در دل آتش و خون، نوجوانی ۱۶ساله با شجاعتی بینظیر جان یک همرزم زخمی را نجات داد. روایت «حجتاله زمانی» از روزی که سقوط، تیر و انفجار هم نتوانست او و دوستانش را از مسیر نجات دور کند.
گفت و گوی تصویری با جانباز «عصمت قوره جیل» و مادر شهید «شیرزاد احمدی»
سالها گذشته، اما مادر شهید «شیرزاد احمدی» هنوز صحنه بمباران و دستان کوچکی را که محکم نان را گرفته بود، فراموش نکرده است؛ روزی که خانهاش دود شد و آسمان سیاه.
جانباز «بهروز پیری» میگوید: استخوان پایم خرد شد، اما دلم هنوز محکم برای ادامه خدمت میتپید؛ روایتی ساده، اما پرمعنا از مردی که سربازی را نیمهتمام نگذاشت.
بمباران هوایی روستا تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای نیمتاج احمدی به اندازه یک عمر زخم بر جا گذاشت؛ شهادت دو خاله، برادر خردسال و بستگانش و نجات دوقلوهای قنداقهاش از زیر کرسی، بخشی از این روز پرخاطرهی درد است.
سنقروکلیایی این هفته در فضایی آکنده از عطر ایثار، میزبان پیکرهای مطهر شهدای گمنام خواهد بود؛ مراسم تشییع این شهدا روز پنجشنبه از میدان سپاه آغاز و با حضور گسترده مردم تا حرم امامزاده احمد (ع) ادامه مییابد.
«مینا مرادحاصلی»، مادر شهید فریدون روغنی، میگوید: «پسرم همیشه با غیرت و ایمان به خدا زندگی میکرد. حتی وقتی فرصتی برای خرید خانه داشت، گفت: خانه من جبهه است و سه روز بعد به شهادت رسید.»
شش ماه بستری در بیمارستان، چشم مصنوعی، آسیبهای عصبی و سالها رنج؛ اینها تنها بخشی از زندگی جانبازی است که هنوز پس از چهار دهه با دردهای جنگ زندگی میکند.