مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (4)؛ نور
فريادگر شهر شهادت/

مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (4)؛ نور

نوید شاهد: شروع مبارزات به رهبري امام خميني پاي همة ياران اسلام ناب محمدي را به ميدان مبارزه کشانده بود. دو سال از دوستي سيد با حجه‌الاسلام شيخ عباس واعظ طبسي گذشته بود. سيد پس از آزادي در سال 1342 بعد از مدتي محل اختفا شيخ را که هر روز در آنجا بسر مي‌برد يافت. و خود را به آنجا رساند.
مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (3)؛ مشهدرضا
فريادگر شهر شهادت/

مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (3)؛ مشهدرضا

نوید شاهد: ساواک با احتمال درگيري و قيام مردمي به قصد تسلط بر اوضاع مأموران زيادي را آورده بود. با محاصره کامل مسجد براي دستگيري سيد، منتظر پايان سخنراني و پراکنده شدن جمعيت بود. با پايان سخنراني يک ساعت از خاتمه منبر گذشت. اما جمعيت هر لحظه در مسجد و خيابانهاي اطراف بيشتر مي‌شد. مأموران براي دستگيري، به سيد نزديک شدند. با وحشت از مردم، محترمانه از او خواستند سوار ماشين شود.
مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (2)؛ محبت
فريادگر شهر شهادت/

مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (2)؛ محبت

نوید شاهد: پس از صله ارحام و ديدار عزيزان به قم مراجعت کرد، با ديدن جاي خالي استاد، غرق در ماتم و اندوه شد. اما ارادة قوي در راه هدفي مقدس را از استادش کاشاني آموخته بود. در مدرسه حجتيه قم در حجره‌اي اسکان يافت. با دوست هم حجره‌اش که اهل مشهد بود، به سوي هدفي بس والا گام بر مي‌داشت و مي‌کوشيد تا درخت علمش تنومند گردد. او به گنج نهايي فکر مي‌کرد تا حديث، حکمت و فقه را از بلنداي علم اهل‌بيت بر صفحة دلش فرو نشاند.
مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (1)؛ هجرت
فريادگر شهر شهادت/

مجموعه خاطرات شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد (1)؛ هجرت

نوید شاهد: او خلوت و تنهايي را دوست داشت. گاه که اين فرصت نصيبش مي‌شد، در افکار طولاني فرو مي‌رفت و به آينده‌اش مي‌نگريست. به سختيهايي که در پيش داشت، و به وضع جامعه‌اي که در آن زندگي مي کرد.
نگاهی به حیات ظاهری شهید سيد عبدالكريم هاشمي نژاد
ویژه نامه شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد "اسوه اخلاص"

نگاهی به حیات ظاهری شهید سيد عبدالكريم هاشمي نژاد

نوید شاهد: از ديگر مواد مبارزاتي و انتقادي وي ،‌افشاگري و انتقاد از فروش گوشت خوك در كشور اسلامي ايران، اعتراض به هنر دروغين و وضع هنر پيشه هاي فاسد و تجليل از هنرهاي اسلامي، ردّ خرافه پرستي و تقليد از غرب، انتقاد از طرح آموزش جنسي در مراكز آموزشي و فرهنگي، تحليل نظامهاي سرمايه داري و كمونيستي و اعتراض به اختلافات طبقاتي بود.
بازخواني ديدگاه‌هاي سرلشكر شهيد جواد فكوري

بازخواني ديدگاه‌هاي سرلشكر شهيد جواد فكوري

فكوري: این انقلاب شاید آخرین حرکت سرنوشت ساز انسان باشد که به ظهور حضرت مهدی (عج) ختم شود. بنابراین یک امر ساده در تاریخ جهان نیست و این سرنوشت حتمی انسان است. این انقلاب باید در تاریخ انسانیت به ظهور ختم شود. و گرنه سرنوشت بدون این حادثه هیچ نوع مفهومی نخواهد داشت
كتاب شناسي شهيد جواد فكوري

كتاب شناسي شهيد جواد فكوري

سرلشكر شهيد جواد فكوري، فرمانده پيشين نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران و وزير دفاع دولت شهيد محمد علي رجايي، افسري انقلابي، پارسا و پايبند به انجام فريضه‌هاي ديني، و معتقد به لزوم رعايت مقررات انضباطي و نظامي در همه يگان‌هاي ارتش بود. راهي را كه اين شهيد گرانقدر برگزيد، آگاهانه و از روي باورهاي ديني ناشي مي‌شده است.
نتایج بررسی سانحه هواپیمای سی 130  حامل سرداران شهید

نتایج بررسی سانحه هواپیمای سی 130 حامل سرداران شهید

هواپیمای سانحه دیده برای حمل سرداران شهید در نظر گرفته نشده بود، و مأموریت حمل شهدا و مجروحین را در مسیر اهواز ـ تهران به عهده داشت. چون دو هواپیمايي كه برای حمل سرداران شهید منظور شده بود، قادر به انجام مأموریت نگردیدند، و سرداران شهید که در سطح فرماندهی و تصمیم گیرنده بودند، از هواپیمای مخصوص حمل شهدا و مجروحین استفاده نمودند
زندگی نامه شهید جواد فکوری

زندگی نامه شهید جواد فکوری

به‌دنبال حمله ارتش عراق به ایران در سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹، سرهنگ فکوری با موفقیت عملیات البرز یا طرح کمان ۹۹ را که شامل حملهٔ سراسری به پایگاه‌های نیروی هوایی عراق و مراکز حساس نظامی و اقتصادی این کشور بود به اجرا گذاشت.
روایت سعید احمدی از شهید عبدالحسین مبشر
روایت شاگرد از استاد

روایت سعید احمدی از شهید عبدالحسین مبشر

حاج آقا اشاره اي به من كرد و گفت جلو بيا و من نيز نزد ايشان رفتم نزديكشان كه رسيدم ايستادم؛ دستشان را دراز كردند و اشاره نمودند كه سرت را پايين بياور و در گوشم گفتند بدون آنكه چيزي بگويي يا واكنشي نشان دهي مقداري پول زير متكاي من است آن را بردار و ببر و بين خودتان تقسيم كن. تا خواستم چيزي بگويم دستم را گرفت و كمي فشار داد. من نيز وقتي به چشمان حاج آقا نگاه كردم و آن همه محبت را در چشمان ايشان ديدم جز تسليم شدن به امر ايشان راهي نداشتم.
بعدی 9 10 11 12 قبلی