فداکاری در لحظه آخر؛ داستان شهادت همرزمی که ماسکش را به من داد
گفت و گوی تصویری با جانباز «محمد رضا ترک»

فداکاری در لحظه آخر؛ داستان شهادت همرزمی که ماسکش را به من داد

حمله شیمیایی ابوقریب، یک جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد؛ "تو زن و بچه داری…" این آخرین سخن همرزم شهیدم بود.
بیست متر سقوط، سه تیر و یک معجزه؛ روایت جانباز «سید حجت اله زمانی» از خط مقدم

بیست متر سقوط، سه تیر و یک معجزه؛ روایت جانباز «سید حجت اله زمانی» از خط مقدم

در دل آتش و خون، نوجوانی ۱۶‌ساله با شجاعتی بی‌نظیر جان یک همرزم زخمی را نجات داد. روایت «حجت‌اله زمانی» از روزی که سقوط، تیر و انفجار هم نتوانست او و دوستانش را از مسیر نجات دور کند.
داغی که سال‌ها مانده؛ داستان مادری که فرزندش نان را رها نکرده شهید شد
گفت و گوی تصویری با جانباز «عصمت قوره جیل» و مادر شهید «شیرزاد احمدی»

داغی که سال‌ها مانده؛ داستان مادری که فرزندش نان را رها نکرده شهید شد

سال‌ها گذشته، اما مادر شهید «شیرزاد احمدی» هنوز صحنه بمباران و دستان کوچکی را که محکم نان را گرفته بود، فراموش نکرده است؛ روزی که خانه‌اش دود شد و آسمان سیاه.
استخوان پایم خرد شد، اما از میدان دفاع بیرون نرفتم
گفت و گوی تصویری با جانباز «بهروز پیری»

استخوان پایم خرد شد، اما از میدان دفاع بیرون نرفتم

جانباز «بهروز پیری» می‌گوید: استخوان پایم خرد شد، اما دلم هنوز محکم برای ادامه خدمت می‌تپید؛ روایتی ساده، اما پرمعنا از مردی که سربازی را نیمه‌تمام نگذاشت.
چشم باز کردم، ۳۰۰ متر دورتر از خانه افتاده بودم
گفت و گوی تصویری با جانباز «نیمتاج احمدی»

چشم باز کردم، ۳۰۰ متر دورتر از خانه افتاده بودم

بمباران هوایی روستا تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای نیمتاج احمدی به اندازه یک عمر زخم بر جا گذاشت؛ شهادت دو خاله، برادر خردسال و بستگانش و نجات دوقلو‌های قنداقه‌اش از زیر کرسی، بخشی از این روز پرخاطره‌ی درد است.
تیزر|سنقروکلیایی میزبان عطر حضور شهدای گمنام دفاع مقدس

تیزر|سنقروکلیایی میزبان عطر حضور شهدای گمنام دفاع مقدس

سنقروکلیایی این هفته در فضایی آکنده از عطر ایثار، میزبان پیکر‌های مطهر شهدای گمنام خواهد بود؛ مراسم تشییع این شهدا روز پنجشنبه از میدان سپاه آغاز و با حضور گسترده مردم تا حرم امام‌زاده احمد (ع) ادامه می‌یابد.
فریدونم، خانه‌اش جبهه بود
روایتی خواندنی از مادر شهید «فریدون روغنی»

فریدونم، خانه‌اش جبهه بود

«مینا مرادحاصلی»، مادر شهید فریدون روغنی، می‌گوید: «پسرم همیشه با غیرت و ایمان به خدا زندگی می‌کرد. حتی وقتی فرصتی برای خرید خانه داشت، گفت: خانه من جبهه است و سه روز بعد به شهادت رسید.»
چهره و خاطره؛ لحظاتی جاودانه از شهید «فریدون روغنی»

چهره و خاطره؛ لحظاتی جاودانه از شهید «فریدون روغنی»

قاب این عکس‌ها، لحظاتی از زندگی و دلاوری شهید «فریدون روغنی» را به یادگار نگه داشته است؛ جوانی که در دفاع از میهن جان خود را فدا کرد.
زخم هایی را تحمل کردم تا امروز مردمم در امنیت زندگی کنند
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «غلامرضا محمدی»

زخم هایی را تحمل کردم تا امروز مردمم در امنیت زندگی کنند

«من غلامرضا محمدی، جانباز ۷۰ درصد، سال‌هاست با عوارض جنگ زندگی می‌کنم؛ اما این درد در برابر امنیت مردمم چیزی نیست.
دردی که تمام نمی‌شود
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد کرمانشاهی «شهاب همتی»

دردی که تمام نمی‌شود

شش ماه بستری در بیمارستان، چشم مصنوعی، آسیب‌های عصبی و سال‌ها رنج؛ اینها تنها بخشی از زندگی جانبازی است که هنوز پس از چهار دهه با درد‌های جنگ زندگی می‌کند.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی