امام خميني (ع) به تاريخ سي ام شهريور 37 “حاج مصطفي” چشم به طبيعت زيباي زادگاهش “گرمسار” گشود دوران كودكي را پشت سر گذاشت، همراه خانواده به تهران مهاجرت نمودند. از كودكي تحت نظر و سرپرستي پدر، با مسائل مذهبي آشنا شد، بطوريکه حتي قبل از رسيدن به سن بلوغ، نمازهايش را بجاي مي آورد و روزه هايش را مي گرفت.
زندگی نامه شهید مصطفی احسانی

نویدشاهد
: آن كاخ نشينها، يك شاهي خدمت درين جنگ نكردند و نخواهند كرد. آنها اگر مشغول افساد و فساد نباشند، بي تفاوت هستند.
امام خميني (ع) به تاريخ سي ام شهريور 37 "حاج مصطفي” چشم به طبيعت زيباي زادگاهش "گرمسار” گشود دوران كودكي را پشت سر گذاشت، همراه خانواده به تهران مهاجرت نمودند.
از كودكي تحت نظر و سرپرستي پدر، با مسائل مذهبي آشنا شد، بطوريکه حتي قبل از رسيدن به سن بلوغ، نمازهايش را بجاي مي آورد و روزه هايش را مي گرفت. تا جايي كه اول وقت نماز خواندن، طولاني كردن قنوت، مناجات و نمازهاي نيمه شب وي شهرت داشت.
در جلسات مذهبي و قرائت قرآن مرتب شركت مي كرد.
تحصيلات را در مدرسه اي در شميران طي كرد . روزهاي تابستاني را كار مي كرد و با فراهم نمودن وسائل تحصيل خود كمك زيادي به اقتصاد خانواده مي نمود. اگر فرصتي پيدا مي كرد، به ورزشهاي فوتبال و پين گپنگ كه مورد علاقه اش بود مي پرداخت.
لكن اينها اموري نبود كه روح تشنه وي را سيراب كند نداشتن و مستضعف بودن ضمن عجين شدن با خونش، به خونسردي و خوشرويي اش لطمه اي وارد نكرده بود و به خوبي اطرافيان را جذب مي نمود. بطوريکه كمتر كسي از وي مي رنجيد و در تمام كارهاي تحصيلي و غير تحصيلي، استعداد و پشتكار عجيبي داشت.
دبيرستان را كه به پايان رسانيد، به سربازي رفت. از آنجائيکه محيط طاغوتي با روحيه اش سازگار نبود با تلاش زيادي از تشکيلات نظامي به قسمتهاي اداري منتقل گرديد و از آنجا هم با فرمان امام امت، مبني بر فرار از سربازخانه ها، از ارتش ستم شاهي گريخت كه نشان مي دهد با شرايط تقليد و وظايف مقلد آشنايي داشته است. با فراري شدن، گويا انرژي به بند كشيده اش آزاد شده باشد. در توزيع اعلاميه هاي امام امت فعالانه شركت می كرد و آنان را به مشتاقان و علاقمندان مي رسانيد در اطراف دانشگاه تهران و ميدان انقلاب اغلب با مأموران درگيري پيدا مي كرد.
بعلت داشتن خطي زيبا در نوشتن شعارهاي انقلابي و مردمي بر روي پارچه ها و ديوارها سهم بسزايي داشت.
شهید مصطفی احسانی زندگی نامه 313 در تمام تظاهرات و راهپيمايي ها و سخنرانيها شركت مي كرد. روز تاريخي 17 شهريور سال 57 سعي كرده بود خود را به ميدان شهداء (ژاله سابق) برساند ولي هنگامي رسيده بود كه مأموران گارد راههاي ورود به ميدان را بسته بودند.
در 22 بهمن همان سال كه پيروزي چون بهاري شكفت و به شكوفه عدل و آزادي بار گرفت در تشكیل كميته ها، سازماندهي آنها و آموزش انواع اسلحه به ديگران نقش فعالي داشت و بي ريا و خالصانه شبانه روز، زحمت مي كشيد.
بعد از تهاجم ناجوانمردانه بعثيون عراق برعليه ايران اسلامي، خودش جزو اولين گروه اعزامي از طريق كميته به "خرمشهر” بود و براي اولين بار حدود 9 ماه در جبهه هاي  خرمشهر و آبادان مي رزميد. در همين سفر بود كه بوسيله موج انفجار و صداي پرتاب گلوله، شنوايي يك گوش خود را از دست داد كه جهت درمان به تهران اعزام شد ولي، معالجات بي اثر ماند.
در تهران به دليل ضرورت و احتياج شركت مخابرات پس از گذرانيدن دوره هاي آموزشي بعنوان كارمند فني مشغول به كار شد.
در سال 60 توفيق زيارت خانه كعبه از طرف كميته مركزي نصيب وي گشت و پس از بازآمدن عشق وي نسبت به لقاء الله چند برابر گشته بود كه شايد هم مي دانسته است، رسول گرامي اسلام فرموده اند: ان عمل المومن الجهاد في سبيل الله. بهترين عمل مومن جهاد در راه خداست.
مخصوصاً از زمان كيه برادر كوچكترش (مرتضي) به رفعت شهادت برآمد و به سعادت دائم رسيد، ديگر آرام و قرار نداشت و به محض اعان احتياج در جبهه ها، به افراد كاردان و دور ه هاي نظامي ديده مجدداً به ميدان عاشقان الله شتافت و بنابر قضاوت همسنگرانش به محض حضور در جبهه همراه ساير همرزمان خود يك سازماندهي آميخته با آموزش را در پشت خط مقدم براي نيروهاي بسيجي آغاز نمود.
در مقابل از شاگردان خود مي خواست در صورت شهادت شفاعت وي را بنمايند كه در همين رابطه نيز، امضاهاي 314 زيادي را مطابق وصيت خودش همراه جنازه وي دفن نمودند.
به منظور مراسم سالگرد شهادت برادرش، حاج مصطفي هشت روز مرخصي گرفت و به تهران مي آيد و از آنجايي كه يك روز قبل از ورودش آن را برگزار نموده بودند، بعد از دو روز توقف مجنون وار مرخصي اش را لغو و به جبهه بازگشت يك هفته بعد، در مريوان "همراه جهادگران مشغول برپايي قرارگاه جديدي بودند كه وي بر اثر بمب باران هواي، به فيض شهادت نائل مي آيد.
بعد از شهادت، عده اي از دوستانش اظهار نموده اند: وي در محل خدمت با وجود كار دوشيفتي، وقت هاي اضافي خود را صرف كارهاي متفرقه مي نمود و درآمد حاصله از آنرا به نيازمندان و مستمندان مي رسانيد. (البته كمتر كسي متوجه چنين كارهاي او مي شد).
شهيد در وصيتنامه اش آورده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
فليقاتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوة الدنيا بالاخرة و من يقاتل في سبيل الله فيقتل اويغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما.
سوره نساء آيه 73 اشهدا ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان علياً ولي الله. گواهي مي دهم به يگانگي باري تعالي و به فرستاده او منجي بشريت و به ولي و وصي او نائب برحق او امام خميني كه صبح صادق را به خاص و عام نويد داد و باعث نجات از ظلم و استكبار گرديد و جرقه اي در اذهان شد كه با شناخت خود و خداي خود شعله اي شد برجان ابرقدرتها و تمامي مستكبرين كه درك كنند و بدانند اسلام نيرويي است بالاترين و برنده تر از هر نيرو و ساحي كه آنها فكر مي كنند و گذشته از آن، ديني است كامل كه با منطق و قدرت و ايمان برهر چيز غالب مي گردد و روزي مي رسد كه تمام اصالت پاكش بوسيله امام زمان (عج) سايه گستر مي شود و با آمدن پيامبراني و اماماني چون امام حسين (ع) شاگرداني مي پروراند كه درس مردانگي، گذشت ايثار و شهادت به تمام معني مي آموزند. آري اسلام ديني كامل و اينچنين مي باشد.
315 به اميد آن روزي كه حضرت مهدي (عج) كه جهان انتظار ظهورش را دارد و اين حكومت اسلامي به رهبري امام خميني زمينه مساعدي براي قدم نهادن آن حضرت براي بركندن ريشه ظلم و ظالم و تمامي مشر يكن و منافقين و مستكبرين باشد و من هم بنوبة خود كه فردي مسلمان و پيرو قرآن هستم براي بارور كردن نهال اسلام كه بدست ايادي كفر و الحاد كه سعي در قطع كردن آن هستند و اميدوارم كه اين حقير هم با اعمالم و قطره خونم سهمي در بثمر رساندن اسلام باشم هر چند اين چند قطره خون من ارزشي ندارد ولي درخت اسلام با قطره قطره خون شهيدان تنومند مي گردد و ثبات و پايداري او تضمين مي گردد و شايد با نثار اين چند قطره خون در نزد امام حسين (ع) و حضرت مهدي (عج) سرافكنده و خجل نباشم، بهمين دليل تقاضاي عاجزانه از امام امت، امت شهيد پرور و پدر و مادرم دارم كه براي شهادتم دعا بفرمايند تا شايد اين فيض الهي نصيبم شود و اگر به آرزويم رسيدم، مبادا براي من ناراحتي كنيد و اشك بريزيد بلكه بايد از شهادت من خوشحال باشيد و در همه حال سرافراز در ميان جمع حاضر شويد كه باعث اندوه ديگر اقوام و خانواده شهدا نشويد خصوصاً از مادر عزيز و مهربانم تقاضا دارم زينب وار همچون كوهي پايدار و با صحب تهايت دلگرمي و مرحمي باشي براي ديگر مادران شهدا و هر وقت، ياد من كردي و دلت گرفت همانطور كه مرتضي گفت بر سر سجاده بنشين و براي بزرگ سرور شهدا امام حسين (ع) گريه كن و برايم نماز قضاء بخوان و طلب آمرزش مرا از خداوند بخواه كه شايد شهادتم به درگاه الهي مقبول گردد و همچنين از پدر بزرگوارم مي خواهم كه اگر زماني حرفي به ايشان زد هام و بلند صحبت كرده ام مراعفو و اين را به پاي فرزندي بگذاريد و ديگر هيچ، اينكه مگر من از امام حسين (ع) معلم شهادت و ديگر يارانش بالاتر هستم كه با گذشت 14 قرن هنوز خون برزمين ريخته آنها در جوش است. در ضمن از احمدآقا تقاضا دارم اگر كسي به حضورتان مراجعه كرد و از طريق من طلب ديني كرد بوي مسترد داريد و از همه بالاتر اينكه مرا حال نمايد و اگر اشتباهي از من ديده اند به حساب كوچكتري و برادري بگذارند مخصوصاً خواهر خوب و يکي و يك دانه خانه و ديگر برادرانم حلاليت مي طلبم و تقاضايي از آنها دارو و از اقوام و نزديكان برايم طلب حلاليت و بخشش كنند خصوصاً احمد آقا از برادران كميته و دوستان و ديگر خواهش اينكه در همه حال پشتيبان امام و رهبر و روحانيت اصيل و پيروي كامل از دستورات ايشان داشته باشيد زيرا دستورات و فرامين امام راه گشا بشريت و تسكین دهنده دلهاي امت رنج كشيده مستضعفين 316 مي باشد در غير اينصورت باعث پايمالي و هدر رفتن خون شهدا و مجروحين مي گردد و ديگر هيچ، آرزوي پيروزي و گسترش اسلام در سراسر جهان و سلامتي و عمر طولاني براي امام تا انقلاب مهدي (عج) و تندرستي و پيروزي براي همه بخصوص مسلمين و اتصال انقلابمان به انقلاب حضرت مهدي (عج) انشاء الله خدايا، بارالها من گناهكارم و مي دانم اشتباه كرده ام ولي چشمم به در رحمت توست. خدايا تو را قسمت مي دهم مرا ببخش و توبه مرا بپذير انشاء الله.
سخني با پدر و مادر عزيز و خوبم، قبل از شهادت مرتضي عزيز قصد پوشيدن لباس دامادي را داشتم بعد از شهادت مرتضي كه ديدم او زودتر از من لباس سفيد دامادي خود را به رنگ خون درآورده و با معبود خود ازدواج كرده چرا من كه بزرگتر از او هستم بدان راه نروم، البته اگر شهيد نشدم بعد از عزيمت اين مسئله مهم را انجام مي دهم و اگر شهيد شدم و به كربا نرسيدم تقاضا دارم كه با مقدار پول جزئي كه نزد احمد آقا دارم داوطلب زيارت آن حضرت شويد و خدمت آن حضرت عرضه بفرمایید. شما در كربا فرموديد آيا كسي هست كه مرا ياري بفرمايد؟ آري فرزندان اسلام هستند شما را ياري كنند.
السلام عليکم و رحمه الله و بركاته 1359/7/24 شهيد در قسمتي از دفتر خاطرات خود نوشته است خدايا، بارالها، ترا قسمت مي دهم كه در همه حال مرا بنده خودت قرار دهي. خداوندا من خودم بنده سر تا پا غرق گناهم و همه هم از ما التماس دعا دارند و من چون دعاهايم براي آنان ممكن است  به اجابت نرسد ترا به مقربان درگاهت سوگند مي دهم دعاهاي همه آنان را به اجابت برسان ا نشاء الله.
كه البته شهيد در تاريخ 12 / 9/ 61 وصيتنامه خود را تعويض نموده و به آن اضافه كرده است خدايا آيا شهادت نصيب من مي شود؟ به اميد آن لحظه شيرين. خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار.
در نامه اي هم كه از جبهه فرستاده خطاب به خانواده آورده است: به شما توصيه مي كنم اگر به بهشت زهرا، دعاي كميل و نماز جمعه رفتيد ما را هم فراموش نكنيد و يادي از ما بنمائيد. مخصوصاً اگر به بهشت شهدا رفتيد، سلام گرم مرا به مرتضي 317 برسانيد و به وي بگوييد همانطوري كه خواسته بوديد، دنباله رو راهش هستم البته اگر خدا بخواهد.
برادر بزرگترش نيز در تاريخ 25 / 11 / 62 نوشته است : پيام من به امت شهيد پرور ايران آنست كه خودسازي كنند، در صورت امكان به جبهه بروند. رعايت حق و انصاف را در كارهايشان بنمايند.
براي ظهور حضرت مهدي (عج) و سلامتي امام امت، پيروزي رزمندگان اسلام، شفاي مجروحين و معلولين دعا نمايند.
                       یاد و راهش گرامي باد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده