شهید یداله محمدی اروجه در فروردین ماه سال 1343 پا به عرصه هستی نهاد. دوران تحصیل ابتدایی را در محل شمیران به پایان رسانید. سپس پس از آن وارد مقطع راهنمایی شد و همچنان وضعیت تحصیلی او خوب بود.
زندگی نامه شهید یداله محمدی اروجه

نویدشاهد
: زندگی نامه شهید یداله محمدی اروجه شهید یداله محمدی اروجه در فروردین ماه سال 1343 پا به عرصه هستی نهاد. دوران تحصیل ابتدایی را در محل شمیران به پایان رسانید. سپس پس از آن وارد مقطع راهنمایی شد و همچنان وضعیت تحصیلی او خوب بود.
دوران تحصیات راهنمایی او مصادف با دوران پیروزی انقلاب اسلامی بود. او هم مانند سایر مردم در راهپیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی با من در درگیری ها شرکت می نمود و پا به پای ما حضور داشت. سپس پس از پیروزی انقلاب در فعالیت های بیج محل و تشکیلات اسلامی مساجد شرکت و برای نظام و انقلاب خدمت اساسی می نمود. اما باز در این بین از تحصیل علم خود غافل نمی شد.
در اکثر فعالیت های مذهبی و معنوی از قبیل نماز، روزه شرکت در نماز جماعت و جمعه و فعالیت هایی مثل دعای کمیل، توسل و زیارت عاشورا با علاقه خاصشرکت می کرد.
بطور کلی جوان خوب و پاکی بود و من و مادرش از او راضی بودیم و در قیاس با فرزندان دیگر که داشتیم خیلی بهتر بود.
بعد از شروع جنگ احساس مسئولیت می کرد و برای جلوگیری از تجاوز دشمنان پیشنهاد رفتن به جبهه را داد. بعد از یک دوره ی آموزشی که دیدند به جبهه اعزام شد. تا اینکه در 2/ 3/ 61 در آزادسازی شهر خونین شهر در بین جاده آبادان و خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره زندگی هجده ساله ی خود را به اتمام رسانید و ره چندین ساله را در یک شب پیمود. و به دیدار معبود ازلی خود شتافت.

روحش شاد و یاد وخاطره اش زنده باد

 با سلام و درود فراوان خدمت زعیم عالیقدر امام خمینی
خدمت پدر و مادرم و برادرها (قاسم و داوود)و خواهرم فاطمه و نیز آقای بابایی (و مرضیه و راضیه)و کلیه اقوام و آشنایان اعم از عمه، عمو، دایی، خاله و ... سام عرض می کنم. امروز جمعه 31 اردیبهشت ماه من و برادران اعزامی از منطقه یک در فاصله 4 الی 5 کیلومتری خط مقدم در پشت یک خاکریز بسر می بریم.
ما از شب چهارشنبه تا بحال که به این منطقه اعزام شده ایم در انتظار دستور حمله بودیم مخصوصاً شب جمعه که ندا نیز از قبل داده شده بود. ولی بدلیل شناسایی دشمن از وقوع حمله، حمله انجام نشد. در همین شب نیز طوفانی از خاک وشن بپا شد که فقط خداوند ما را یاری کرد. زیاد اذیت نشدیم.
امروز نیز نقشه جنگی تا حدودی برای ما تا اندازه ای نشان داده شد و تیپ محمدرسول الله مأموریت دارد که مقطعی به طول 6 کیلومتر و عرض 2 کیلومتر را از لوث وجود بعثیان کافر پاکسازی نماید و به امید خداوند بزرگ تمامی منطقه که راهها مهمترین آنست گرفته شود و در جنوب دیگر اثری از دشمن نباشد. امیدوارم که هرچه سریعتر حمله انجام گیرد و نیروهای بسیج و ارتش هرچه سریعتر با هماهنگی این مهم را به انجام برساندد و خونین شهر و تمام نوار مرزی آزاد شود.
اما اگر از لحاظ مادی خواسته باشید از احوالات برادران خبر داشته باشید همگی در سامتی کامل بسر می بریم. آب و مواد غذایی نیز به مقدار کافی تأمین می شود و یک نعمت بزرگ دیگری که گویا از عراقی ها بجامانده است کانال ابی است به طول بی نهایت (البته از نظر ما) و عرض 1 متر که برادران از آن برای شنا و غیره استفاده می کنند. در اینجا شربت، کمپوت و آب سرد نیز از صدقه سر این مردم برای رزمندگان موجود است.
اما از لحاظ معنوی با اینکه مسئله جنگ به آن سادگی که در شهر مطرح می شود نیست. یعنی گرمایی 42 درجه یا بیشتر دارد. بستری از خاک های بر آمده و نامناسب دارد صدای توپ و خمپاره دارد ولی ما نیز بخود مغرور نشده، بلکه این مسئله الهی است که جریان های که در بالای شهر در بهترین مناطق زندگی می کردند هرچند از لحاظ مادی مرفه نیستند ولی با این حال به گفته امام خویش برای پیروزی هرچه سریعتر به جبهه آمده تا ارزش های اسلامی را جایگزین هدف های باطل نمایند. در جبهه اسلام اصلا صحبت از طرحهای آمریکایی با غیره که یک شخص نظامی باید چه باشد و از این گونه مسائل مطرح نیست. بلکه این همان نیروی ایمان به خداوند است که از گردن کلفتهای عراقی موجود ربوده و خار می سازد و از جوان 10 تا 14 ساله فهمیده ها و از پیروان حبیب ابن مظاهر می سازد.
در پایان باز از شما و دوستان خصوصاً احمد پازوکی را سلام برسانید و از او بخواهید سلام مرا به بچه های همکلاسی برساند. از برادرهای هم محله هم می خواهم که سلام گرم بچه محل های خودشان (سعید، حمید، محمود، یدالله، محمد) را بپذیرید و دیگران را اگر ما به آن صورت دسترسی نداریم سلام رسانند. و اگر تاکنون نامه یا خبری از ما نرسیده ما را ببخشند. البته وضعیت جنگی است و این دومین نامه ای است که برای شما می نویسم که امیدوارم به دستتان برسد.
و اگر بعد از حمله توفیق شهادت که هرچند برای ما آن مقام خیلی بزرگ است و ما بنده ای ضعیف چیزی بیشتر نیستیم، نصیب ما شد که این آخرین نامه است و امیدوارم مرا حال کنید و اگر زنده ماندم که برایتان اگر شد نامه می نویسم و اگر مرخصی داده شده به تهران باز می گردیم.
در پایان سلام ما بچه ها را به حاج آقا مرشدی، حاج آقا معصومی و برادر کشاورز و دیگر برادران برسانید.
توفیق شما را از درگاه خداوند متعال آرزومندم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جمعه 31 / 2/ 1361  یدالله محمدی اروجه


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده