شهید سید علی آل شهیدی در سال 1346در مشهد مقدس چشم به جهان گشود و در خانواده ای متدین و فرهنگی پرورش یافت ،در رشته ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد و درتاریخ 1367/5/14 و درفکه به مقام شهادت نائل آمد.
زندگینامه شهیدسید علی آل شهیدی


تاریخ تولد :1346/5/9،مشهد
رشته تحصیلی  :ادبیات فارسی/65
تاریخ شهادت  :1367/5/14، فکه
 آرامگاه شهید  :مشهد ، صحن آزادی ، بهشت ثامن الائمه بلوک 128


نویدشاهد: شهید  سید علی  آل شهیدی در سال 1346در  مشهد مقدس چشم  به جهان  گشود  و  در  خانواده  ای  متدین  و فرهنگی پرورش یافت ،در رشته ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد و درتاریخ 1367/5/14و درفکه به مقام شهادت نائل آمد.
ایشان از قبیله شهیدان بود ، به آن قبله روی آورد و در آن معبد مقیم شد .او از تبار فقیهان بنام بود .جد اعلای او (محمد مهدی شهیدی)از شاگردان پر آوازه آیت اله وحید بهبهانی بود.او فرزند انقلاب بود،در آن روئید و به آن وفادار ماند.
 از طفولیت با مجالس دعا و عبادت آشنا شد .فرزند این محافل بود و حلاوت خلوت انس را از کودکی در کام داشت .این تقیدات در سنین نوجوانی بذر رفعت مقام را پدید آورد.
فرازی از وصیتنامۀشهید سیدعلی آل شهیدی
«الحمدالله  الذی  هدینا  لهذا  و  ما  کنا  لنهتدی  لولا  ان  هدیناالله»در  این  لحظات  آخرین  که  آماده  برای  یک  رزم سرنوشت ساز هستیم و خداوند متعال هم به این بندۀ روسیاهش نیز عنایت نمود و در زمرۀ بندگان خاص خود قرار داده،این چند کلام را هرچند ناموزون و غیرمتعارف،بلکه در شرایط نامساعد کنار خاکریز خط دوم برحسب وظیفۀشرعی معروض می دارم.
خدایا  تو را  سپاس  می گویم  که  مرا  به  این  راه  هدایت  فرمودی .راهی  که  ابتدایش  را  پیامبر  عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله آغاز کرد وانتهایش نیز به دست منتظر جهان،سلالۀپاک آن بزرگوار ختم می گردد.آنچه امروز در جهان از عظمت اسلام و مذهب داریم،از یک سو به برکت رهبری های فقیهانه و آگاهانۀاماممان و مرادمان و از سوی دیگر  به  برکت  حضور  سیل  عظیم  جان  برکفان  و  یاوران  خون  خدا  در  جبهه های  نبرد  میان  کفر  و  اسلام  می باشد.خدایا تو را شکر می کنم که مرا شیعۀعلی علیه السلام این مصداق بارز شیر روز و زاهد شب که اکنون طریقش رهروان پایمردی چون رزمندگان جبهه ها دارد.
خدایا به همۀ ما بینش دقیق عنایت کن که حقایق را آن گونه که هست دریابیم و اگر حقیقت را دریافتیم در مسیر آن  گام  برداریم،نه  اینکه  عشق  به  ماندن  و  حیات  و  تعلقات  مادی ما  را  از  ابلاغ  رسالت  باز  دارد .خدایا  تو  را  شکر می کنم که مرا در مسیر خود قرار دادی.خدایا نمی دانم چگونه قدردان این نعمت بزرگ تو باشم که روسیاهی را در زمرۀ بندگان خاص خود قرار دادی.خدایا تو راشکر می کنم که عشقم را منحصر به خودت نمودی تا از ورای تمام خواهش های نفسانی تنها تو را بجویم.خدایا لحظۀبسیار شیرین لقایت را به ذائقۀ ما بچشان که سخت به دنبال آن هستیم.

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو           واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن      و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

دست  از  خانه  و  کاشانه  کشیده ام  و  به  همۀ تعلقات  پشت پا  زده ام،آمده ام  تا  اینجا  حقیقت  را  دریابم.آمده ام  که حقیقت مرگ و زندگی را مشاهده کنم.مرگ باعزت را لمس کنم و با مرگ با ذلت مقایسه نمایم .آمده ام تا حیات با شرافت را احساس کنم و آن را با زندگانی توأم با عشق به ماندن و پوسیدن در میزان قرار دهم.کوچک ترین تعلق بر حیات مادی،انسان را از دیدن جمال او باز می دارد .انسان باید بسان درّی باشد که حیات مادی را صدف خویش قرار دهد.انسان زندگی می کند تا گوهر وجودی خویش را آشکار کند،نه آنکه در آن محو گردد.
انسان باید در شعلۀزندگی فرو رود اما در آن گداخته نگردد،بلکه از آن به عنوان وسیلۀ باروری و کمال خود استفاده کند.خدایا تو  شاهدی  آن  هنگام  که  از  میان  تمام  راه هایی  که  پیش  پایم  بود  تا  مسیر  زندگیم  را  تعیین  کنم،با شناخت وظیفه ام راه طلبگی را انتخاب کردم و امروز به این راه افتخار می کنم که دوران طلبگی ام چشمانم را باز کرد و راه را به من نشان داد.اگر قدم در دانشگاه و تحصیل در آن گذاشتم،تنها براساس تکلیفی بود که احساس می کردم و این نیز از توفیقات الهی بوده است .زیرا با اجازۀ او رفتم و به امر او مانده ام.ما آمده ایم تا حقیقت خلیفۀ اللهی خود را  نشان  دهیم  و  مقامی  را  که  خداوند  به  انسان  عطا  فرموده  است  به  نمایش  بگذاریم.هرچند  که  خود  را  لایق  مقام شهادت نمی دانم اما از خدا می خواهم مرگم را شهادت در راه خویش قرار دهد که جز این امیدی ندارم و اگر خداوند این توفیق را به بنده اش عطا کرد از خانواده ام می خواهم که خدا را در قبال آن شکرگزار باشند که این کالا را از آنها خریداری  نموده  و  بهایش  را  رضوان  وعده  فرموده  و  آنجا  که  فرموده  است  «انّ  الله  اشتری  من  المؤمنین  انفسهم  و اموالهم و بان الجنه یقاتلون فی سبیل الله»سورۀ توبه،آیۀ111
پدر ومادر عزیزم،هرچند مزد وپاداش یک عمر تلاش و زحمت شما را نمی توان با یک خداحافظی داد ،اما گوی بود و میدان عمل.آنچه را که دارم مدیون فداکاری،تربیت و ارشاد شماست.از خداوند می خواهم رحمت خاص خود را شامل حال شما گرداند.نوشته شده در شب عملیات کربلای 4


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده