دوشنبه, ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۳۷
شهید ناصر شهبازی سوم دی ماه 1365 مورد اصابت ترکش گلوله خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسید.
زندگی نامه شهید ناصر شهبازى‏ معاونت اطلاعات و عملیات لشکر علی بن ابی طالب

شهید ناصر شهبازى‏

فرزند: ابراهيم‏

تاريخ تولد: 1341

تاريخ شهادت:1365

مسئوليت: معاونت اطلاعات و عمليات‏

لشكر على بن‏ ابي طالب عليه السلام‏

"ناصر شهبازى" تنها فرزند پسر ابراهيم و طاهره ناصرى در سال 1341 ش. در روستاى "ياس كَنْ" از توابع شهرستان زنجان بدنيا آمد. پدرش با كشاورزى اين امكان را براى خانواده پنج نفره ‏اش فراهم آورد كه از نظر مالى در وضعيت مناسبى زندگى كنند. ناصر هنوز به سن مدرسه نرسيده بود كه او را به مكتبخانه فرستادند و اين گونه به فراگيرى قرآن پرداخت. تحصيلات ابتدايى خود را در سال 1348 در دبستان "حكمت" آغاز كرد. و زمانى كه مى‏ رفت كلاس پنجم ابتدايى را به پايان برساند پدرش از دنيا رفت. شوك ناشى از مرگ پدر سبب شد تا در سه ماده درسى تجديد شود كه در شهريورماه همان سال با آوردن نمره قبولى، مقطع دبستان را به پايان برد.

تحصيلات راهنمايى را در سال 1353 در مدرسه روستاى "ياس كن" كه هم اينك "شريعتى" نام دارد آغاز كرد. او با ورود به مرحله جديدى از زندگى تحصيلى خود، دوران فقر ناشى از مرگ پدر را هم به مرور زمان تجربه مى‏ كرد. بعد از اتمام دوره راهنمايى، خانواده "شهبازى" تصميم گرفتند براى ادامه زندگى به شهرستان "زنجان" نقل مكان كنند. بدين ترتيب ناصر تحصيلات متوسطه را در سال 1355 در دبيرستان "شهيد محمد منتظرى (فعلى)" آغاز كرد. او مجبور شد در كنار تحصيل در يك "مغازه كبابى" مشغول به كار شود.  در همين سنين بود كه مطالعه كتب سياسى و مذهبى به ويژه آثار دكتر على شريعتى را آغاز كرد. در اين زمان، خانواده شهبازى براى بار دوم مجبور به ترك ديار مى‏شوند و در سال 1356 به تهران مهاجرت مى‏كنند. اما ناصر به رفت و آمد خود به زادگاهش ادامه داد و مسئوليت كتابخانه مسجد جامع روستا را بدست گرفت. با رشد جنب و جوش انقلابى مردم، ناصر هم بر فعاليتهاى انقلابى خود افزود به گونه‏اى كه اعلاميه‏هايى را شخصاً مى‏نوشت و مخفيانه توزيع مى‏كرد. همين امر سبب شد كه مسئولين امنيتى منطقه، كتابخانه مسجد جامع را تعطيل كنند. با پيروزى انقلاب او تحصيلاتش را در مقطع دوم و سوم متوسطه در رشته اقتصاد در دبيرستان "زهرا ملك‏پور" تهران ادامه داد. اما در سال 1358 هنگامى كه در سال چهارم مشغول به تحصيل بود، درس و مدرسه را رها كرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى پيوست. با شروع جنگ تحميلى در سال 1359 به گروه هاى نامنظم شهيد دكتر چمران ملحق شد و به سوى جبهه‏ هاى جنگ شتافت.

بعد از مدتى حضور در جبهه‏ هاى جنگ ناصر به عضويت جهاد سازندگى درآمد اما فعاليت او در اين نهاد دير زمانى نپاييد و بار ديگر به سوى جبهه جنگ شتافت و در طول حضور سه ساله‏اش در جبهه‏ هاى جنگ دو مرتبه از ناحيه پا و چشم مجروح شد. در سال 1364 روزى با در دست داشتن مبلغى پول به منزل آمد. مشاهده دسته ‏هاى اسكناس باعث شگفتى اهل خانه از جمله مادرش گرديد، ماجرا را جويا شدند. ناصر در جواب گفت: اين وامى است كه سپاه براى ازدواج در اختيار من قرار داده است. به اين ترتيب براى اولين مرتبه درخواست ازدواج را مطرح مى‏ كند. مادر با وجود نياز مالى كه گريبانگير خانواده بود انتظار شنيدن چنين پيشنهادى را نداشت. با وجود اين آنها به زنجان مى‏روند و خانم طاهره سودى خواهر شهيد منصور سودى را خواستگارى مى‏ كنند. ناصر با نوشتن بعضى از عقايد و افكار خود براى دختر، علاقه او و والدينش را نسبت به خود جلب مى‏كند و اين گونه اين ازدواج سرگرفت.

بدنبال اين ازدواج سپاه منزلى را در اختيار آنها قرار داد كه بعد از گذشت زمانى با پيشنهاد شهيد "ميرزاعلى رستمخانى" همان منزل به طور قسطى در اختيار خانواده شهبازى قرار گرفت. بعد از اين واقعه او به سوى جبهه‏ هاى جنگ شتافت و مسئوليت معاونت اطلاعات عمليات را در لشكر هفده على‏بن ابيطالب عليه السلام متقبل شد و با اندك آشنايى كه با زبان عربى داشت مرتباً به راديو عراق گوش مى‏داد و نكاتى را كه فكر مى‏ كرد اهميت دارند يادداشت و در اختيار فرماندهان قرار مى‏ داد. در يكى از روزهاى حضور در جبهه جنگ جنازه يكى از نيروهاى خودى را در بالاى تپه‏ اى مشاهده كرد، تپه‏ اى كه با حضور سربازان عراقى امكان نزديك شدن به آن وجود نداشت. مشاهده اين صحنه ناصر را تحت تأثير قرار داد و احساسى آزار دهنده در او شعله‏ ور شد. براى رهايى از اين احساس، به دوستان همرزمش پيشنهاد كرد به اتفاق همديگر جنازه شهيد را انتقال دهند اما آنها پاسخ مى‏دهند كه اين حيله و ترفند دشمن است. اما ناصر تصميم مى‏ گيرد به تنهايى اقدام كند. در نزديكى صبح هنگامى كه همراه جنازه بر مى‏ گردد به يكى از همرزمانش مى‏ گويد: "حالا مى‏ توانم راحت بخوابم."در همين دوران شهبازى تصميم گرفت ماكت جنگى منطقه عملياتى را تهيه نمايد. او كار را با رسم منحنى‏ هايى روى كاغذ آغاز كرد و براساس اندازه‏ هاى محاسبه شده به برش كارتونهاى مقوايى پرداخت و با دقت و حوصله خاصى تكه‏ هاى آن را در كنار يكديگر قرار داد و ماكتى ساخت كه همرزمانش با مشاهده آن تواناييها و دقت او را تحسين كردند.

او چنان پايبند جنگ و جبهه بود كه بعد از گذشت سه ماه از آخرين حضورش در كنار خانواده به ديدار همسرش كه به تازگى با او ازدواج كرده بود، نرفت و در جواب همرزم و داماد خانواده كه از او مى‏ خواهد مرخصى بگيرد و براى چند روزى به تهران بيايد فقط گفت: "سلام مرا برسانيد."

ناصر در طول حضور در جبهه عادت خاصى را در خود پرورانده بود، عادتى كه توجه ديگران را به طرف او معطوف مى‏ كرد. در جايى كه ديگران زمين را مى‏ كندند تا در آن جانشان را از خطر محفوظ دارند او هم زمين را مى‏ كند و قبرى براى خود آماده مى‏ كرد و هر شب در آن مى‏ خوابيد تا مرگ را زود به زود ملاقات كند و آن را به سخره بگيرد.

قابليت هاى شهبازى در امور رزمى در حدى بود كه سبب بروز اختلاف بين دو لشكر سپاه پاسداران انقلاب گرديد. از يك طرف "لشكر عاشورا" مى‏ خواست كه او را در واحدهاى عملياتى تحت نظارت خود به كار گيرد و در طرف مقابل لشكر على‏بن ابيطالب عليه السلام از ترخيص او خوددارى مى‏كرد. اين اختلاف تا به حدى پيشرفت كرد كه مسئولين لشكر عاشورا پيغامى براى او فرستادند مبنى بر اين كه امتناع از حضور در آن لشكر باعث مى‏شود تا منزلى را كه از طرف سپاه به او واگذار شده است باز پس گيرند. به ناچار اين قول را از طرف خود به آنها مى‏ رساند كه تا بعد از عمليات كربلاى چهار كه با لشكر على‏ بن ابيطالب خواهد بود، به لشكر عاشورا خواهد پيوست. اما عمليات كربلاى چهار آخرين عملياتى بود كه ناصر شهبازى در آن شركت مى‏ كرد. در اين عمليات شهبازى در جزيره بوارين در 3/10/1365 مورد اصابت تركش گلوله خمپاره قرار گرفت و از ناحيه سر بشدت مجروح شد. همرزمان شهبازى تصميم مى‏ گيرند او را به عقبه منتقل نمايند اما عقب‏ نشينى فورى و اجبارى نيروها اين فرصت را از آنها گرفت و او لحظاتى پس از اصابت تركش به شهادت رسيد. جنازه اين شهيد پس از انتقال به زادگاهش، در قبرستان مزار پايين شهرستان زنجان به خاك سپرده شد.

در فرازى از وصيت‏نامه شهيد ناصر شهبازى كه عشق سرشار او را به امام خمينى نشان مى‏ دهد، آمده است:

"اى خداى بزرگ اين رعد و برق تكان‏ دهنده و اسطوره تقوى و جهاد و فضيلت يعنى حضرت امام خمينى قدس سره كه استكبار جهانى را به ولوله و غوغا افكنده و پيروزى ستمديدگان و نابودى ستمگران را نويد داده است خود با قدرت لايزالت حفظ كن و تا ظهور و حتى در كنار منجى عالم بشريت بقيةاللَّه الاعظم امام زمان (عج) پايدار بدار..."

در دفتر يادداشت ناصر شهبازى كه حاوى اشعار، نوحه‏هاى سوزناك و آيات و روايات ائمه اطهار است، دو بيتى به چشم مى‏خورد كه وصف حال اين شهيد است:

تا مرد به تير عشق بى‏ سر نشود

در حضرت معشوق مطهر نشود

هم دوست طلب كنى و هم جان خواهى‏

آرى، خواهى، ولى ميسر نشود


منبع: پرونده فرهنگی شاهد، سرگذشت پژوهی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده