خادم شهدای «فاطمیون» مهندس شهید محمود حیدری؛
يکشنبه, ۲۴ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۲۳
شهید «محمود حیدری» از شهدای مدافع حرم فاطمیون است که هنگام شهادت دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی معدن بود. 10 سال پیش زمانی که می خواست با خانواده به افغانستان برگردد، معلمانش به دلیل هوش سرشار «محمود» گریه می کردند و می خواستند مانع رفتنش شوند.
به گزارش نوید شاهد، سال گذشته همزمان با نخستین روز محرم، درحالی که انتظار تولد فرزندش را می کشید، به شهادت رسید. شهادت آرزوی دیرینه اش بود و برای دفاع از حریم آل الله، چهار سال بود که به سوریه می رفت و در نهایت در ماه محرم که ماه مصیبت حضرت زینب (س) است، به بانوی مدافع حرم پیوست و شهید شد.

شهید «محمود حیدری» از شهدای مدافع حرم فاطمیون است که در 26 سالگی و در حالی که در مقطع کارشناسی ارشد رشته مهندسی معدن تحصیل می کرد، در بیستمین روز شهریور 1397 و مطابق با روز اول محرم به شهادت رسید.

مهندس «فاطمیون»؛ شهیدی که معلمانش نمی خواستند به افغانستان برود

در نخستین سالروز شهادت، به گفت و گو با آقای «محسن حیدری»، برادر شهید مهندس «محمود حیدری» در نوید شاهد نشستیم. برادر شهید حیدری در ابتدای مصاحبه درباره خانواده اش گفت: پدر و مادرم در شهر قزوین ازدواج کردند و صاحب سه فرزند پسر و یک دختر شدند. آقا محمود که او را «خادم» صدا می زدیم، فرزند دوم بود. حدود 10 سال پیش به افغانستان مهاجرت کردیم اما برادرم از آنجا که دوست داشت به سوریه برود، به ایران برگشت و من هم بعد از او به ایران و شهر قزوین آمدم.

او تعریف کرد: آقا محمود بسیار پرتلاش بود و یک لحظه بیکار نمی ماند به همین خاطر او را «خادم» صدا می زدیم. بسیار باهوش بود. خاطرم هست روزی که می خواستیم از ایران به افغانستان برگردیم، معلم محمود گریه می کرد و می گفت «چرا می خواهید محمود را به افغانستان ببرید. محمود باهوش است و او را به ما بدهید.» برادر بزرگم در افغانستان به نظام خدمت می کند. در آنجا ما کار می کردیم و از محمود خواستیم که فقط درس بخواند تا به جایی برسد. زمانی که لیسانش در رشته مهندسی معدن را گرفت، دیگر در افغانستان نماند و گفت «می خواهم مدافع حرم شوم.»

برادر شهید حیدری درباره دلایلی که برادر شهیدش را به سوریه کشاند، گفت: در بین دوستان و فامیل ما خیلی ها به سوریه رفتند و شهید شدند. شهید «قنبر (علی) هاشمی» از جمله این شهداست. این فضا باعث شد که آقا محمود بیشتر در جریان نبرد در سوریه قرار بگیرد و بی تاب رفتن شود. ما هرچه تلاش کردیم، نتوانستیم مانع رفتنش شویم. او علاقه عجیبی به ائمه داشت و در افغانستان که بودیم می گفت «دوست دارم در حوزه درس بخوانم و اسلام را بهتر بشناسم.»


خادم شهید شده است

آقای حیدری تعریف کرد که برادر شهیدش یک سال قبل از ازدواج به افغانستان می آید و ازدواج می کند. زمانی که به شهادت می رسد همسرش باردار بوده و دخترش بعد از شهادت پدر به دنیا می آید. برادر شهید حیدری لحظه شنیدن خبر شهادت برادرش را این گونه روایت کرد: برادرم دو روز قبل از شهادت با من تماس گرفت و گفت «اگر خدا بخواهد احتمالا دو یا سوم محرم به قزوین می آیم.» بعد از آن گوشی اش خاموش شد. سه روز بعد پسرخاله ام که از افغانستان به ایران آمده بود، با من تماس گرفت اما نتوانست خبر شهادت آقا محمود را بدهد. بعد از آن پیام داد که «خادم» شهید شده است. زمانی که خبر را شنیدم، با خودم گفتم اگر خبر دروغ باشد، دو دستم را نذر می کنم. حاضر بودم دستانم را از دست بدهم اما برادرم زنده باشد.

مهندس «فاطمیون»؛ شهیدی که معلمانش نمی خواستند به افغانستان برود

برادر شهید ادامه داد: یک هفته بعد، پسرخاله ام عکس شهید محمود را برایم فرستاد. به تهران آمدم تا مطمئن شوم. آن زمان خانواده ام در افغانستان بودند. با پسرعمه ام تماس گرفتم و از او خواستم که پدر و مادرم را که در افغانستان زندگی می کردند را در جریان بگذارد. بعد از شنیدن خبر، آنها را راهی ایران شدند و در معراج شهدا با فرزندشان وداع کردند.

او درباره نحوه شهادت شهید «محمود حیدری» گفت: برادرم طی یک عملیات شناسایی بر اثر انفجار مین در «البوکمال» سوریه به شهادت رسید. با گروه 35 اعزام شده بود و حدود چهار سال مجاهدت کرد. پیکرش را در شهر اشتهارد استان البرز تشییع و به خاک سپردیم.

برادر شهید حیدری در پایان گفت: آقا محمود حتی بعد ازدواج با این که همسرش باردار بود می گفت «جای من آنجاست. نمی توانم در سوریه نباشم.» تحمل این داغ برای خانواده بسیار سخت است و مادرم حال خوبی ندارد و بی تابی می کند اما ما راضی به تقدیر «آقا محمود» هستیم زیرا زیباترین نوع مرگ برایش رقم خورد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده