامه کیهان از شهادت طیب

«من به اولاد پيغمبر خيانت نمي‌كنم!»

طيب به او نگاه مي‌كرد و جمله‌هايش را مي‌ديد. بعد سر بلند كرد و به خبرنگاران خيره شد. پاي خود را روي پاي ديگرش انداخت و در حالي كه دست به دهان خود برده بود، زير لب به قاضي عسگر حرفي زد كه مفهوم نشد. قاضي عسگر از او پرسيد: وصيت داري بكن...»
واپسين فصل از حيات شهيد طيب حاج رضایي
ره يافته به وادي رحمت خدا

واپسين فصل از حيات شهيد طيب حاج رضایي

رژيم به طيب پیشنهاد کرده‌ بود در رادیو اعلام کند كه آقای خمینی به او پول داده تا مردم را تحریک کند که شلوغی به راه بیندازند و اتوبوس‌ها را بسوزانند و شیشه‌های مغازه‌ها را بشکنند، اما او گفته بود: «به هيچ قيمتي حاضر نخواهم شد به آبروی این پسر فاطمه زهر(س) لطمه بزنم، حتی اگر به قیمت جانم تمام بشود».
بعدی 7 8 9 10 قبلی