يکشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۱
و ديدم عاقبت، جان دادن خود را / به جرم بى گناهى، مردن خود را / كفن پيچاندم و تابوت آورد

گواه


و ديدم عاقبت، جان دادن خود را
به جرم بى گناهى، مردن خود را
كفن پيچاندم و تابوت آوردم
به چشم خويش ديدم، بردن خود را
كه ديده مرده ى خود را، ازين بدتر
به قبرستان خودش آوردن خود را
چه كس در پُرسه ى خود، مثل من بشنيد،
صداى دلخراش شيون خود را
اگر خواهى بفهمى كه چه مى گويم،
تجسم كن شبى جان كندن خود را
از اول هم به عشقش دل نبستم، حيف!
نچرخاندم زبان الكن خود را
...و عمرى آب كوبيدم به عشق »او «
چه بيخود خسته كردم هاون خود را
زليخا بود و من يوسف، خدا هم ديد
در آن هنگام، لرزش بر تن خود را
اگر باور نداريد ادعايم را،
گواه آورده ام پيراهن خود را

شاعر: محمدرضا پاكزادان
ترجمه: مهدى حسينى نژاد
منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد جوان شماره 24
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده