سه‌شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۷
مسافر به خانه نزديك شد و/ رنج سفر را از ياد برد/ موج مرگ/ به پيش وازش آمد
تابلويي از حلبچه

نویدشاهد:

مسافر به خانه نزديك شد و

رنج سفر را از ياد برد

موج مرگ

به پيش وازش آمد

گام هاي شُل، زخم جگر

ساق پاي شكسته

قوزك پاره پاره

براي مرگ

كرنشي كرد!

هيچ چيز برجاي نمانده بود

تنها «در» ي كه به آواي باد

نفس تازه كرد

و ديواري كه دهان باز كرده بود

تا بغضش را بيرون بريزد

مي خواست بگريد

اما سكوت در چشمانش

لانه كرده بود

چشم گرداند و كفني را آرزو كرد

«كاش كفني لااقل!

كاش كفني!»

و نيافت

مردگان

برهنه تر از باغ هاي زمستاني

به گردش ارواح

چشم دوخته بودند

و مَرد

خسته تر از بازوي سرنوشت

كه تبر واقعه را بالا برده بود

به قامت خويش فرود آمد!

زنده ياد: معروف آقايي


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده