تالیف کوروش اسکندری؛
کتاب «غربت باران»، خاطرات معلم آزاده‌ای از بهبهان است که با زبان ساده و صمیمی به نگارش درآمده است.

به گزارش نوید شاهد؛ کتاب «غربت باران» نوشته کوروش اسکندری، در سال 1395 از سوی انتشارات آزادگان با تیراژ 500 نسخه به چاپ رسیده است. این کتاب 196 صفحه دارد، قطع و جلد آن رقعی (شومیز) و ویراستاری آن را فرزانه قلعه‌وند برعهده داشته است.


«غربت باران»؛ خاطرات معلم آزاده‌ی بهبهانی

کوروش اسکندری معلم آزاده‌ای از بهبهان، یکی از همان کسانی است که بی‌تردید دفتر خاطراتش نمی‌تواند آیینه‌ی همه‌ی ناگفته‌هایش باشد، نمی‌توان بی‌تفاوت از کوچه‌ی پیچ‌پیچ خاطراتش عبور کرد و مهبوت لحظه‌های عشق، ایمان، دوراندیشی، شجاعت و درایت این آزاده نشد.

آنچه در کتاب «غربت باران» قابل تامل است، زبان ساده و صمیمی اسکندری است که موجب همراهی خواننده تا پایان خاطرات می‌شود؛ به‌طوری‌که خواننده می‌تواند همراه او به همه زاویه‌های خاطراتش سرک بکشد، با کودکی او تا سرانگشتان کار و تلاش و درس بدود، تخته سیاه کلاس را به همراه معلم جوان آن روزها رها کند و برای دفاع از دین و میهن لباس رزم بپوشد و سرانجام در ناگزیری شرایط، سال های طولانی اسارت را در اردوگاه‌های مخوف رژیم بعث زندگی کند...

اسکندری در سال 76 یک مجموعه کوچک از خاطراتش را که شامل 14 موضوع بود، تحت عنوان «14 یاد» به دست چاپ سپرد و این بار به اصرار دوستان و احساس دینی که نسبت به اسارت و مظلومیت بچه‌های اسیر روی دوشش احساس می‌کرد دوباره دست به قلم شد تا اینکه در سال 1396 کتاب غربت باران را با همکاری انتشارات پیام آزادگان به چاپ رسانید.

بخشی از کتاب غربت باران

از روستاهاي زيادي گذشتيم و همچنان مار پر پيچ وخم جاده، درحالي‌كه ما را بر پشت خود داشت به پيش مي‌رفت. هنوز هم، همه چيز امكان داشت و نمي‌شد آينده را به طور قطع و يقين ترسيم كرد. بنا نيست كه حوادث هميشه آن گونه كه ما انتظار داريم رخ دهد. اما من يك اصل را همواره يقين داشتم و آن لطف و
عنايت حضرت دوست و توكل به اوست كه به واسطه آن با اطمينان گام برمي داشتم.
من سمت چپ اتوبوس بودم و تابلوهاي راهنماي جاده را نمي‌ديدم. اما از صحبت بچه‌ها متوجه شدم كه به شهر خانقين نزديك مي‌شديم. يعني به مرز. حاشيه اين شهر نيز مثل ديگر شهرها، شلوغ و درهم ريخته بود، وارد خيابان‌هاي اصلي و مركز شهر نشديم و از همان حاشيه به راهمان ادامه داديم، اما همچنان چشمانم حريص ديدن بود. ديدن مردم، حالات آن‌ها، نگاه آن‌ها؛ تا شايد از ميان چهره و نگاهشان احساسات آن‌ها را بفهمم؟ چه فكر مي‌كنند؟ از ديدن ما چه حالتي پيدا مي‌كنند؟ و ده‌ها سؤال ديگر!

علاقمندان برای تهیه این اثر ارزشمند می‌توانند با شماره ۸۸۸۰۷۰۴۶ واحد پژوهش موسسه پیام آزادگان تماس بگیرید.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده