دوست شهيد «ناصر میرآخوری» نقل میکند: «با خودم میگفتم: معلومه دیگه او که غیر از مسجد جایی رو بلد نیست. میگفت: اگه طالب خیر دنیا و آخرتی مگه غیر از مسجد جای دیگهای هم پیدا میکنی؟»
مادر شهید «ناصر میرآخوری» نقل میکند: «وسایل عروسی را خریده بودیم. دیدم برادرم دارد به طرف خانه ما میآید و نگران است. جلو رفتم و گفتم: داداش! چی شده؟ گفت: ناصر شهید شده.»