سه‌شنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۳
نشسته مثل همیشه زنی در ایوانی / و آسمان نگاهش دوباره بارانی / دوباره شب شد و چشمش به راه ماه بزرگ
نه نامه ای، نه نشانی!


نویدشاهد:

نشسته مثل همیشه زنی در ایوانی

و آسمان نگاهش دوباره بارانی

دوباره شب شد و چشمش به راه ماه بزرگ

و مکث ثانیه ها بر مدار طولانی

چه لحظه های عقیمی و انتظار مداوم

کجاست نقطه پایان این پریشانی

به یاد لحظه آخر نشسته می گرید

لباس رزم و تفنگ و وداع پنهانی

و شال گردن او با خطوط شطرنجی

نوار سبز حسینی به روی پیشانی

مرور بار هزارم: «خدانگهدارت!-

به راه دین و وطن جان ماست ارزانی!»

«و باز هم که نیامد» همیشه می گوید

شروع یک شب دیگر، سیاه و طولانی

فرشته ای شده و خواب آسمان دیده

شهید گشته و شاید که نه... چه می دانی

نه نامه ای، نه نشانی ، به جز پلاکی گنگ

و یک تصور مبهم؛ اسیر و زندانی

و پنجشنبه سرد همیشه با تردید

نشسته با حجم مستطیل سیمانی

و خوانده فاتحه ای در عزای باور خود

و شسته مرقد او با گلاب کاشانی

صدای پای کسی! نه ... دوباره یک رویاست

دو چشم منتظر و کوچه ای چراغانی...

و باز مثل همیشه زن و همان ایوان

زنی که می رود آهسته سمت ویرانی

سروده: فاطمه جمالی- خوی ، آذربایجان غربی

منبع: کتاب زخم سیب (مجموعه اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس) ،حسین اسرافیلی، نشر: صریر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار