سه‌شنبه, ۱۲ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۲
نوید شاهد به مناسبت سالگرد شهادت رئیسعلی دلواری چهار قطعه شعر ناب در وصف قهرمان بزرگ مبارزه با استعمار انگلیس را برای اولین بار در فضای مجازی منتشر کرد.

سروده هایی در وصف دلاور تنگستان «شهید رئیسعلی دلواری»

بر ساحل سرخ سحر

جعفر ربّاني

از دوردست نخل زاران صحاري

آید صداي شیهة اسب سواري

بر ساحل سرخ سحر، سردار دریا

در بستر خون خفت، گاه کارزاري

یک تنگسیر افتاد بر خاک و برآمد

از صد هزاران مرد و زن فریاد و زاري

نخل بلند آسمانسا، سرنگون شد

دیگر بگو، اي تنگ و تنگستان چه داري؟

فانوس دریا را بگو خاموش خاموش

خورشید چون سر زد، تو دیگر در چه کاري؟

گو با نهنگان صف به صف قامت برآرند

بر استواي حرمت مرد صحاري

با شرو ه خوانان تا قیامت گو بگریند

بر سوک مردي از تبار پایداري

مردان مؤمن را ندا در ده که زین پس

یاد آورند او را گه شب زند ه داري

ای سرزمین خون و خشم و تاغ و طوقان

ای آ نکه فایز را درون سینه داري

تا سرخي خون علي آیین هات گشت

دیگر چه غم چون در کفت خورشید داري


تا انتهاي خويشتن

محمدرضا احمدي فر

مردي که دیروز مي رفت، تا آسما نها صدایش

در موج مي پیچید امروز، پژواک فریادهایش

آن سوي پرچین ماندن مي سوخت از شوق رفتن

رفت و در این شهر پیداست، این روزها رد پایش

توفان و توفان و توفان، فریاد و فریاد و فریاد

تنها همین بود سهم دلوار و دیوارهایش

با پاي تاول نصیبش مي رفت و با خویش مي گفت:

یک شهر سرسبز دارد، این جاده در انتهایش

یک روز آن مرد عاشق تا انتهاي خودش رفت

امروز اما همین جاست، هر چند خالي است جایش


تنديس عشق

سيدمحمد هاشمي فرد (ساجد)

در گرگ و میش یک توهم

وقتي که دریا و زمین و آسمان

خاکستري بود

وقتي که توفان بستري بود

مردي علم بر دوش

از ساحل برآمد

مردي که نبضش از نژاد سرکش خیزاب ها بود

مردي که از جنس دل گرداب ها بود

دلوار

دل واژة مردان تاریخ آیا؟

این تکسوار کوه

این مرد رعنا

«تندیس عشق »

بر آستان در نگاهي منتظر بود

قرآن فرا رفت

با گام هاي استوارش مرد دلوار

دلوارة مردان تاریخ

از چارچوب در گذر کرد

با برنو اجدادي خویش

یک جرعه آب اما کسي

در آن غبار ترک تازي ها نپاشید

باران نبارید.

مرد آمد و بر مرکب موج

تا پیشگاه زندگي راند

مرد ٱمد و رفت

با هم رکابان

جز مرد اما

زین ره فروماند.


دلواري

غلا محسين دريانورد

موج دریاست و یا بستر دلواري توست

که چنین آینة بندر دلواري توست

نخل سبزي که چنین قد به شهادت بسته است

تنگسیري است که در باور دلواري توست

خوش به ده تیر نظر داري و عزمت جزم است

مست از عطر تنت، سنگر دلواري توست

بسته اي شال شجاعت به کمر اي عاشق

کاروان دل ما پرپر دلواري توست

کدخداي دل دریایي ما م يباشي

که فقط عشق چنین رهبر دلواري توست

رو به دریاي خطر داري و لبخندت گل

وین همان پنجرة دیگر دلواري توست

غرق گ لهاي خدا، در سفر عشق و شرف

آه، افتاده به خون پیکر دلواري توست



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار