سيد على حسينى - با نام مستعار اميرمحسن، دومين فرزند سيّد محمود -در صبح روز چهارشنبه‏ در سال 1334 در مشهد به دنيا آمد. در كودكى به همراه پدر به مكتبخانه رفت و قرآن را فرا گرفت. در سال 1341 وارد مدرسه ابتدايى هروى شد و تحصيلات ابتدايى را در سال 1346 در مشهد به پايان برد.

زندگینامه شهید سید علی حسینی

نویدشاهد: سيد على حسينى - با نام مستعار اميرمحسن، دومين فرزند سيّد محمود -در صبح روز چهارشنبه‏ در سال 1334 در مشهد به دنيا آمد.

در كودكى به همراه پدر به مكتبخانه رفت و قرآن را فرا گرفت. در سال 1341 وارد مدرسه ابتدايى هروى شد و تحصيلات ابتدايى را در سال 1346 در مشهد به پايان برد. از همان كودكى به مسائل مذهبى علاقه بسيارى داشت. مادرش مى ‏گويد: «شهيد اگر من يا پدرش را در حال نماز مى‏ ديد، مى ‏ايستاد و بعد از نماز سؤالاتى راجع به نماز از ما مى ‏كرد، كه ما متحيّر مى ‏شديم.»

شهيد با تلاش و علاقه، دوره راهنمايى را پشت سر گذاشت و وارد دبيرستان جليل نصيرزاده شد. اوقات فراغتش را با كارهاى فنّى يا شركت در مجالس مذهبى مساجد سپرى مى ‏كرد وگاهى كمك مادرش در كارهاى منزل بود. او تحصيل را تا سوم دبيرستان ادامه داد و سپس به استخدام نيروى هوايى درآمد، امّا به خاطر برخورد بعضى از فرماندهان از خدمت در نيروى هوايى انصراف داد و به كارهاى ساختمانى مشغول شد.

در سال 1355 عازم خدمت سربازى شد و بر اثر تعاليم اسلام و شناختى كه از دستگاه ستم شاهى داشت، فعّاليّت خود را با تشكيل هسته‏ هايى از جوانان آغاز كرد، به‏ طورى كه در حين خدمت در پادگان لشكرك تهران مبارزه مخفى را سازمان داد. در سال 1357 در حالى كه دو ماه به پايان خدمتش بيشتر نمانده بود، به فرمان امام(ره) پادگان را ترك كرد و به صفوف مستحكم امت حزب ‏اللَّه پيوست.

با پيروزى انقلاب اسلامى، سيّد دعلى جزء اوّلين كسانى بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى پيوست و پس از طى دوره‏ هاى آموزشى در مدّتى كوتاه، در زمره مسئولان آموزش سپاه به حساب آمد.

شهيد در بيست و هفت سالگى با خانم ليلى قلى ‏زاده ازدواج كرد. كه مدّت زندگى مشترك آنها پنج سال بود. و ثمره اين ازدواج تنها يك دختر به نام فاطمه ‏السادات است كه در 30 شهريور 1366 متولد شد.

همسرش مى‏ گويد: «شهيد فردى خوش ‏اخلاق و خوش‏ رفتار بود و هميشه به همه احترام مى ‏گذاشت. او هميشه با خدا بود. هر وقت ناراحت مى‏ شد، وضو مى‏ گرفت و دو ركعت نماز مى‏ خواند تا آرامش قلبى بيابد. فردى شجاع، مخلص، فداكار و در زندگى بسيار قانع بود.»

او در غائله كردستان همراه گروهى به سرپرستى شهيد گرانقدر دكتر چمران، عازم آنجا شد و در اين راه، مأموريتهاى موّفقيّت ‏آميزى داشت. پس از مراجعه از كردستان، براى ادامه آموزش نظامى رهسپار تهران شد. با شروع جنگ تحميلى و على رغم نياز به وجود او در مشهد، بلافاصله پا به عرصه پيكار گذاشت.

شهيد بارها مى ‏گفت: «براى پيروزى اسلام و دفاع از مرزهاى كشور اسلامى بايد در منطقه باشيم و به همه برادرانش مى‏ گفت: بايد به جبهه برويم و از آب و خاك خودمان دفاع كنيم و براى رضاى خداوند درمنطقه باشيم.»

اخلاص، ايمان و مدير بودن او با حضورش در جبهه‏ هاى نبرد بيش از پيش آشكار گشت و به مسئوليتهاى مهمّى از جمله، فرماندهى تيپ برگزيده شد. قداست روحى، اخلاص، ايمان، مهارت در علوم نظامى و همچنين داشتن قدرت مديريّتى قوى، او را بسيار زود در ميان همرزمانش مشخص كرد و شايستگى قبول مسئوليتهاى مهمّ را در او به وجود آورد.

مسئوليتهاى مهم و حسّاس او از ابتداى جنگ تحميلى بدين ترتيب بود: 1 - مسئول اطّلاعات و عمليّات ستاد خراسان 2 - مسئول اطّلاعات و عمليّات تيپ 21 امام رضا(ع) 3 - مسئول اطّلاعات و عمليّات لشكر قدس 4 - مسئول عمليّات نيروى زمينى سپاه هشتم ثامن ‏الائمه خراسان 5 – فرمانده تيپ با حفظ مسئوليّت اطّلاعات و عمليّات سپاه هشتم ثامن ‏الائمه خراسان.

مادر شهيد مى ‏گويد: «شهيد معتقد بود كه اين جنگ را به ما تحميل كرده‏ اند. بارها مى ‏گفت: تمام ملّت ما بايد با هم متّحد شوند و از اين دشمن متجاوز انتقام بگيرند.

او هنگامى كه در منزل بود از جنگ غافل نمى‏ شد و طرحها و پيشنهاد هاى خودش را در منزل مرور مى‏ كرد و يادداشتهايى هم در منزل داشت كه بعد از شهادتش، برادران سپاه آمدند و آن طرحها را براى بهره بردارى به همراه بردند.»

بى نظمى، بى‏ برنامگى و تصميمات نادرست در طرح‏ ريزيهاى عمليّاتى، سيّدعلى را بسيار ناراحت مى ‏كرد. هنگامى كه اين بى ‏نظمى را مى‏ ديد، نظر خود را با كمال شجاعت بيان و نسبت به بعضى از امور اظهار مخالفت مى ‏كرد.

او در راه عقيده و مكتب روز و شب برايش فرقى نداشت، شبها را به هنگام خواب ابتدا به مناجات با خدا مى ‏گذراند و با خداى خود در خلوت و سكوت به راز و نياز مشغول مى ‏شد. حتى الأمكان نماز شب را ترك نمى ‏كرد. شبها رو به قبله مى‏ خوابيد و دايم الوضو بود، نمازهايش را تا مى‏ توانست به جماعت مى ‏خواند. آخر هر شب مجموعه كارهايى كه انجام داده بود يا برنامه كار فردايش بود، در دفترش يادداشت مى ‏كرد. از مطالعه غافل نبود. نه غيبت كسى را مى ‏كرد و نه اجازه مى ‏داد كسى در حضورش غيبت كند. از جبهه كه به مرخصّى مى ‏آمد به سراغ همه مى رفت و از احوال آن جويا مى‏ شد. قرآن را تلاوت مى‏ كرد و به مفاهيم آن مى ‏انديشيد. اخبار روزانه را به دقّت تمام گوش مى ‏داد. او هميشه لبخند بر لبانش داشت و با همه مهربان و صميمى بود. تشويق را در موارد لازم موجب دلگرمى و پيشرفت كار مى ‏دانست و بر همين اساس افرادى كه با ايشان همكارى داشتند، هميشه مورد لطف و تشويق او قرار مى ‏گرفتند. با دوستانش خيلى صميمانه و منطقى برخورد مى ‏كرد، حتّى اگر درباره مسائل سياسى و اجتماعى بحثى بين او و ديگران رخ مى ‏داد، با صبر و حوصله و به دقّت حرفهاى آنان را گوش مى ‏داد و اگر چنانچه حرفش را نمى ‏پذيرفتند، هيچ‏ گاه ناراحت نمى‏ شد و با خنده رويى جواب قاطع به آنان مى ‏داد. در انجام دادن كارها به مشورت اهميّت خاصّى مى ‏داد و چنانچه موضوعى را مطلوب مى ‏دانست به تمام دوستان و نزديكان پيشنهاد مى‏ كرد.

شهيد در نامه‏ اى خطاب به مادرش مى ‏گويد: «بايد زينب وار زندگى كنيد و صبر و استقامت پيشه سازيد.» همچنين به خواهرش توصيه مى ‏كند:«اگر بخواهى فرد مفيدى براى جامعه باشى، بايد حتماً درس بخوانى و به پيامهاى امام عزيزمان گوش كنى و بدان عمل نمايى.»

حضور بى ‏وقفه سيّدعلى در جبهه‏ هاى نبرد آن چنان پيوند محكم و استوارى بين او و جبهه به وجود آورد كه هيچ چيز جز شهادت نتوانست اين پيوند را بگشايد. آرى شير جبهه‏ هاى نبرد در عمليّات بيت ‏المقدس 2، در نيمه شب 24 بهمن 1366 در ماووت عراق‏ با تركش خمپاره به ناحيه شكم و ران به شهادت رسيد و در بهشت رضا(ع) دفن شد.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ / زندگینامه فرماندهان شهید استان خراسان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده