مورچه هایی که سرباز خدا بودند

مورچه هایی که سرباز خدا بودند

نوید شاهد – «مورچه ها سرباز خدا بودند» عنوان داستانی از کتاب «شمر، صدام و یارانش» است که به قلم «داوود امیریان»  و توسط نشر شاهد به چاپ رسیده است. در این داستان می خوانیم: مورچه هایی به بدن رزمنده ای حمله ور می شوند و همین باعث می شود که رزمنده بدنش خارش بگیرد و تعادل خودش را از دست بدهد و به سرعت به  طرف دشمن حرکت کند و دشمن را فراری دهد.
انتقام شیرین که منجر به دوستی شد

انتقام شیرین که منجر به دوستی شد

نوید شاهد - «خاطره انتقام شیرین که منجر به دوستی شد » عنوان یکی از داتسان های کتاب «مارادونا در سنگر دشمن» نوشته «داوود امیریان» است. در این داستان می خوانیم: چهل نفر رزمنده که تازه وارد پادگان شده بودند برای آموزش، به دلیل اینکه فرمانده در زمان خواب آنها را از خواب بیدار می کرد برای شبیخون و اینکه آمادگی ما را بسنجد، آنها هم تصمیم به تلافی گرفتند و در آخر منجر به دوستی شد.
ارتفاعات «پسِ كلّه جبّار»

ارتفاعات «پسِ كلّه جبّار»

نوید شاهد – کتاب «برادران مزدور» به قلم «داوود امیریان» و یکی از داستان های آن به «رزمنده ای که بر خلاف ظاهر ژولیده اش، در جنگیدن رو دست نداشت» نام دارد. در بخشی از داستان می خوانیم: رزمنده ای بخاطر اینکه خیلی ژولیده و موهای نامرتبی داشت، در هنگلام عملیات به همراه فرمانده از یکی از ارتفاعات در حال بالا رفتن بودیم که هیچ اسمی نداشت و ما تصمیم گرفتیم از ظاهر ژولیده همرزم خود استفاده کنیم و اسمی برای این ارتفاع بگذاریم.
ماجرای عقربی که می خواست نماز جماعت را قطع کند

ماجرای عقربی که می خواست نماز جماعت را قطع کند

نوید شاهد – «داوود امیریان» در کتاب «جاسم رمبو» داستان عقربی را تعریف می کند که در حین نماز خواندن ظاهر و باعث عقب رفتن صف نمازگزاران شد ولی باعث قطع نماز نه. این داستان طنز را در ادامه می خوانید.
دردسرهای اعزام به جبهه؛ از تهمت کفتربازی تا چاقوکشی

دردسرهای اعزام به جبهه؛ از تهمت کفتربازی تا چاقوکشی

نوید شاهد – کتاب «جاسم رمبو»  نوشته داوود امیریان و از آثار «نشر شاهد» است. یکی از داستان های کوتاه کتاب «دردسرهای اعزام به جبهه» نام دارد که نویسنده موضوع داستان را اینگونه بازگو می کند: پسر نوجوانی که 16 ساله بود برای رفتن به جبهه دردسرهای عظیمی را تحمل کرد تا از پدر خود رضایت بگیرد.