نوجوان 15 ساله ای که همیشه دغدغه نماز جماعت داشت
برشی از کتاب «بگو به جان امام»؛

نوجوان 15 ساله ای که همیشه دغدغه نماز جماعت داشت

نوید شاهد – در خاطرات «علی نظری» همرزم شهید "علی ایرانمنش" آمده است: در جمع 14-15 نفره‌ی ما، علی بیشتر از همه دغدغه‌ی برپایی نماز جماعت را داشت و هنگام نماز، سریع اذان و اقامه را می‌گفت و دیگران را برای نشستن در صف نماز جماعت، دعوت می‎کرد.
امنیت شهر مهاباد به سپاه کرمان واگذار شد
شکل گیری سازمان رزم تیپ ثارالله(1)؛

امنیت شهر مهاباد به سپاه کرمان واگذار شد

نوید شاهد - یک ماه پس از آغاز جنگ، همزمان با فرماندهی مختار کلانتری بر سپاه کرمان، مسئولیت شهر مهاباد به سپاه کرمان واگذار شد. از آن به بعد نیروهای کرمانی به مهاباد اعزام می شدند، گرچه باز هم می توان رد پای رزمندگان استان را در سایر شهرهای غرب کشور پیدا کرد.
یادداشت حاج قاسم بر کتاب «نبرد کرخه کور»

یادداشت حاج قاسم بر کتاب «نبرد کرخه کور»

نوید شاهد – در یادداشت سپهبد شهید "حاج قاسم سلیمانی" بر کتاب «نبرد کرخه کور» آمده آست: «کرخه کوری» که با مجاهدت کرمانی ها به«کرخه نور» تبدیل شد، حادثه ای است که خون شهیدان آن گل سرشت خلقت ثاراللهیان شد.
امام حسین(ع) تنها می شود!
خاطرات محمد درویشی از عزاداری در اسارت؛

امام حسین(ع) تنها می شود!

من و محمدعلي بهت زده حرفهاي آن نوجوان بسيجي را گوش مي داديم. او ادامه داد: با حرف بي بي زهرا(س) گريه ام گرفت و گفتم: بي بی جون ما اومديم تا حسين تو ياري کنيم، قيد آزادي رو هم زديم.
منتظر فرمانده/ شهید علی محمدی پور

منتظر فرمانده/ شهید علی محمدی پور

پشت کامیون پر از نیرو بود. حاج علی از کامیون بالا رفت و به زور خودش را بین دیگران جا داد . چاره ای نبود خواسته بودیم زرنگی کنیم، ولی حالا اصلاُ جا گیر نمی آوردیم!
پسر سرهنگ عراقی مشق جلادی می کرد

پسر سرهنگ عراقی مشق جلادی می کرد

سرهنگ بعثی با پسر بچه ی ۴ ساله اش آمده بود از ما پذیرایی کند.ما را یکی یکی از اردوگاه خارج می کردند و کتک می زدند. یک شلاق هم به دست آن پسربچه دادند تا او هم بزند و مشق جلادی کند.
بیائید یک خمینی بزرگ گرفتیم

بیائید یک خمینی بزرگ گرفتیم

بعثی ها یک سید روحانی به نام موسویان را گرفته اند و داد می زنند که بیائید یک خمینی بزرگ را گرفته ایم.
جانم فدای روح الله

جانم فدای روح الله

حسین، عاشق امام بود. بعد از خوردن غذا همیشه می گفت: جانم فدای روح الله.
خاطرات آزادگان کرمانی از دوران اسارت

خاطرات آزادگان کرمانی از دوران اسارت

عراقی ها بعد از اسارت ما در یک بیابان گرم و خشک جمع کردند،هنگام اذان بود و ما از آن ترس داشتیم که عراقی ها مانع از برپایی نمازمان شوند؛با ترس تیمم کردیم و مشغول اقامه نماز شدیم اما عراقی ها به اذن خداوند قادر، مانع نماز خواندن ما نشدند و این گونه بود که ما در سخت ترین شرایط هم نمازمان را ترک نکردیم .
خاطرات ناوبان

خاطرات ناوبان "حمید پیرالهی" از حمله موشکی امریکا به ناوشکن سهند

شور بودن آب باعث شده بود که خونریزی من بند بیاید. از شدت گرسنگی و خستگی چشم هایم تار شده بود و تا ۷-۸ متری بیشتر دید نداشتم. از خدا می خواستم که طعمه ی کوسه ها نشوم. خوشبختانه هیچ کوسه ای در آن اطراف نبود. شب هم تا صبح روی آب بودم و نمی دانستم کجا هستم.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی