داوود صالح پور، فرزند عباس و سكينه ، در دوازدهم بهمن ماه سال1342 در شهرستان تبريز متولد شد. با مادر و خواهرانش صميمي بود و از برادر كوچكش، جاويد، مراقبت مي كرد. در كارهاي خانه كمك خانواده اش بود.

زندگی نامه شهید داوود صالح پور

نویدشاهد :داوود صالح پور، فرزند عباس و سكينه ، در دوازدهم بهمن ماه سال1342 در شهرستان تبريز متولد شد.

با مادر و خواهرانش صميمي بود و از برادر كوچكش، جاويد، مراقبت مي كرد.

در كارهاي خانه كمك خانواده اش بود.

به پدر و مادرش احترام مي گذاشت و به حرف آنها گوش مي داد.

فردي ساكت، هوشيار و بافكر بود.

دوره ابتدايي را در مدرسه مستشاري شهرستان تبريز سپري كرد .

درس هايش بسيار خوب بود. به محض رسيدن به خانه ابتدا تكليف خود را مي نوشت، بعد ديگر كارها را انجام مي داد.

دوره راهنمايي را در مدرسه آذرآبادي و دوره دبيرستان را در مدرسه سعدي تبريز گذراند و موفق به اخذ ديپلم شد.

عباس صالح پور، پدرش، مي گويد:« در دوره دبيرستان يك روز با برادر ديگرش، جاويد، كه در ثقه الاسلام بود، مي خواستند سوار اتوبوس شوند . بليط اتوبوس آن زمان يك ريال بود و داوود هم يك ريال بيشتر نداشت كه پول را به جاويد داد تا سوار اتوبوس شود و خودش پياده رفت . او بسيار ايثارگر و با گذشت بود.»

به مسايل ديني بسيار مقيد بود. نسبت به حجاب حساس بود. اگر فرد بي حجابي مي ديد، عصباني مي شد و او را نصيحت مي كرد.

اكثر مواقع براي اداي نماز و گوش دادن به سخنراني به مسجد مي رفت و در آن جا عقايد و معارف اسلامي را ياد مي گرفت و در هسته مقاومت مسجد نيز فعاليت مي كرد.

در اوقات فراغت به مطالعه كتاب هاي شهيد آيت الله مطهري، شهيد آيت الله مفتح، شهيد آيت الله دكتر بهشتي، حضرت امام، نهج البلاغه و قرآن مي پرداخت.

در خانواده اش حكم يك مجتهد را داشت، هر كس سوال و يا اشكالي داشت، از او مي پرسيد.

هنگام گرفتاري و مشكلات صبور بود و خانواده اش را نصيحت مي نمود.

مهري صالح پور، خواهرش، نقل مي كند:« هنگام گرفتاري خونسرد بود يك بار پدرم با ماشين بچه اي را زير گرفت و آن بچه مرد . پدرم بسيار ناراحت بود، ولي او با خونسردي پدر را نصيحت مي كرد و مي گفت : اين خواست الهي است، ناراحت نباشيد. پدرم به او مي گفت : اگر پسر خودم مي بود، ناراحت نمي شدم، اما او بچه كس ديگري است. اما داوود مي گفت : اين مشيت الهي است و بايد صبور باشيد، چون خداوند شما را امتحان مي كند.»

از اولين روزهاي شروع انقلاب وارد صحنه هاي انقلاب شد . او همراه خواهر، برادران و پدرش در تظاهرات شركت مي كرد.

مهري صالح پور مي گويد:« در زمان انقلاب او كوچك بود . در هنگام تظاهرات پدرم به او مي گفت: شما كوچك هستيد به تظاهرات نرويد، تحمل كتك هاي ساواك را نداريد. او مي گفت : كوچكترها نيز وظيفه اي كوچك دارند. با وجود تمام سفارشات پدر باز هم سه برادرم در تمام راهپيمايي ها شركت مي نمودند، پدرم تعريف مي كرد: ما در اول صف الله اكبر مي گفتيم و صداي آنها در آخر صف به گوش ما مي رسيد . داوود نيز مي گفت: يك روز در طرف آبرسان ساعت 8 صبح- كه درگيري و تظاهرات بود- رفته بودم درگيري شديد شد و كشتار زيادي به همراه داشت . در آن درگيري جايي براي پناهگاه پيدا نمي كرديم. فقط يك ماشين آنجا بود كه به زير ماشين رفتيم. از ساعت 10/5 تا 5/5 بعدازظهر من به همراه جاويد گرسنه و تشنه، زيرماشين مانديم و ساواكي ها مجال فرار به ما نمي دادند . شب از تاريكي استفاده كرديم و به منزل آمديم.»

به دوستداران امام و انقلاب علاقه داشت . از افرادي كه نسبت به انقلاب بدبين بودند، بدش مي آمد. حتي اگر در فاميلشان افراد ضد انقلابي بودند به مادرش مي گفت:« آنها را به منزل راه ندهيد و اگر به خانه آمدند به آنها احترام نگذاريد، چون احترام گذاشتن به آنها، سبك شمردن فرمايشات حضرت امام است.» به افراد ضد انقلاب احترام نمي گذاشت.

او آرزوي ديدن و زيارت امام، دادن دست بيعت با ايشان درست شدن وضعيت ايران، برقراري اسلام و ظهور امام زمان )عج( را داشت. با جهاد سازندگي نيز همكاري مي كرد.

با شروع جنگ تحميلي، در هيجده سالگي از طريق سپاه پاسداران عازم جبهه گشت.

رفتن به جبهه را يك تكليف شرعي مي دانست . مي گفت:« بايد به فرموده امام عمل كنيم و به جبهه ها برويم و بجنگيم . بايد از مملكت و ناموس دفاع نماييم.»

در «خاصابان » دوره آموزشي را مي ديد كه با شهادت برادرش، جاويد، عزم خود را براي رفتن به جبهه مصمم نمود . هنوز چهلم برادرش تمام نشده بود كه عازم جبهه شد.

در خاصابان مربي آموزشي بود. همچنين مسئوليت تخريب و كميته انفجارات را نيز بر عهده داشت. در جبهه دوبار مجروح شد.

پدرش، عباس صالح پور، مي گويد:« يكي از همرزمان او تعريف مي كرد: در جبهه كه بوديم، عراق حمله كرد و ما مجبور به عقب نشيني شديم . وقتي برگشتيم، ديديم كه يك نفر تنها، تيراندازي مي كند. او داوود بود. به او گفتم: برگرد. او گفت: من از شهداي خط مقدم خجالت مي كشم و نمي توانم برگردم.

او از آنهايي كه به جبهه نمي رفتند و يا به جبهه كمك نمي كردند، بدش مي آ مد. به آنها مي گفت: حيف بر جواني كه عمر خود را هدر داده ايد.» براي آنهايي كه به جبهه مي رفتند، حاضر بود جان خود را فدا كند. زماني كه به مرخصي مي آمد، اكثر وقت خود را در مسجد مي گذراند و به گشت مي پرداخت.

مهري صالح پور در ادامه مي گويد:« يك بار كه به مرخصي آمده بود، چون ما خواب بوديم، او از ديوار خانه وارد منزل شد و در اتاقش خوابيد صبح با ديدن پوتينهايش متوجه شديم كه داوود آمده است و او ما را از خواب بيدار نكرده بود.»

به خانواده اش توصيه مي كرد:« به فرمان امام عمل كنيد ، چون شما يك شهيد داده ايد و امكان شهيد شدن كس ديگر هم هست، مقاومت كنيد. در عزاداري من گريه نكنيد و براي علي اكبر امام حسين )ع( گريه نماييد. اسم مرا به زبان نياوريد. براي شادي روح من از امام پشتيباني كنيد. به جبهه ها كمك نماييد . مادرم، من نمي خواهم دست برخي نامحرمان به من بخورد، زماني كه مي خواستيد مرا به خانه قبر بگذاريد، با پدر كمك كنيد و به خانه قبر بسپاريد كه خانواده اش اين كار را ني كردند.»

مهري صالح پور مي گويد:« زماني كه او در جبهه بود، مادرم هميشه مقداري از طلاجات خود را جهت جبهه نذر مي نمود . او هم به شهادت علاقه داشت و صراحتاً مي گفت: من حسودي مي كنم كه برادر كوچكترم به شهادت برسد و من از قافله عقب بمانم. بايد من هم شهيد شوم. مادر، ترا به خدا براي سلامتي من نذر نكن. اجازه بدهيد من به خواسته قلبي خود برسم. چون نه دوباره انقلاب و جنگ خواهد شد و نه دوباره امام خميني به ايران برمي گردد. در اين مقطع زماني هر كس شركت نكند، افسوس مي خورد. مادرم، از خدا بخواه كه خواسته قلبي مرا برآورده كند.

مادرم به پدرم گفته بود: موقع اذان در حياط بودم كه دست ها را به آسمان بلند كردم و از خدا خواستم آرزوي او را برآورده كند.»

داود صالح پور در تاريخ 1364/11/21 ، در منطقه اروند، به علت اصابت تركش به سر به شهادت رسيد.

شهيد در وصيت نامه اش نوشته است:« من يك پاسدارم، از هابيليان تاريخم، از سرنشينان كشتي نوح، از امت محمدم )ص(، پير و مرادم پنج تن آل عباست و در دل شفاف و زلالم دوازده نور درخشان.

سلام بر امام عزيز، تنها فردي كه غم و درد هزاران شهيد و هزاران آواره را بر دل دارند، وانگهي همچون كوه در مقابل ابر قدرت هاي جهاني از حق مظلومان دفاع مي كند. اماما، من چگونه از شما توصيف كنم كه خاك زير پايت هم نمي شوم. اي رهبر بزرگوار، به كوري چشم دشمنان اسلام تمام زندگي ام را و دارو ندارم را فداي تو، راه تو و هدف تو مي نمايم و به نداي تو لبيك مي گويم.

اي رزمندگان پر توان اسلام، اي ياران امام بجنگيد و دشمنان اسلام را نابود كنيد.

اي امت حزب الله، اكنون در مرحله اي هستيم كه حسين زمان ندا مي دهد كه اسلام را، دين خدا را ياري كنيد تا به سعادت برسيد . به پاخيزيد و به نداي امام لبيك گوييد و پيام شهيدان را جامه عمل بپوشانيد. اگر مي گوييد: من زن و فرزند دارم، مگر حسين )ع( زن و فرزند نداشت . اگر مي گوييد: تازه دامادم، مگر علي اكبر)ع( تازه داماد نبود.

اي پدر و مادر محترم شهدا، اسرا، اي عزيز از دست داده ها، گوارا باد بر شما راحتي آن دنيا و همنشيني با ائمه اطهار)ع( . صبر كنيد و به استقامت خود بيفزاييد به سخنان بيهوده منافقين گوش ندهيد. با ياد خدا استوار و محكم باشيد. به خانواده خودم توصيه مي كنم: در سوگ من صبور باشيد و صبر و استقامت را از خانواده هايي كه چند شهيد در راه اسلام داده اند، بياموزيد و استقامت نماييد.»

پيكر پاكش بعد از تشييع در بهشت شب نمازان شهرستان تبريز به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها

-1 پرونده كارگزيني شاهد- فرم سه برگي

-2 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-3 پرونده كارگزيني شاهد- فرم سه برگي

-4 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 4

-5 همان، ص 6

-6 همان، ص 9

-7 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 27

-8 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 5

-9 همان، ص 5

-10 همان، ص 7

-11 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 1

-12 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 7

-13 همان، ص 13

-14 همان، ص 9

-15 همان، ص 8

-16 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 26

-17 همان، ص 25

-18 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 10

-19 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 26

-20 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 26

-21 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 27

-22 همان، ص 26

-23 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 10

-24 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 27

-25 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-26 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 12

-27 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 26

-28 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 12

-29 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد، ص 2

-30 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 13

-31 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 26

-32 همان، ص 27

-33 صالح پور، عباس- سرگذشت پژوهي، ص 13

-34 صالح پور، مهري- سرگذشت پژوهي، ص 27

-35 همان، ص 26

-36 پرونده كارگزيني شاهد- گواهي شهادت

-37 پرونده فرهنگي شاهد- وصيت نامه

-38 سرگذشت پژوهي- مشخصات شهيد

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان آذربايجان شرقي جلد دوم

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده