"كمال قشمى" فرزند حسن در سال 1344 شمسى در خانواده‏ اى مذهبى و متوسط در زنجان به دنيا آمد. مادرش خانم "سكينه بيات" خانه ‏دار و پدرش داراى تحصيلات حوزوى و مغازه‏ دار بود.
زندگینامه شهید کمال قشمی

نویدشاهد: "كمال قشمى" فرزند حسن در سال 1344 شمسى در خانواده‏ اى مذهبى و متوسط در زنجان به دنيا آمد. مادرش خانم "سكينه بيات" خانه ‏دار و پدرش داراى تحصيلات حوزوى و مغازه‏ دار بود. كمال در خردسالى گرفتار سوختگى شديد شد و بخش اعظم بدنش سوخت و به علت درمان نادرست از پيوند ناقص پوست رنج مى‏ برد. كمال از همان دوران كودكى شروع به فراگيرى قرآن كرد و با ورود به سن تحصيل دوران ابتدايى را در سال 1349 در مدرسه رازى زنجان آغاز و در سال 1356 به پايان رساند. او چون زودتر از موعد به مدرسه رفته بود، در ابتدا نسبت به تحصيل علاقه‏ اى نشان نمى ‏داد، ولى پس از آن با تشويق خانواده و معلمين جذب تحصيل شد و با جديت به تحصيل پرداخت. كمال در ابتداى تحصيل مبتلا به بيمارى سختى شد و تا دم مرگ پيش رفت، اما شفا يافت. او در كنار تحصيل، در مغازه خياطى دايى‏ اش كار مى ‏كرد و علاوه بر پركردن اوقات فراغت به امرار معاش خانواده كمك مى‏ كرد. بعدها وقتى پدرش علاقه او را به كار ديد، مغازه خياطى اى براى وى و برادرش تهيه كرد تا در آنجا مشغول به كار شوند. كمال دوران راهنمايى را در سال 1356 شمسى مصادف با دوران انقلاب در مدرسه راهنمايى خاقانى زنجان آغاز كرد و همزمان با جريان انقلاب همراه شد. مادرش در خصوص فعاليت‏هاى انقلابى وى مى‏ گويد: "در دوران انقلاب كمال سعى مى ‏كرد در فعاليت‏ هاى مختلف شركت كند. در آن زمان ما مستأجرى داشتيم كه طرفدار رژيم شاه بود، كمال با وجود اينكه اين نكته را مى ‏دانست در مقابل آنها شعار "مرگ بر شاه" را مى‏ گفت و روى ديوارها اين شعار را مى ‏نوشت. مستأجر ما هرگاه كمال را مى ‏ديد به او مى ‏گفت اين كار شما جرم است و شما را دستگير خواهيم كرد، بالاخره شما نتيجه كارهايت را مى‏ بينى و كمال به اين حرفها توجهى نداشت و حتى جلوى آنها عكس شاه را پاره مى ‏كرد."

پس از پيروزى انقلاب، كمال زمانى كه 14 سال بيشتر نداشت، فعاليت ‏هاى خود را در كنار تحصيل ادامه داد ولى به خاطر حضور در بسيج و جبهه پس از پايان دوره راهنمايى، ترك تحصيل كرد. با شروع جنگ عراق عليه ايران، كمال داوطلب شد تا به جبهه اعزام شود اما به دليل سن كم از حضور وى در جبهه ممانعت مى‏ شد تا اينكه در شناسنامه ‏اش دست برد و سن خود را دو سال بزرگتر كرد و با گذراندن دوره‏ هاى آموزش نظامى به جبهه اعزام شد. مادرش در اين باره مى‏ گويد: "...كمال جهت رفع مشكل دو سال به سن خود اضافه كرد و در بسيج ثبت ‏نام نمود و با يك دست لباس بسيجى به خانه آمد. به او گفتم: "حال كه سرخود در بسيج ثبت ‏نام كردى، اجازه نمى‏ دهم به آنجا بروى." كمال كه نوجوانى بيش نبود شروع به گريه و زارى كرد و گفت مادرجان مى ‏خواهم حرفى را برايت بگويم. گفتم بگو، كمال گفت: مادر تو فكر مى ‏كنى من با پوشيدن اين لباس شهيد مى ‏شوم؟ نه چنين نيست، هرچه خداوند بخواهد همان است. من وقتى به اين حرف دقت كردم، ديدم به خوبى اين مطلب را درك كرده و بعد از آن مانعش نشدم."

وى اولين بار به منطقه سومار اعزام شد و پس از بازگشت به استخدام رسمى سپاه پاسداران انقلاب زنجان درآمد. با اينكه پاسدار رسمى بود ولى خود را همواره يك بسيجى ساده مى‏ دانست و در بسيج "مسجد دستغيب" فعاليت مى ‏كرد. كمال قشمى در 18 سالگى در سال 1362 با خانم "زكيه جعفرى" خواهر "شهيد احمد جعفرى" در كمال سادگى و با 300 هزار تومان مهريه ازدواج كرد و در مراسم عروسى از پايكوبى و شادى بيش از حد ميهمانان جلوگيرى به عمل آورد زيرا معتقد بود، ممكن است مادر شهيدى اين صحنه را ببيند و دلگير شود. مادرش از زمان عقد او خاطره‏ اى را به ياد مى ‏آورد:"وقتى جهت عقد به محضر رفتيم كمال بلوز مشكى و شلوار كهنه وصله خورده به تن كرده بود و هر چه براى تعويض لباس اصرار كرديم قبول نكرد. وقتى عاقد پرسيد شغلتان چيست؟ جواب داد: پاسدار هستم. چون ما به خانواده عروس گفته بوديم كه هم خياط است و هم در سپاه مشغول به كار است. به كمال گفتيم تو خياط هم هستى، ولى كمال گفت من فقط پاسدار هستم".

كمال تنها دو ماه بعد از ازدواج در كنار همسر تازه عروسش بود و پس از آن عازم جبهه شد و وقتى مادر خانمش خواست از رفتن او ممانعت كند، يادآور شد كه براى حفظ خون فرزندان او به جبهه مى‏ رود. كمال به مسائل عقيدتى بسيار پاى‏ بند بود، نماز را اول وقت بجاى مى آورد و دائم‏ الوضو بود. يكى از همرزمان وى در خصوص روحيه و خصوصيت اخلاقى او مى ‏گويد: "كمال شديداً به نظم نيروهايش حساس بود و همواره با قاطعيت در اين مورد برخورد مى ‏كرد. همچنين به توان بدنى و آمادگى جسمانى آنها بسيار اهميت مى ‏داد و معتقد بود كه يك نيروى رزمنده بايد از لحاظ فيزيكى و معنوى قبل از عمليات آنچنان آماده باشد كه بتواند با هر نوع سختى در ميدان جنگ مقابله كند."

او فردى رك بود و اگر از كسى اشتباهى سر مى ‏زد تذكر مى ‏داد و با اشتباهات ديگران قاطعانه برخورد مى‏ كرد او به دفعات در جبهه مجروح شد كه تا شش بار را خانواده او بياد دارند؛ يك بار از ناحيه پا بشدت زخمى و در بيمارستانى در شيراز بسترى شد وى كه داراى رفتارى متين و آرام بود پس از چندين بار مجروحيت سخت، به دليل خونريزى‏ هاى زياد دچار ضعف اعصاب شد و خود از اين مسئله بسيار در رنج بود و مرتب به اطرافيان مى ‏سپرد كه اگر در برابر مسائل مختلف تحكم و عصبانيت نشان مى ‏دهد ناشى از ضعف اعصاب وى است و عذر مى ‏خواست.

در خصوص شجاعت كمال قشمى همرزمان وى چنين نقل مى كنند: "در عمليات خيبر كمال قشمى معاون گروهانِ گردان ابوذر بود. در منطقه محلِ مأموريت گردان كانالى بين نيروهاى ايران و عراق وجود داشت كه "كانال مرگ" خوانده مى‏ شد. رسيدن به آن كانال بسيار سخت بود و هر آن خطر اصابت تير مستقيم عراقى‏ ها وجود داشت. بالاخره من، كمال قشمى و "شهيد ناصر اجاقلو "با تلاش فراوان خود را به آن كانال رسانديم و سنگر گرفتيم و حدود دو شب در آنجا بوديم. در شب دوم زمانى كه كمال براى نظارت بر اطراف سنگر سرش را بلند كرد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و از ناحيه بازو مجروح شد. در آن لحظات سخت گروه بى سيم خود را از دست داد و ارتباطش با نيروهاى خودى قطع شد و آذوقه نيز تمام شد. كمال بدون ابراز ناراحتى و با جراحت و خونريزى تا رسيدن نيروى كمكى به مبارزه ادامه داد." همچنين نقل شده كه: "در عمليات مرحله دوم كربلاى 5 محور عملياتى شرق بصره بود و قرار بود نيروها از سه سمت به طرف دشمن حركت كنند. دو گردان و يك گروهان بوديم كه از وسط محور به سمت منطقه عملياتى حركت مى ‏كرديم. مسئوليت گردان ولى‏عصر (عج) بر عهده كمال قشمى بود. حدود 100 متر حركت كرده بوديم كه نيروهاى سمت راست لو رفت، از اين ‏رو مرتب با فرمانده لشكر در تماس بوديم كه چه بايد بكنيم. برادر كاظمى (فرمانده لشكر) دستور داد كه خط بايد شكسته شود و گرنه نيروهاى ما علاوه بر شهيد و مجروح، مفقود مى‏ شوند، در آن لحظاتى كه در شرايط بسيار سختى قرار داشتيم فقط صداى كمال قشمى را مى ‏شنيديم كه مى ‏گفت: بايد نيروها را به هر ترتيبى كه شده حركت دهيم و مرتب به بچه‏ ها روحيه مى‏ داد و با صداى بلند ديگران را تشويق به حمله مى ‏كرد كه به حمد خدا نيروها را حركت داديم و هرچند كه از كل بچه ‏هاى دو گردان و يك گروهان فقط 20 نفر به خط رسيدند با وجود اين، خط شكسته شد. در اين عمليات كمال قشمى به شدت مجروح شد كمال چون از يگان پياده عمليات بود، در هنگام عمليات تعداد زيادى از نيروهايش شهيد يا مجروح مى ‏شدند، او عادت داشت پس از پايان عمليات به عيادت نيروهاى مجروحش و يا به ديدار خانواده همرزمان شهيدش برود. سرانجام كمال قشمى نيز خود به صف شهدا پيوست. درباره نحوه شهادت يكى از همرزمان وى چنين نقل مى ‏كنند:

"كمال در عمليات كربلاى 5 به شدت مجروح شده بود به طورى كه دو سه ماه بسترى بود ولى پس از بهبودى نسبى بسوى جبهه شتافت و فرماندهى گردان امام حسين عليه السلام را برعهده گرفت تا اينكه ايران قطعنامه 598 سازمان ملل را پذيرفت. پس از پذيرش قطعنامه دستور داده شد كه نيروها به خطوط مرزى عقب ‏نشينى كنند. ما در منطقه عملياتى ماووت حضور داشتيم و به هنگام عقب ‏نشينى، كمال مرتب به نيروهايش تأكيد مى ‏كرد اگر مين يا سلاحى مى ‏بينيد خنثى كنيد و سپس بازگرديد. از اين رو جزء آخرين نفراتى بود كه به عقب برمى ‏گشت. با وجود پذيرش قطعنامه رژيم عراق اقدام به شليك توپ مى ‏كرد كه در نتيجه اصابت تركش كمال به همراه دو تن از دوستانش مجروح شد. او كه از ناحيه جمجمه و شكم به شدت مجروح شده بود، به هنگام انتقال به بيمارستان در اثر خونريزى مغزى در تاريخ 1367/4/3 به شهادت رسيد. پس از مجروحيت آرام به دوست همرزمش گفت:" سمانه ام تنها ماند." از او دخترى بنام سمانه به يادگار مانده است. پيكر شهيد قشمى در گلزار شهداى زنجان مدفون است.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ / زندگینامه فرماندهان شهید استان زنجان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده