عطر خوابی که دیده بودم در سنگر پیچیده بود

عطر خوابی که دیده بودم در سنگر پیچیده بود

شهید «عیسی شیرکوند» در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش که در خواب دیده بود، نوشت؛ «شب دوشنبه بود حالم زیاد خوب نبود که برادران خواستند مرا دکتر ببرند در سنگر نماز خواندم و با خدا راز و نیاز کردم و خواب مرا فرو برد که درست ساعت ۱۲ شب بود که همسنگرم آمد گفت: «برادران حاج حسین را دیدند که به او گفته است که بروید به پیش من و من هم با شما می‌آیم. درست همان ساعت من هم با امام که یک سوری مدل اول سوار بود، پیش هم نشسته بودیم و با هم می‌رفتیم و دست و روی امام را بوسیدم و نمی‌دانم به کجا مرا می‌برد. خود امام راننده بود و من در پیش او بودم که برادرم مرا بیدار کرد و عطر توی سنگر‌ها پیچیده بود خوب شدم.»
دعا کنید که همه‌ی رزمندگان با پیروزی پیش پدران و مادران و فرزندان خود برگردند

دعا کنید که همه‌ی رزمندگان با پیروزی پیش پدران و مادران و فرزندان خود برگردند

شهید «عیسی شیرکوند» در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت؛ «امیدوارم که به زودی این حمله شروع شود و پیروزی نهایی برای ملت ایران به ارمغان بیاورند رزمندگان؛ بدون پیروزی خوب نیست و ما ناراحت هستیم همین‌طور به مرخصی بیاییم. انشاالله. دعا کنید که همه‌ی رزمندگان با پیروزی پیش پدران و مادران و فرزندان خود برگردند.»
عشق من، تو پناه دل‌ها بودی

عشق من، تو پناه دل‌ها بودی

فاطمه رجبی همسر شهید پاسدار «محمدمهدی کرمی» از شهدای جنگ رمضان می‌گوید: «عشق من، تو پناه دل‌ها بودی همان‌قدر که برای من آرامش بودی، برای همه‌ی آدم‌هایی که تو را می‌شناختند نیز مأمن و تکیه‌گاه بودی. آرامش زندگی‌ام، دوباره به قلبم آرامش بده.»
یادداشت| هفته دولت یادآور خدمتگزاری، مسئولیت‌پذیری در انقلاب اسلامی است

یادداشت| هفته دولت یادآور خدمتگزاری، مسئولیت‌پذیری در انقلاب اسلامی است

طاهره تبیریی سرپرست اداره کل بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان‌های استان تهران یادداشتی به مناسبت روز کارمند نوشت که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید.
«پزشک؛ فراتر از درمانگر، الگوئی برای تربیت نسل مقاومت»

«پزشک؛ فراتر از درمانگر، الگوئی برای تربیت نسل مقاومت»

طاهره تبیریی سرپرست اداره کل بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان‌های استان تهران یادداشتی به مناسبت روز پزشک نوشت که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید.
از اینکه فرزندم را در راه خدا داده‌ام شکر خدا را بجا می‌آورم
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

از اینکه فرزندم را در راه خدا داده‌ام شکر خدا را بجا می‌آورم

کوکب نیک‌بین مادر شهید «فتح‌اله رحیمی‌پوراسککی» نقل می‌کند: «پسرم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در فعالیت‌های انقلابی شرکت می‌کرد. عضو بسیج بود. ۱۴ سالش بود که عزم رفتن به جبهه را کرده بود. هر چه اصرار می‌کردم که فعلا زمان مناسبی برای رفتن شما به جبهه نیست قبول نمی‌کرد. از اینکه فرزندم در راه دفاع از کشورش به شهادت رسیده است خدا را شکر می‌کنم.»
فرزندانم برای دفاع از حریم میهن جان فدا کردند
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فرزندانم برای دفاع از حریم میهن جان فدا کردند

طاهره نبی‌پور مادر شهیدان «عبدالحمید و مجید عابدی» نقل می‌کند: هر دو فرزندم عاشق دفاع از خاک کشورشان بودند. با شهادت عبدالحمید، مجید عزمش برای رفتن به جبهه بیشتر شد و می‌گفت: نباید اسلحه برادرم روی زمین بماند و برای دفاع از خاک کشورم باید به جبهه بروم و جانم را فدای وطن نمایم.
شهرام از ۱۳ سالگی به جبهه می‌رفت
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

شهرام از ۱۳ سالگی به جبهه می‌رفت

زهرا شکوری خواهر «شهرام شکوری» روایت می‌کند: برادرم از سیزده سالگی تصمیم گرفت به جبهه برود و با دستکاری در شناسنامه‌اش به جبهه رفت اما وقتی مسئولین متوجه شدند او را به تهران برگرداند. و شش ماه بد مجدد از طریق بسیج به جبهه اعزام شد. شور و شوقی عجیبی برای دفاع از خاک کشورش را داشت.  
سیدجلال غسل شهادت کرده بود
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

سیدجلال غسل شهادت کرده بود

افسانه محمدزاده مادر شهید «سیدجلال حسینی‌کاشانی» روایت می‌کند: «یکی از همرزمانش برایم تعریف کرد: در یکی از عملیات‌ها به همرزمانش گفته بود امشب همگی باید غسل شهادت کنیم. اول خودش دوش گرفت و سپس تک تک همرزمانش دوش گرفتند و غسل شهادت کردند»
۴۶ سال چشم‌انتظاری، روایت زندگی مشترک کوتاه با شهید غریبِ اسارت که پیکرش به وطن بازنگشت
روایت صبر ۴۶ ساله؛ خانم «هاجر صفری راد» همسر شهید والامقام و غریب در اسارت «محمدعلی اصغر»؛

۴۶ سال چشم‌انتظاری، روایت زندگی مشترک کوتاه با شهید غریبِ اسارت که پیکرش به وطن بازنگشت

شهید «محمدعلی اصغر»، یکی از هزاران شهید غریب در اسارت است که در بیست‌وپنجم آبان ماه سال ۱۳۵۹ در منطقه سوسنگرد به اسارت نیروهای عراقی درآمد و پس از آن، هیچ خبری از نحوه و زمان دقیق شهادتش در دست نیست. همسر این شهید والامقام، خانم «هاجر صفری راد»، تنها ۳ سال زندگی مشترک با او داشت و اکنون پس از گذشت چهل‌وهفت سال همچنان در چشم‌انتظاری به سر می‌برد. او روایت زندگی با مردی را بازگو می‌کند که عشق به خدا و اسلام را بر هر چیز دیگری ترجیح داد. همچنین از او دو فرزند به یادگار مانده است.
بعدی 2 3 4 5 قبلی