۰۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۸
یکی از همرزمان شهید سید عبدالحمید حسینی از دغدغه بسیار این شهید در کمک به نیازمندان یاد و تاکید کرد: وی به صورت پنهانی هزینه نیازمندان را پرداخت می‌کرد و برای آنها وام می‌گرفت و خودش اقساط را می‌پرداخت.
۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۶
خط ایثار (16)
.. مادر جان! وقتی خبر شهادت مرا شنیدی، دو رکعت نماز شکر به جای بیاور، برای اینکه پیش فاطمه زهرا (س) رو سفید شدی، چرا که فرزندی بزرگ کردی و به مکتب حسینی فرستادی.
۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۵
سخن شهید: وقتي كه براي در هم كوبيدن مواضع دشمن پرواز مي‌كنم حالتي دارم كه يك نفر عاشق به طرف معشوق خود مي رود. هرلحظه كه مي گذرد فكر مي كنم به معشوق نزدكتر مي‌شوم. وقتي در حال برگشتن هستم هرچند كه پروازم موفقيت‌آميز بوده باشد باز مقداري غمگين هستم چون احساس مي كنم هنوز آنطور كه بايد خالص نشده‌ام تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگيرم.
۲۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۱
می دانید صهیونیست کیست؟ مقصود این گروه چیست؟ آنها قومی یهودند دشمن ماها بودند
۰۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۱
نیمه شعبان سال 1369 بود. گفتیم امروز به یاد امام (عجل الله تعالی فرجه) می گردیم. اما فایده نداشت. خیلی جستجو کردیم. پیش خودم گفتم: «یا امام زمان! یعنی می شود بی نتیجه برگردیم.»
پربازدید ها
هشت سال سپید آمد و رفت، موی من رنگ موی مادر شد هشت سال سپید من بودم، تو ولی قاب عکس عید شدی
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۱
خبر حوالی عید آمد و بهار نداشت/ به خون خضاب شدن سرنوشت عاشق‌هاست
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۱۴
آن‌ها که فغان‌های شما را نشنیدند/ هیهات من الذلّه ما را نشنیدند
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۲
خورشید شعله ور شد و در آسمان گرفت/ بانو به نام نامی تو شعر زنده شد
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۴
نیامدی که ببینی بساط داغ دلم را/ ز حال دل چه بگویم؟ ز دل چه‌ها بنویسم؟
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۶
سینمای جنگ یک سینمای اجتماعی است؛ اگر این ژانر از سینما در کشور ما به سینمای دفاع مقدس نام گرفته به سبب تفاوتی است که ما برای ماهیت جنگ یا در واقع دفاع خود از مرز و خاک و ایمانمان قائل هستیم. پس دور از انتظار نیست، سینمایی که می خواهد اینگونه جنگ را به تصویر بکشد باید به سراغ کسانی برود که بتوانند غایت این قدسیت زمینی را نشان دهند.
۲۶ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۵
حمید را یادت هست ننه، چند بار او را دیده ای. هر بار که می آمد مرخصی، نامه های بچه ها را می آورد. خانه شان دو سه کوچه پایینتر از ما بود. آخرین بار نامه من و قاسم را که برایت آورده بود، یک سیب رسیده تعارفش کرده بودی.
۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۳
برق چشم هاش توی جانم هول انداخت. دستم رفت طرف دستگیره در پریدم بیرون. جاده کمی پهن تر شده بود. شروع کردم به دویدن. یک لنگه پوتین توی پایم لق می زد. چند قدم نرفته، کسی توی سرم گفت تنهایش نگذارم.
۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۶
دوباره سرش را بالا آورد و زل زد توی صورتم. خودم را در چشمانش دیدم مثل همیشه مهربان بود و چیزی از صداقت همیشگی کم نداشت. از گفته ام پشیمان شدم. گفت: مواظب بچه ها باش. اول خدا و بعد هم تو! نگذار جای خالی من برایشان سوال انگیز باشد.
۲۶ آبان ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۳
با قدم های بی تاب رفت جلو اتاق نگهبانی. بی آن که سرک بکشد، جاسم را دید. داشت بازی می کرد. جاسم بری به ورق ها زد. برگشت سیگارش را بردارد که چشمش به فرج افتاد. نگذاشت خط خوشحالی به صورتش برسد. پنهانش کرد. ورق ها را به پشت، روی میز گذاشت؛ منظم، مثل بادبزن. بلند شد آمد بیرون.
۲۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۸
هم چنان کنار جاده اهواز-اندیمشک ایستاده بودم تا ببینم خدا چه می خواهد....
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۲۵
نام محسن وزوایی به نوعی با حرکت دانشجویی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا گره خورده است. حرکتی که محسن نقشی حساس در آن داشت و پس از ختم آن قضایا، این جبهه و جنگ بود که او را جذب خود کرد. دهم ارديبهشت سال 61 سردار رشيد انقلاب اسلامي ايران، محسن وِزوايي در 22 سالگي هنگام هدايت نيروهاي تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت رسيد. روایتی کوتاه از شهید محسن وزوایی با مضمون نماز را با هم می خوانیم.
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۸
حاج شیخ جواد قاسم پور آرانی از روحانیون شهیدی است که در شانزده عملیات مهم از سوسنگرد تا فتح المبین و از بیت المقدس تا والفجر 3و 4 حضور فعال و خستگی ناپذیری داشته است. در اینجا خاطره ای کوتاه از این شهید بزرگوار را با هم می خوانیم:
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۲
حاج آقا شریف داخل مسجد جامع رفتند، وقتی برگشتند، دیدیم سلاح در دست دارند..
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۶
دریکی از روزهای آخرمقاومت من (نری موسی) ‌با چند تا ‌ازنيروها ‌اومديم مسجد جامع ....
۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۳
Histats.com START (aync) Histats.com END