روایت سید محمد علی حسینی نسب، عضو شورای فرماندهی سپاه یزد از دوران فرماندهی شهید منتظرقائم:
يکشنبه, ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۵۳
«منطقا برای فرماندهی سپاه باید فردی انتخاب می شد که نسبت به مبارزات و جریانات قبل از انقلاب آشنایی بیشتری داشته باشد، از این رو همه متفق القول معتقد بودند محمد تنها گزینه فرماندهی سپاه پاسداران یزد است. هرچند ایشان این منصب را نمی پذیرفت.
نمی خواست بین سپاه و جامعه کوچکترین فاصله ای بیفتد


نویدشاهد:

«منطقا برای فرماندهی سپاه باید فردی انتخاب می شد که نسبت به مبارزات و جریانات قبل از انقلاب آشنایی بیشتری داشته باشد، از این رو همه متفق القول معتقد بودند محمد تنها گزینه فرماندهی سپاه پاسداران یزد است. هرچند ایشان این منصب را نمی پذیرفت و به شدت استنکاف می کرد اما از آنجا که تبعیت محض از امام خمینی داشت و شهید صدوقی هم اصرار زیادی بر این موضوع داشت، سرانجام محمد هم قبول کرد ». این جملات روایت سید محمدعلی حسینی نسب از انتخاب شهید محمد منتظرقائم به عنوان اولین فرمانده سپاه یزد است، حسینی نسب که آن زمان عضو شورای سپاه بود از سن 12 سالگی، وقتی به عنوان کوچکترین عضو انجمن های دینی یزد در جلسات حاضر می شد، با محمد منتظرقائم آشنا شده بود. حسینی نسب روحیه انقلابی، تعهد و قاطعیت شهید منتظرقائم را در بین اطرافیان او زبانزد می داند، معتقد است هنوز لایه های عمیقی از شخصیت شهید منتظرقائم واشکافی نشده است. وی بیشترین تاکید را بر جنبه های شخصیتی شهید منتظرقائم دارد. او که در درگیری های کردستان هم همراه با فرمانده اش حضور داشته، خاطرات زیادی از برخوردهای شهید دارد و معتقد است با شناخت هرکدام از رفتارهای شهید می توان به ابعادی از شخصیت وی پی برد. او در این گفتگو از آینده نگری شهید منتظرقائم و حضور در دبیرستان ها برای جذب دانش آموزان هم سخن گفت؛ وی معتقد است شهید منتظرقائم نمی خواست بین سپاه و جامعه کوچکترین فاصله ای بیفتد. انقلاب را مردم ایجاد کردند و اگر سپاه از مردم جدا می شد، امکان حراست از انقلاب هم نبود.

مشروح گفتگوی ما با سید محمدعلی حسینی نسب را در ادامه می خوانید:

شهید منتظرقائم را با چه ویژگی هایی می شناسید؟

همه دوستانی که از نزدیک با شهید منتظرقائم آشنا بودند، اولین شاخصه ایشان را انقلابی بودن، تعهد، تدین و پرانرژی بودن در مسیر مبارزه با رژیم شاهنشاهی می دانند. هویت ایشان قاطعیت و انعطاف ناپذیری در مقابل حکومت بود و در راه مبارزات و فعالیت ها هم با توجه به این که سنش از بقیه بیشتر بود، همه محوریت ایشان را پذیرفته بودند.

گزینه های دیگری برای پذیرفتن مسئولیت فرماندهی سپاه به غیر از محمد منتظرقائم مطرح نبودند؟

اولین گروهی که سپاه را هویت بخشیدند، جمعی 27-28 نفره بودند. بنده هم جزو آن جمع بودم. طبیعی بود که در این گروه محمد منتظر قائم فرمانده باشد.

چرا؟

ببینید پس از پیروزی انقلاب، نیاز به نهادی داشتیم که از انقلاب محافظت کند، این مسئولیت بر عهده سپاه پاسداران گذاشته شد. پس منطقا برای فرماندهی سپاه باید فردی انتخاب می شد که نسبت به مبارزات و جریانات قبل از انقلاب آشنایی بیشتری داشته باشد، از این رو همه متفق القول معتقد بودند محمد تنها گزینه فرماندهی سپاه پاسداران یزد است. هرچند ایشان این منصب را نمی پذیرفت و به شدت استنکاف می کرد اما از آنجا که تبعیت محض از امام خمینی داشت و شهید صدوقی هم اصرار زیادی بر این موضوع داشت، سرانجام محمد قبول کرد. در واقع با توجه به سوابقی که شهید منتظرقائم داشت، شور و اشتیاقی که در هنگام مبارزه از ایشان دیده بودیم و هم چنین قاطعیت، صلابت و هیبت ایشان هیچ کس شایسته تر از محمد منتظرقائم برای فرماندهی سپاه یزد وجود نداشت.

مسئولیت خودتان در آن زمان چه بود؟

عضو شورای سپاه بودم.

چرا شهید منتظرقائم به عنوان یک شهید شاخص انتخاب شده است؟

اگر اجازه بدهید از آنجا که بعد از سه دهه هنوز لایه های زیادی از شخصیت محمد منتظرقائم ناشناخته مانده، من ابتدا به این موضوعات بپردازم و برویم سراغ این که چرا شهید منتظرقائم به عنوان یک شهید شاخص انتخاب شده است؟

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «کور کسی نیست که از چشم ظاهری محروم باشد بلکه کسی است که بصیرت نداشته باشد». بصیرت یکی از مراتب یقین است و یقین یکی از مراتب عقل است. امام علی(ع) می فرماید: «بصیر کسی است که هم تیزبین باشد و هم درست بین ». به عنوان کسی که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب در راه مبارزه حضور داشته و شخصیت های زیادی از مبارزین را می شناسم، اعتقاد دارم بدون هیچ مبالغه ای مصداق بارز این فرمایش امام علی(ع)، شهید منتظرقائم است. مهم ترین شاخصه او بصیرت، تیزبینی و درست بینی است. این موضوع هم در زندگی فردی، هم در زندگی سیاسی و مبارزاتی ایشان و هم در دوران فرماندهی سپاه دیده می شد. از این رو انتخاب ایشان به عنوان یک شهید شاخص بسیار به جا بود.

انسان بصیر از وقایع گذشته درس عبرت می گیرد، عبرت هم زمانی اتفاق می افتد که انسان قدرت تطبیق گذشته بر حال را داشته باشد، بتواند جنس اصلی را از تقلبی تشخیص دهد، وقایع را قبل از وقوع پیش بینی کند، بین دو شر بتواند بد را از بدتر تشخیص دهد و نقد را از نسیه تمایز دهد. انسان بصیر کسی است که به هیچ وجه به دشمن حسن ظن نداشته باشد. حبِّ مال، اولاد، ریاست، مقام و... نتواند در تذهیب نفسش خللی وارد کند و دینداری اش از روی آگاهی باشد و شهید منتظرقائم همه این شاخصه ها را داشت.

شناخت زمان و موقعیت از دیگر ویژگی های شهید منتظرقائم بود. یادم هست بر سر موضوعی در سپاه با ایشان اختلاف سلیقه داشتم. ایشان گفت با همه نقایصی که وجود دارد، حضرت امام فرمود من از سپاه راضی هستم و به هیچ وجه نظرم برنمی گردد؛ و مشی و سلامت سپاه توسط امام خمینی(ره) تضمین شده است. در واقع این پشتیبانی امام از سپاه برای شهید منتظرقائم بسیار مهم بود.

در زمان تصفیه سپاه در آن چند ماه اول تاسیس، تصمیم بر این بود که برخی افراد تصفیه شوند. افرادی بودند که قبل از انقلاب سوابقشان خیلی درخشان نبود و نکات منفی در عملکرد آن ها دیده می شد، محمد بسیار قاطعانه بر سر تصفیه این افراد موضع می گرفت. معتقد بود مردم نمی توانند حضور فردی که نکات منفی در سوابقش دارد را در سپاه تحمل کنند و این حرفش برای همه قابل قبول بود. یادم هست بر سر تصمیم گیری درمورد یکی از افراد، همه خواهان ادامه حضور آن شخص در سپاه بودند و شهید منتظرقائم مخالف بود، یک نفره بر سر حرفش ایستاد و دفاع کرد. در ابتدا دلیل مخالفتش را بازگو نمی کرد اما با اصرار اعضای شورا ایشان گفت که راه رفتن این شخص در شان یک پاسدار نیست. در واقع نوع راه رفتن این شخص به وجهه پاسداران ضربه می زند. به هرحال سپاه مجموعه ای بود که باید از نظام دفاع می کرد و فردی که راه رفتنش هم زیر سوال بود، نباید در این مجموعه می ماند.

فکر می کنید کدام بعد از شخصیت شهید مغفول مانده و کمتر به آن پرداخته شده است؟

از خصوصیات اخلاقی شهید منتظرقائم که هنوز واشکافی نشده، این است که به تمام معنا وارسته و خودساخته بود. ببینید در حادثه طبس، شهیدمنتظرقائم در سخت ترین شرایط تشخیص داد که نباید دست روی دست بگذارد بلکه باید نقشه هایی که آمریکایی ها جا گذاشته بودند را بردارد. اینگونه می شود که در حادثه طبس و حمله نظامی آمریکایی ها به ایران، تنها یک شهید داریم و آن هم شهید بصیر محمد منتظرقائم است.

موقع غذا خوردن صبر می کرد همه نیروها غذایشان را بخورند، بعد وارد سالن می شد و باقیمانده همه ظرف ها را می خورد. در طول حیات ایشان با این که خیلی مانوس بودیم هیچ گاه ندیدم که غیر از این رفتار کند. در تحلیل همین رفتار نشان می دهد، محمد همه دلبستگی های انسا ن به دنیا را کنار گذاشته بود، حتی شکم را هم کنار زده بود. از طرفی ایشان اضافه ماندن غذا را اسراف می دانست و نمی توانست ببیند غذا دور ریخته شود.

در زمان انتخاب فرمانده سپاه یادم هست که تلاش زیادی انجام شد تا ایشان این پیشنهاد را پذیرفت. مسئولیت گریز نبود اما به شدت مقام گریز بود. در یک ماموریت، من پیشنهادی دادم که احساس کرد نسبت به پیشنهاد خودش بهتر است. بدون درنگ از جا بلند شد و از من خواست که جای او بنشینم و آن کار را انجام دهم.

امام علی(ع) می فرمایند: «کسی که در جایگاهی باشد و ببیند افرادی بهتر از او برای آن جایگاه وجود دارد و کنار نکشد، خائن به خدا، رسول خدا و مومنین است »، درواقع شهید منتظرقائم مصداق کامل این حدیث است که جز با تهذیب نفس نمی توان به این درجه رسید.

یک بار هم که پیشنهاد نمایندگی مجلس به او داده شد به هیچ وجه زیربار نرفت، می گفت من برای این جایگاه مناسب نیستم. جالب است بدانید تنها عکسی که از ایشان وجود دارد، عکسی است که برای تبلیغات کاندیداتوری مجلس گرفت. وقتی رفتیم عکس بگیریم، چندین بار ایشان را آماده کردیم اما هر بار به محض این که عکاس پشت دوربین قرار می گرفت، سر و رویش را به هم می ریخت. خلاصه یک ساعتی طول کشید تا توانستیم ایشان را قانع کنیم که عکس برای تبلیغات نیاز است.

چرا برای پذیرش نمایندگی مجلس به ایشان اصرار می شد؟

اکثر افرادی که نسبت به انقلاب شناخت داشتند، به طور طبیعی گزینه ای بهتر از شهید منتظرقائم برای نمایندگی پیدا نمی کردند. محمد هم احساس می کرد عناوین و مناصب باعث می شود که از انجام وظیفه و مسئولیت دور بماند، به همین خاطر قبول نمی کرد.

شهید منتظرقام درمورد امام خمینی(ره) چه دیدگاهی داشت؟

محمد فرق زیادی بین مرجعیت امام و مراجع دیگر قائل بود. معتقد بود امام موهبت همه جانبه نگری و درایت را از جانب خداوند دارد. وقتی امام(ره)علم مخالفت با شاه را برافراشته بود افرادی از همان حوزه علمیه بودند که اولین علم مخالفت با امام را برافراشتند. ایشان می گفت یک خروجی حوزه علمیه، امام خمینی است که مثلا کاپیتولاسیون را با استناد به قرآن غیراسلامی می داند و با آن مبارزه می کند، اما خروجی دیگر حوزه علمیه، برخی مراجع هستند که معتقد بودند کاپیتولاسیون ربطی به اسلام ندارد.

از طرفی محمد اعتقاد داشت، خداوند هدف همه انبیا که تشکیل حکومت اسلامی بود را با امام خمینی(ره) به منصه ظهور رساند. در واقع امام(ره) به خاطر همان موهبت هایی که داشت توانست مسیری که انبیا شروع کردند و ادامه دادند را به نتیجه برساند.

از ماموریت کردستان بگو یید.

بین همه گروه هایی که به کردستان اعزام شده بودند، محمد چهر ه ای شاخص بود و طبیعی بود که فرماندهی سقز نیز به او داده شود. یادم هست در مدرسه ای ساکن بودیم، یک بار مدرسه را زیر آتش خمپاره گرفته بودند، همه افراد در حالی که پناه گرفته بودند وصیت نامه می نوشتند، محمد در فاصله دو سه متری من دراز کشیده بود، اما خیلی طبیعی و با اعتماد بنفس بود. برای من سوال بزرگی ایجاد شده بود که چگونه ایشان زیر آتش دشمن با خیال راحت و بدون استرس رفتار می کرد.

مدتی بعد یک شب سرِ پسُت بودم. احساس کردم در تپه یک سیاهی تکان می خورد و نزدیک می شود. جلوتر که آمد، دیدم محمد منتظرقائم است. یک گالن 20 لیتری آب روی سرش و کوله باری هم بر دوش داشت. غذای کل نیروها را در آن تاریکی به دوش می کشید و می آورد چرا که در روز امکان رفت و آمد نبود و نیروها بدون غذا می ماندند. وقتی به من رسید پس از گپ و گفت های معمول، دل به دریا زدم و از او پرسیدم آن روز در مدرسه زیر بمباران شما خیلی بی تفاوت بودید، چرا وصیت نامه ننوشتید؟ ابتدا از جواب دادن طفره رفت اما از آنجا که با هم صمیمی بودیم اصرار زیادی به او کردم و پاسخ داد: در شرایطی که بین انسان و ملاقات با خدا فاصله ای نیست، در آن شرایط افرادی که وصیت نامه نوشتند، غیر از مال و اموال درمورد چیز دیگری هم نوشتند؟ حیف نیست در آن شرایط که انسان در یک قدمی خدا قرار دارد، حواسش را به مال دنیا پرت کند.

ببینید همه شهدا محترمند و از دیگران مقدم ترند اما بین شهدا هم فرق های زیادی هست. فردی مثل شهید منتظرقائم به درجه ای از خودسازی رسیده بود که حتی به اندازه یک نگاه هم نمی خواست از خدا دور بماند. واقعا این بصیرت را در کجا می توان سراغ گرفت؟

ایشان از ولایت فقیه هم برداشت ویژه ای داشت. می گفت اگر بپذیریم که ولایت فقیه، استمرار راه اولیا و انبیای الهی است، پس نباید به تبعیت کمتر از چشم و گوش بسته نسبت به ولی فقیه راضی بود. در واقع معتقد بود برای کسی که ولی فقیه را ادامه راه انبیا می داند، عاقلانه ترین کار این است که از ولی فقیه تبعیت محض داشته باشد و این نه تنها با عقل مغایرتی ندارد که کمال عقل است. ولایت پذیری شهید منتظرقائم هم همینطور بود؛ ضمن این که ایشان قاطعیتی مثال زدنی داشت. اگر از اطرافیانش برجسته ترین شاخصه های ایشان را سراغ بگیرید، حتما از قاطعیت و صلابت ایشان سخن خواهند گفت.

چه شد که نیروهای یزد به سقز اعزام شدند؟

شرایط آن زمان به گونه ای بود که نتیجه همه تلا ش های امام و مردم به بار نشسته بود اما مدت زیادی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که مشکلات سربرآورد. از جمله مسئله کردستان پیش آمد؛ شهید منتظرقائم هم کسی بود که در مسیر انقلاب استخوان خرد کرده و طبیعی بود که بیشتر از بقیه احساس مسئولیت می کرد.

وقتی امام(ره) در مورد حساسیت کردستان فرمان دادند خیلی بدیهی بود که محمد پیشتاز بقیه، فرمان امام را لبیک گوید. اتفاقا یادم هست که کل افراد سپاه را به کردستان برد، نگهبانی مقر سپاه در یزد را به چند بازاری متدین واگذار کرد و با همه نیروها به کردستان شتافت، چرا که وقتی کلیت انقلاب در خطر بود، نیازی به حضور نیروها در یزد نبود.

فضای کردستان چگونه بود؟

برخی مناطق را احزاب کومله و دموکرات تصرف کرده بودند و در حال تلاش برای پیشروی بودند. حالت جنگ و گریز بین نیروهای دو طرف برقرار بود. اگر نیروهای سپاه وارد نمی شدند، معلوم نبود چه اتفاقی برای انقلاب می افتاد.

بعد از انقلاب با این که فرمانده سپاه بود اما تیزبینی هایی در مورد آینده انقلاب داشت. از جمله ایشان پس از تشکیل سپاه، سریعا در دبیرستان ها حضور یافت. با هم به دبیرستان ها می رفتیم، من آموزش سلاح می دادم و محمد با بچه ها صحبت می کرد. نمی خواست بین سپاه و جامعه کوچکترین فاصله ای بیفتد. انقلاب را مردم ایجاد کردند و اگر سپاه از مردم جدا می شد، امکان حراست از انقلاب هم نبود. ایشان از همان ابتدا به دنبال کادرسازی برای سپاه بود. در یکی از دبیرستان ها وقتی محمد صحبت کرد، کلاس تعطیل شد و همه به سمت سپاه آمدند. بسیاری از افرادی که از چهره های شاخص تیپ الغدیر یزد شدند، همان افرادی بودند که آن موقع به سپاه آمدند، از جمله شهیدان اشرف و سید محمد ابراهیمی.

آن زمان اعتمادی به ساختار اداری کشور نبود. در این شرایط سپاه مرجع رسیدگی به همه امور مردم شده بود. هر کس هر نیازی داشت به سپاه مراجعه می کرد. مثلا شخصی آمده بود و از این که ماست ترش به او فروخته بودند، شکایت می کرد. در واقع تنها مرجع رسیدگی به همه نیازهای مردم بود.


نمی خواست بین سپاه و جامعه کوچکترین فاصله ای بیفتد

آخرین خاطره شما از شهید قبل از شهادتش را بیاد دارید؟چرا در ماموریت طبس به همراه ایشان نرفتید؟

روز حادثه طبس پنج شنبه بود، ایشان به منزل ما آمد. به خاطر مشکلی که در سپاه پیش آمده بود و من با آن مخالف بودم، به خانه رفته بودم. وقتی محمد به خانه ما آمد، من را توجیه کرد که باید برگردم. من هم از آنجا که ایشان را هم به عنوان فرمانده و هم به عنوان یک مرشد و هادی قبول داشتم، طبیعتا حرفش را قبول کردم.

موقع خداحافظی چند بار با من مصافحه کرد. چندین بار، چند قدمی دور شد اما دوباره بر می گشت، مصافحه می کرد و می گفت: «سید! شنبه حتما به سپاه برو...! » انگار می دانست که همان روز مقدمه شهادتش فراهم شده و جالب است که حتی نگفت بیا! بلکه گفت برو به سپاه! گویی می دانست روز شنبه در سپاه نخواهد بود. سرانجام از منزل ما رفت و بعد خبر حادثه طبس به او می رسد. نماز ظهر را می خواند و حرکت می کند. چند ساعت بعد هم من فهمیدم و به سپاه رفتم. بعد به سمت طبس حرکت کردیم اما به خاطر مشکلی که برای خودرو پیش آمد، نتوانستیم برسیم؛ وقتی رسیدیم بمبار ن ها ادامه داشت. من آنجا بودم اما محمد دیگر شهید شده بود.

دقیقا چه زمانی در محل حادثه بودید؟

ببینید ما صبح روز بعد رسیدیم. تعدادی هواپیما و هل یکوپتر آنجا بود. دود و آتش هم هجا را گرفته بود اما باز هم بمبارا نها ادامه داشت. آقایان لاور، طباطبایی، درستکار و سامعی مجروح شده بودند که به آمبولانس منتقل شدند. بعد هم در یزد مراسم تشییع و خاکسپاری شهید انجام شد که من هم توفیق داشتم در غسل دادن ایشان مشارکت داشته باشم.

یک التهاب و حزن عمومی یزد را فرا گرفته بود. از آنجا که محمد چهره ای شاخص بود همه استان تعطیل شده بود، چرا که هر کس به نوعی خود را مدیون شهید می دانست. از طرفی نقش آمریکایی ها در حادثه هم مزید بر علت شده بود که مردم همه به خیابان آمدند. شهید صدوقی سنگ تمام گذاشتند و امام هم پیامی صادر کردند. می توان گفت زلزله ای در یزد ایجاد شد که همه مردم را به واکنش واداشت. یکی از روزهایی است که به عنوان خاطره ی عمومی در یزد باقی ماند و به یاد ندارم جمعیتی به این شکل در جایی دیگر حضور یافته باشد.

به نظر شما دغدغه شهید منتظر قائم چه بود؟

برجسته ترین لقبی که می توان به محمد داد، بصیر است. امروز معضل اساسی نظام و انقلاب و دغدغه رهبرمعظم انقلاب بحث بصیرت است. ما با فتنه های متعدد و متنوعی مواجه هستیم که انسان بصیر باید بتواند فتنه ها را پیش بینی کند. امروز اگر شهید منتظرقائم در بین ما بود، دغدغه ای جز تبعیت از رهبری نداشت. معتقدم دغدغ هاش آگاه سازی و بصیرت افزایی مردم به خصوص جوانان و دعوت آنها به ولایت و تبعیت از رهبری بود.

حرف آخر؟

امیدوارم خداوند موهبت ادامه راه شهیدان را با بصیرت هر چه تمام به ما بدهد و آنگونه نشود که در روز حساب با آ نها فاصله داشته باشیم و منتقد ما باشند.

منبع: ماهنامه فرهنگی شاهد یاران/ شماره 134

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار