محمود قلندرى در خانواده ‏اى كشاورز در روستاى كوچكى به نام حسنلو از توابع شهرستان نقده، در تابستان 1340 به دنيا آمد. او هفتمين فرزند خانواده جعفرقلى و زينب ببرى بود. در سن شش سالگى در مدرسه ابتدايى جاويد حسنلو تحصيلات خود را آغاز كرد.
زندگینامه شهید محمود قلندری

نویدشاهد: محمود قلندرى در خانواده ‏اى كشاورز در روستاى كوچكى به نام حسنلو از توابع شهرستان نقده، در تابستان 1340 به دنيا آمد. او هفتمين فرزند خانواده جعفرقلى و زينب ببرى بود. در سن شش سالگى در مدرسه ابتدايى جاويد حسنلو تحصيلات خود را آغاز كرد و پس از به پايان بردن دوره ابتدايى براى ادامه تحصيل خانواده را ترك كرد و به نقده رفت و در مدرسه راهنمايى اميركبير مشغول به تحصيل شد. در كنار تحصيل كلاسيك، در كلاسهاى احاديث قرآن كه در مساجد و مجامع مذهبى برگزار مى‏ شد، شركت مى ‏كرد و از اعضاى ثابت اينگونه جلسات به شمار مى رفت. پس از به پايان رساندن دوره راهنمايى به علت علاقه به فنون و مهارتهاى فنى در هنرستان فنى باهنر ثبت ‏نام كرد و ادامه تحصيل داد. اين دوران با آغاز طليعه‏ هاى انقلاب مصادف بود و از اين زمان خصوصاً بعد از قيام 29 بهمن 1356 تبريز، فعاليتهاى محمود قلندرى گسترش يافت و فعاليتهاى وى سبب شد كه بارها از كلاس و مدرسه اخراج گردد. از جمله اين فعاليتها تشكيل انجمن اسلامى در هنرستان، ايراد سخنرانى در مساجد و محافل، تشكيل كانون اسلامى حسنلو و بخش محمديار، پخش اعلاميه ‏هاى حضرت امام خمينى قدس سره وكارهاى تبليغى و فرهنگى براى جذب جوانان به تشكلهاى مذهبى را مى ‏توان نام برد. منزل پدر را به پايگاه و محل حركت و تجمع جوانان مسلمان تبديل كرده بود و با اطلاعات عميق و گسترده خود از آثار انقلابى و سياسى و عرفانى جوانان را جذب كرد.

با پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل سپاه پاسداران به خدمت سپاه درآمد و فعاليتهاى جديدى را آغاز كرد. او حتى اوقات فراغت خود را نيز در سپاه مى ‏گذراند و همراه ديگر جوانان مسلمان در كارهاى مختلف مانند شن ‏ريزى، كانال‏ كشى، كمك به كارهاى كشاورزى و آبادانى روستا شركت مى ‏كرد.

با شروع جنگ تحميلى همراه عده اى عازم جبهه شد و همزمان به تحصيلات خود نيز ادامه داد. بعد از اتمام دوره متوسطه هنرستان با شركت در كنكور سراسرى در رشته كاردانى راه و ساختمان در انستيتو تبريز پذيرفته شد. در اين دوران مسئوليت پذيرش سپاه و فرماندهى نيروهاى طرح لبيك را برعهده داشت و در سازماندهى اين نيروها در شهرستان نقده نقش مهمى ايفا كرد. محمود قلندرى در كنار تحصيل در دانشگاه و ساير فعاليتهاى اجتماعى حضورى فعال در جبهه‏ ها داشت و در عمليات رزمى شركت مى‏ كرد و فرماندهى گردانهاى طارق و قائم را بر عهده داشت. او فرماندهى شجاع و متواضع بود و هميشه در نوك پيكان عملياتها حاضر بود و خطرناك ‏ترين مأموريتها را براى خود انتخاب مى ‏كرد.

در اواخر ارديبهشت ماه 1365 به همراه كاروان كربلاى 3 براى حفظ و حراست از دستاوردهاى عمليات والفجر 8 به جبهه جنوب و منطقه  فاو رهسپار شد و بعد از مدت زيادى حضور در منطقه عملياتى از ناحيه پهلو به طور سطحى زخمى شد و به پشت جبهه اعزام گرديد. اما پس از دو روز با مشاهده شرارتهاى دشمن بعثى در منطقه عملياتى حاج عمران به همراه يك گردان كه فرماندهى آن را برعهده داشت از نقده به منطقه عزيمت كرد و در كنار ديگر نيروهاى طرح لبيك شهرستان نقده به نبرد با دشمن پرداخت. در صبحگاه روز پنجشنبه اول خرداد 1365 - مصادف با دوازدهم رمضان - پس از اينكه تا اذان صبح نبرد كرد و پس از اقامه نماز صبح، وصيت ‏نامه خود را نوشت كه متن كامل آن به قرار زير است:

بسم رب الشهدا و الصديقين‏

... شهادت آخرين و برترين معراج انسانيت است و آن مخصوص بندگان شايسته خداوند است و راهى كه من برگزيده‏ ام كاملترين راه و اصلى ‏ترين راه است. راهى كه انبيا و عترت پيامبر نيز همان را بشارت داده ‏اند. جهاد در راه خدا براى نابودى ظلم و ستم و برقرارى عدل الهى، مبارزه با جهل و نادانى، مبارزه با متجاوزين تا رهايى كامل انسان از بند اسارت. و شما اى خانواده مهربان من، افتخار كنيد به فرزندتان كه بالاخره خود را يافت و به سوى مقصدش شتافت و شما را مباد گريه بر من كه دشمنان شاد مى ‏شوند. اشك بريزيد اما براى رضاى خدا و آمرزش خودتان كه شما نيز شهيد بميريد و شفاعت شما را از يگانه معبود خواهانم. اميدوارم مرا ببخشيد كه نتوانستم در حد خود خدمتى برايتان انجام دهم. خداوندا مرا ببخشاى كه در زنده بودنم نتوانستم خدمتى در راه تو و براى احياى آيين بحق تو بكنم. اميدوارم با شهادت افتخارآفرين خود خدمتى كرده باشم. سپاس خداى را كه بر ما چگونه زيستن و چگونه مردن را آموخت. پروردگارا بر ما پايدارى را فرو ريز و ما را مسلمان بميران و مرا به درستى درآور و به راستى برآور و ازسوى خويش توانى و نيرومندى برايمان قرار ده و از سوى خويش به ما همت عطا كن و بر ما وسيله رشد و هدايت كامل را فراهم ساز. اى خداى من! سينه ‏ام را بگشاى و كارم را آسان كن و گره از زبانم باز كن تا سخنانم را دريابند. خداوندا عذاب دوزخ را از ما دور گردان كه شكنجه آن سخت گيرنده است. امت شهيد پرور حزب‏ اللهى امام را دعا كنيد و به دستورات خدا گونه ‏اش عمل بكنيد و هرگز اتحاد و وحدت خودتان را با روحانيون مبارز قطع نسازيد. مطيع امر مولاى خويش باشيد كه پيروزى شما در سايه رهبرى خداگونه امام و وحدت شما مسلمين با روحانيون مبارز و هميشه در صحنه است.

خدايا خدايا ستاره‏ ها رفتند، تو خورشيد را نگهدار. بى‏ عشق خمينى نتوان عاشق مهدى شد. لاحول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم. لهّم اياك نعبد و اياك نستعين و قدترمااَنْ فيه ففرح انىّ يا كريم يا اللَّه بمظلوميت على اصغر به قهاريت پروردگار عاليمان و به برندگى ذوالفقار مولاى مومنين. الهى به اميد تو و با توكل به تو.

محمود قلندرى پس از اتمام وصيت ‏نامه، آن را امضا كرد و از جا برخاست و همراه بی‏ سيم‏ چى خود به عزم سركوب دشمن از سنگر خارج شد. پس از چند دقيقه تيراندازى به سوى دشمن براثر اصابت خمپاره، در حالى كه رو به قبله داشت از ناحيه سر به شدت زخمى شد و دستش قطع گرديد و لحظاتى بعد به شهادت رسيد. پيكرش را در گلزار شهداى شهرستان نقده به خاك سپردند.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ / زندگینامه فرماندهان شهید استان آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده