عليرضا خاكپور - فرزند غلامرضا - در تاريخ 1345/4/10 در روستاى پيرواش على آباد كتول از توابع شهرستان گرگان به دنيا آمد.(1) كودكى آرام، خوش برخورد و زود جوش بود. در سال 1351 در دبستان شهيد عنايتى روستاى پيرواش درس را آغاز كرد
زندگینامه شهید علیرضا خاکپور

نویدشاهد: عليرضا خاكپور - فرزند غلامرضا - در تاريخ 1345/4/10 در روستاى پيرواش على آباد كتول از توابع شهرستان گرگان به دنيا آمد.(1)

كودكى آرام، خوش برخورد و زود جوش بود.(2)

در سال 1351 در دبستان شهيد عنايتى روستاى پيرواش درس را آغاز كرد. خوب درس مى ‏خواند و(3) فرائض دينى را به طور مداوم انجام مى ‏داد.(4) علاقه‏ ى بسيارى به مسجد داشت و بيشتر اوقات فراغت خود را در آن جا مى ‏گذارند و در جلسات و مسابقات قرآنى مسجد شركت مى جست(5) كه در اين زمينه چند بار موفّق به كسب رتبه شد. در كنار اين فعّالّيت ‏ها در كار كشاورزى به پدرش نيز كمك مى ‏كرد.

وى هميشه دوستانى انتخاب مى ‏كرد كه از نظر رفتارى و اعتقادى با او هماهنگ باشند و با علاقه ‏ى فراوانش به افراد با ايمان و معلّمين قرآن و به خصوص روحانيون، سعى داشت در ماه ‏هاى پر فضيلت بيشتر در كنار آن‏ ها باشد و تعليماتشان را فرا بگيرد.(6)

پس از اتمام دوره‏ ى دبستان، به مدرسه‏ ى راهنمايى روستاى نوده ملك وارد شد.(7)

در برنامه‏ هاى جمعى، اجراى مراسم صبحگاهى و دعاى مدرسه پيش قدم بود(8) و طىّ ارتباط مستمّرى با مسجد، به برگزارى مراسم دعا و غيره اقدام مى ‏نمود و هر هفته در نماز جمعه‏ ى گرگان شركت مى ‏كرد.(9)

وى در آن دوران به دليل علاقه‏ ى زيادش كه به مباحث مذهبى و دينى سعى داشت براى ادامه تحصيل وارد حوزه‏ ى علميّه شود، ولى چون شرط ورود به آن جا، دارا بودن مدرك پايان دوره ‏ى راهنمايى بود، آن را به بعد موكول نمود.(10)

با شروع تحوّلات انقلاب نظر مثبتش را به موضع انقلابيّون و امام خمينى(ره) اعلام و فعّالّيتش را با شركت در تظاهرات و پخش اعلاميه امام(ره) آغاز كرد.(11)

پدرش مى‏ گويد: «در شروع درگيرى ‏هاى انقلاب، با اين كه سنّ كمى داشت ولى هميشه با اطمينان اظهار می ‏كرد: من مى ‏دانم كه انقلاب ايران پيروز مى ‏شود.»(12)

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، در بحث هايى كه در اين رابطه پيش مى ‏آمد، سعى مى ‏كرد اطرافيان و هم سنّ و سالانش را از اهداف ضدّ انقلاب آگاه كند و با تواضع آنان را ارشاد مى ‏نمود تا در جريان اهداف انقلاب قرار گيرند.(13)

براى جلوگيرى از فعّاليّت ‏هاى ضدّانقلاب، با نيروهاى انقلابى همكارى مى ‏كرد.(14) پس از آغاز جنگ تحميلى، رفتن به جبهه و دفاع از اسلام را مهمّ‏ترين وظيفه در آن مقطع مى‏ دانست .

دوست شهيد درباره‏ ى آن دوران مى‏ گويد: «در كلاس درس و غيره از هر فرصتى استفاده مى ‏كرد تا بحث را به مسائل مربوط به جنگ بكشاند. شور و شوق عجيبى براى رفتن به جبهه داشت.(15) به امام خمينى(ره) بسيار علاقه داشت و او را فرزند امام حسين(ع) مى ‏دانست و مى ‏گفت: نبايد او را مثل حسين(ع) تنها گذاشت.»(16)

پدر شهيد در اين رابطه مى ‏گويد: «در سال سوّم راهنمايى يك روز از مدرسه به خانه بازنگشت و ما از او خبرى نداشتيم تا اين كه نامه ‏اش از منطقه‏ ى كردستان رسيد و نوشته بود كه به جنگ رفته.»(17)

عليرضا خاكپور در طى فعّاليّت‏ هاى مربوط به جبهه و جنگ و پس از گذراندن دوره ى آموزش نظامى، مسئول آموزش نيروهاى بسيج روستا شد. عضو پايگاه بسيج و انجمن اسلامى بود. به مدّت يك سال در لباس بسيجى به جبهه اعزام مى‏ شد كه پس از آن در پايگاه لشكر 30 گرگان عضو كادر درجه دارى گرديد،(18) امّا به دليل برخورد عقيدتى با مافوق خود، ماندن در آن جا با روحيه ‏ى خود سازگار نديد و از ارتش استعفا داد.(19) در سال 1363 عضو رسمى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى شد و مدّت دو سال در شهرهاى مختلف؛ از جمله سردشت، اروميّه و مهاباد خدمت نمود. در طى اين دوران سه ماه در مخابرات سپاه پاسداران سردشت، دو ماه در سپاه آق قلعه مازندران و دو ماه در منطقه 4 كشورى مشهد مقدّس مأمور به خدمت بود.(20)

در مناطق مختلف به تبليغ جبهه مى ‏پرداخت و مردم را با آن جا آشنا مى ‏كرد و آن‏ ها را به جبهه رفتن تشويق مى ‏نمود.(21)

اوقات فراغت وى در آن دوران بيشتر به مطالعه كتب مذهبى، سخنرانى در مساجد درباره جهاد، جبهه و نماز و حضور فعّال در برگزارى مراسم دعا و خواندن قرآن مى ‏گذشت.(22)

او به خاطر پيشگيرى از خلل در انجام وظايفش كه در قبال انقلاب و اسلام راضى به تشكيل خانواده نمى‏ شد، تا اين كه پس از مدّتى به اصرار والدين(23) در سال 1364(24) در مراسمى بسيار ساده با خانم زهرا كده‏ اى ازدواج نمود و پس از مّدت كوتاهى براى سكونت به مشهد نقل مكان كرد.(25)

ثمره‏ى اين ازدواج يك دختر به نام سمانه (متولّد 1364) است.(26)

همسر شهيد مى ‏گويد: «قبل از ازدواج به من گوشزد كرد كه به خاطر وظيفه‏ اى كه دارد، هر اتّفاقى ممكن است برايش بيفتد و من بايد آمادگى آن را داشته باشم.(27) سه روز پس از ازدواجمان به جبهه بازگشت.(28) در زندگى با صبر و بردبارى بر مشكلات فايق مى‏ آمد و هميشه سعى مى‏ كرد با افراد مؤمن و سالم رفت و آمد كند. اگر عملى را ناشايست مى ‏ديد، حتماً آن را به فرد گوشزد مى‏ كرد.»(29)

غيبت و بى تفاوتى به انجام فريضه ‏ى نماز، از منفورترين اعمال نزد وى بود و سعى در جلوگيرى از آن‏ ها داشت.(30)

او علاوه بر اين كه احترام خاصّى براى بزرگ‏ ترها قايل بود، كوچك ‏ترها را هم ارج مى ‏نهاد و در سلام كردن به آنان پيش دستى مى ‏كرد.(31) تواضع، مهمان نوازى و گشاده رويى از ديگر صفات بارز وى بود.(32) و همچنين سعى داشت هميشه صلح و صفا بين افراد فاميل برقرار باشد.(33)

خواهر شهيد مى ‏گويد: «عليرضا بسيار به حفظ حجاب و انجام فرايض دينى توصيه مى ‏كرد. به خصوص به نماز اوّل وقت بسيار اهمّيت مى ‏داد. مى ‏گفت: سعى كنيد ادامه دهنده ‏ى راه شهدا باشيد.»(34)

او در قسمتى از دست نوشته هايش آورده است: «ما در جبهه اكثر نمازهايمان را به جماعت برگزار مى ‏كنيم و پيروزى ‏هاى ما از همين نمازهاست.»(35)

و در بخشى ديگر نوشته است: «به راستى كه جبهه دانشگاه مى‏ باشد و معلّم و استاد اين دانشگاه حسين(ع)است. از شما مى‏ خواهم در مبارزه با هواى نفس خويش، يعنى همان جهاد اكبر كوشش كنيد و از خداى بزرگ يارى بخواهيد كه خداوند بندگان جهادگر با هواى نفس را دوست دارد.

من عاجزانه از شما مى‏خواهم كه هدفتان، قلمتان، نيّتتان، قدمتان و حتّى نفس كشيدنتان براى خدا باشد.»(36)

همچنين عنوان مى ‏كند: «من اين راه را آگاهانه رفتم. شهيد پيرو مى ‏خواهد. شعارهايتان براى سالار شهيدان و امام بزرگوارمان باشد. من به نهايت كام خود رسيدم؛ به شهيد هرگز ناكام نگوييد.»(37)

سرانجام عليرضا خاكپور در تاريخ 1365/11/6 در عمليّات كربلاى 5 در منطقه ‏ى شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.(38)

همسر وى از آخرين ديدار مى ‏گويد: «من چند روزى براى ديدن پدر و مادر ايشان به گرگان رفته بودم. يك روز عليرضا بدون خبر از منطقه بازگشت و به من گفت كه بايد به مشهد برگرديم. پدرش اصرار كرد كه بماند ولى او گفت: فقط سه روز مرخّصى گرفتم تا منزلمان را تعويض كنيم. به مشهد باز گشتيم و در طى 3 روز خانه‏ اى ديگر اجاره كرد و فوراً اسباب كشى كرديم. او پيوسته تأكيد داشت كه شهيد مى‏ شود و آمده كه با تعويض خانه، من در محلى راحت ‏تر زندگى كنم.»(39)

و پدر شهيد مى ‏گويد: «دفعه‏ ى آخر كه آمده بود، روى پيشانى ‏اش خال سبزى بود. وقتى از او پرسيدم: اين چيست؟ گفت: علامت شهادت است و با خنده مادرش را در آغوش گرفت و گفت: زينب وار رفتار كنيد، تا دشمن شاد نشود و ضدّانقلاب سوء استفاده نكند.»(40)

فرازهايى از وصيّت ‏نامه او چنين است: «آن قدر به جبهه مى ‏روم و مى ‏جنگم تا شهيد شوم. اى جوانان نكند در رختخواب ذلّت بميريد كه حسين(ع) در ميدان نبرد شهيد شد. اى جوانان نكند در غفلت بميرد كه على(ع) در محراب عبادت شهيد شد.»

و در بخشى ديگر نوشته است: «من با آگاهى كامل اين راه را انتخاب كردم تا بلكه بتوانم دين خود را به جمهورى اسلامى ايران و شهدا ادا نمايم و اگر خداوند از سر گناهانم بگذرد و رو به من كند كه به فيض عظيم شهادت نايل آيم؛ افتخار مى ‏كنم كه از اين دنياى فانى به دنياى خيرخواهان و شهادت طلبان راه پيدا خواهم كرد.

با جانى ناقابل - كه از آنِ خداست - به جبهه آمدم تا پرچم لا اله الا اللّه بر تمامى جهان سايه افكنده و دشمن را از خاك عزيزمان بيرون برانم.

خداوندا، از تو متشكّرم كه اين نعمت بزرگ را به من دادى تا بتوانم تعلّقات دنيوى را فراموش كنم و فقط در راه تو قدم بردارم.

مادرم، مگر مى ‏شود از شهادت بيمى داشت، مگر كودكى هست كه از پستان مادرش بيزارى جويد. بعد از شهادت من اشك مريزيد كه من به نهايت آرزوى خود رسيدم.»(41)

آرامگاه شهيد عليرضا خاكپور در گلزار شهداى امام زاده عبداللّه گرگان مى‏ باشد.(42)

پى نوشت‏ ها

1 - سرگذشت پژوهى، ص 1

2 - بامرى، ماه بى ‏بى، سرگذشت پژوهى، ص 4

3 - همان، ص 5

4 - بندانى، غلامحسين، سرگذشت پژوهى، ص 2

5 - كربلايى، على، سرگذشت پژوهى، ص 2

6 - بامرى، ماه بى‏ بى، سرگذشت پژوهى، ص 6

7 - همان، ص 7

8 - پرونده‏ ى فرهنگى، زندگى ‏نامه‏

9 - بندانى، غلامحسين، سرگذشت پژوهى، ص 2

10 - پرونده‏ ى فرهنگى، زندگى ‏نامه‏

11 - كربلايى، على، سرگذشت پژوهى، ص 2

12 - خاكپور، غلام، سرگذشت پژوهى، ص 6

13 - بندانى، غلامحسين، سرگذشت پژوهى، ص 3

14 - همان، ص 2

15 - همان، ص 4

16 - همان، ص 3

17 - خاكپور، غلام، سرگذشت پژوهى، ص 7

18 – پرونده ‏ى فرهنگى شاهد، زندگى ‏نامه‏

19 - همان‏

20 - همان‏

21 - خاكپور، كبرى، سرگذشت پژوهى، ص 27

22 - بندانى، غلامحسين، سرگذشت پژوهى، ص 2

23 - خاكپور، غلام، سرگذشت پژوهى، ص 11

24 - پرونده‏ ى فرهنگى، زندگى‏ نامه‏

25 - خاكپور، غلام، سرگذشت پژوهى، ص 11

26 - پرونده‏ ى كارگزينى شاهد، فرم سه برگى بنياد

27 – كده ‏اى، زهرا، سرگذشت پژوهى، ص 15

28 - همان، ص 16

29 - همان، ص 17

30 - كربلايى، على، سرگذشت پژوهى، ص 2

31 - بندانى، غلامحسين، سرگذشت پژوهى، ص 3

32 - كربلايى، على، سرگذشت پژوهى، ص 3

33 - همان، ص 2

34 - خاكپور، كبرى، سرگذشت پژوهى، ص 27

35 - پرونده‏ ى فرهنگى شاهد، دفترچه يادداشت‏

36 - همان‏

37 - همان‏

38 - پرونده‏ ى كارگزينى شاهد، گواهى شهادت

39 – كده ‏اى، زهرا، سرگذشت پژوهى، ص 19

40 - خاكپور، غلام، سرگذشت پژوهى، ص 10

41 – پرونده ‏ى فرهنگى شاهد، وصيّت ‏نامه ‏ى شهيد

42 - همان‏

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان خراسان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده