خاطره از شهيد سهراب نوروزي:
دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۴۸
عمليات خيبر به پايان رسيده بود و ما منتظر «چرخ بال» بوديم، تا ما را به عقب منتقل كند. چند قدم آن طرف تر ازما، ‌شهيد نوروزي سوار بر موتور، نيروها را هماهنگ مي كرد و سعي داشت تا نيروها را سريع تر به عقب انتقال دهد.

چرخ بالها

نوید شاهد - عمليات خيبر به پايان رسيده بود و ما منتظر «چرخ بال» بوديم، تا ما را به عقب منتقل كند.
 چند قدم آن طرف تر ازما، ‌شهيد نوروزي سوار بر موتور، نيروها را هماهنگ مي كرد و سعي داشت تا نيروها را سريع تر به عقب انتقال دهد.
 به مادستور داده شده بود،  تا به دليل كمبود ماسك ضد شيميايي، ‌ماسك هاي مان را  به ديگر نيروها بدهيم و ما دستور را اجرا كرديم.
 هنوز چند لحظه اي از تحويل ماسك ها نگذشته بود كه ناگهان هواپيماهاي دشمن بر فراز آسمان ظاهر گشتند وگلوله هاي شيميايي را برسر نيروها فرو ريختند وتوده اي عظيم از مواد شيميايي همچون ابر منطقه اي را فرا گرفت. همه غافلگير شده بوديم. تمامي نيروها سعي مي كردند تا با هر چيز ممكن از شيميايي شدن خود جلوگيري كنند و تنها كسي كه دراين ميان به فكر خود نبود؛‌‌شهيد نوروزي بود.
او موتور را رها كرد و به كمك نيروها شتافت. بچه ها  به او اصرار كردند كه شما موتور داريد، منطقه را ترك كنيد، جوابي كه ايشان داد،‌دريايي از عشق و ايثار بود.
 ايشان گفتند :‌«‌نوروزي با نيروهايش نوروزي است و به تنهايي هيچ » .
 چرخ بالها از راه رسيدند وآماده انتقال نيروها به عقب شدند. شهيد نوروزي به شدت شيميايي شده بود.
هرچه بچه ها اصرار كردند كه:‌«شما شيميايي شديد، ‌برويد . . . »
ايشان گفت:‌ « اول ديگران، ‌بعد من».

راوی: فرامرز حامدي

                        


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده