در گفت و شنود شاهد یاران با امیر سرتیپ دوم بازنشسته علی صادقی گویا
چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۴۰
امیر سرتیپ دوم بازنشسته علی صادقی گویا از پی سالهای متمادی که از نخستین روزهای بازسازی ارتش برای انقلاب و نظام میگذرد، از شهید قرنی یاد می کند و مخاطراتی که ایشان با آن ها دست و پنجه نرم می کرد...
شهید قرنی باعث ناکامی دشمنان و تفرقه افکنان شد

نوید شاهد: ارتش در بدو پیروزی انقلاب به مدیری نیاز داشت که بتواند آن نهاد را به خوبی و هماهنگ با شرایط انقلابی اداره کند، بنابراین انقلابیون نمی توانستند این وظیفه را برعهده امرای قدیمی تر بگذارند و باید این مسئولیت را به کسی محول می کردند که نمی بایست به شاه و عوامل و عناصر خارجی وابسته باشد و ضمناً از همه نظر فردی انقلابی باشد و مورد تأیید باشد و شهید قرنی چنین کسی بود...

امیر سرتیپ دوم بازنشسته علی صادقی گویا از پی سالهای متمادی که از نخستین روزهای بازسازی ارتش برای انقلاب و نظام میگذرد، از شهید قرنی یاد می کند و مخاطراتی که ایشان با آن ها دست و پنجه نرم می کرد...

تیمسار، آخرین سمت تان چه بود؟

معاون پژوهش تحقیقات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بودم.

از چه زمانی با شهید قرنی آشنا شدید؟

از روز 22 بهمن 1357 . یادم است چند روزی می گذشت که در خیابان ها درگیری های شدیدی شکل گرفته بود. تعدادی از نیروهاین ظامی مورد اصابت گلوله مردمانی قرار گرفته بودند که در اطراف و به خصوص روی پشت بامها، اسلحه به دست داشتند و بی هدف تیراندازی می کردند، جو آن زمان این گونه بود که برخی هم حساب نشده تیراندازی می کردند؛ مثلاً تیر هوایی. در این میان گروهک ها هم شیطنت کرده بودند و از اینکه نبرد در آن روزها مسلحانه شده بود، خوشحالی می کردند. به خصوص که تعدادی اسلحه هم از انبار پادگانهای آموزشی در اختیار مردم قرار گرفته بود. بنابراین گروهک ها فعال شدند و می توانستند وانمود کنند که شلوغ کاری ها به اراده آن ها نیست. حتی یادم هست وقتی می خواستند فیلم ورود حضرت امام)ره( را در تلویزیون به یگان آموزشی نشان دهند، یکی از افرادی که چندان با مردم و نهضت روزی خوشی نداشت، از روی ناپختگی و نادانی تلویزیون را خاموش کرد. فضا با این کار او، عصبی و تحریک شد و بعد هم دعوا و جنگ شروع شد. از طرف دیگر هم چندان بد نشد؛ یک نفر در اسلحه خانه را باز کرد، مردم وارد انبار شدند و سلاح ها را بردند!

دقیقاً چه روزی این اتفاق افتاد؟

این اتفاق 20 بهمن افتاد که دقیقاً جمعه شب بود. قرار بود آن شب، فیلم ورود امام )ره( را از تلویزیون نشان دهند که همان شب دعوا شد و تا صبح در آن منطقه تیراندازی درگرفت. البته بنده در صحنه نبودم ولی ماجرای آن را مفصلاً شنیدم. به هر حال در این فاصله تعدادی از نظامیان، سربازها و درج هدارها مجروح و بعضیها هم کشته شده بودند. احتمالاً در میان مجروحان و کشته ها، افراد غیرنظامی هم بوده اند؛ اگر در آن دو سه روز به بهشت زهرا)س( می رفتیم، در غسالخانه، اجساد تعداد زیادی از نیروهاین ظامی و غیرنظامی را که کشته شده بودند میدیدیم هنوز هم گاهی این صحنه ها را در تلویزیون و عکس ها هم نشان می دهند تا این که روز شنبه در پادگان ما اعلام کردند که از ساعت چهار بعد از ظهر حکومت نظامی است، در حالی که تا پیش از آن، فقط بعد از ساعت 9 شب حکومت نظامی شروع می شد.

شما در آن زمان جزو نیروهای مردمی بودید؟

به صورت آشکارا هنوز نه. من در پادگان افسریه و در واقع در یکی از یگان های توپخانه خدمت می کردم و در همان لشکر گارد بودم ولی از قبل، آرام آرام مشخص شده بود که ما جزو نیروهای طرفدار انقلاب هستیم. البته تعدادی هم در این میان موضع شان را مشخص نکرده بودند اما تعدادی هم علناً می گفتند که طرفدار شاه هستند. شاید هم ظاهراً چنین حرفهایی می زدند، چون فکر نمی کردند انقلاب پیروز شود. ما هم فکر نمی کردیم انقلاب پیروز شود تا مثلاً موضعمان را شفاف تر و آشکارتر بیان کنیم. اوضاع طوری بود که هر کسی سعی می کرد اگر کارشکنی و مقاومتی هم می کند، گرفتار مقررات و دادگاه نظامی نشود. فکر میکردیم ممکن است قضیه چند سال طول بکشد، یا مثلاً ورق برگردد و دوباره جریان 28 مرداد 1332 اتفاق بیفتد.

آن روز حضرت امام)ره( فرمودند حکومت نظامی معنآن دارد، همه مردم باید به خیابآن ها بریزند. مردم نیز چنین کردند، به حکومت نظامی پاتک زدند و همین پاتک باعث شد که آن هآن توانند کاری کنند.

در واقع می خواستند ساعت چهار عصر کودتا کنند. البته این را میگویند ولی هنوز معلوم نیست که این حرف چه قدر صحت داشته است، چون این موضوع هیچ وقت مستند نشد.


ولی احتمالش وجود داشت.

خب، حکومت در اختیار خودشان بود، ارتش، شهربانی و ژاندارمری هم با آن ها بود، در این صورت کودتا معنا ندارد، کودتا مخصوص زمانی است که بخواهند حکومت را از عده دیگری بگیرند ولی آن زمان، آن ها داشتند حکومت می کردند و مردم هم مخالف آن حکومت بودند.

در 28 مرداد هم حکومت می کردند ولی کودتا انجام شد.

در 28 مرداد، دولت در اختیار مصدق بود و آمریکا علیه مصدق کودتا کرد ولی در این مورد، می خواستند علیه مردم کودتا کنند، چند ماه متوالی هم با مردم درگیر بودند اما خوشبختانه برای آن ها موفقیتی حاصل نشد. در بحث خط کشی افراد ارتش هم باید گفت بچه ها بین ارتش و حکومت، بین مردم و حکومت، مردم را انتخاب می کنند. چرا؟ به دلیل اینکه افراد ارتش، بچه های مردم هستند نه بچه های شاه! با همه این ها اگر انتخاب بین اقلیت و اکثریت باشد، ارتش در اختیار حکومت است ولی وقتی قضیه ملی شد، ارتش به میل و اختیار ملت حرکت می کند، نه حکومت. این قانونی است که معمولاً در همه دنیا رعایت می شود.

در هر صورت صبح روز 22 بهمن، فرمانده گردان به من گفت به مدرسه رفاه، جایی که حضرت امام)ره( مستقر است برو و اگر توانستی با خود ایشان و یاران امام)ره( صحبت کن، با هر کسی صحبت نکن، اول صد درصد مطئمن شو که جاسوسی آن جآن یست. احتیاطاً فکر می کردیم ممکن است آنجا تحت نفوذ عناصر رژیم باشد و ساواک یها به آن جآن فوذ کرده باشند و قضیه ارتش لو برود.

در واقع شما به صرف این که ارتشی بودید باید تمام جوانب را در نظر می گرفتید.

بله، چون اگر یکی از مردم می گفت مرگ بر شاه، فقط بازداشتش می کردند، او را کلانتری می بردند یا کتکش می زدند و بعد هم آزادش می کردند ولی اگر یک ارتشی این کار را می کرد، حکمش اعدام و تیرباران بود و عوامل و عناصر رژیم با هیچ کس شوخی نداشتند.

اسم فرمانده گردآن تان چه بود؟

سرگرد فاتح منش، که فرمانده گردان توپخانه بود.

آقای فاتح منش انقلابی بود؟

موضعش را آشکار نکرده بود اما همه ته د لشان مخالف شاه بودند؛ فقط این را به کسی بروز نمی دادند. او هم آن جا زندگی می کرد، کار کردن در ارتش، شغل او بود.

شما با لباس فرم به مدرسه رفاه رفتید؟

ایشان به من گفت که از طرف گردان 347 نزد حضرت امام)ره( بروم. سرگرد دژکام هم از گردان 327 عین همین حرف را به من زد. هر دو گفتند برو و بگو که دو گردان آمادگی دارند تا خودشان را در اختیار انقلاب قرار دهند. هر جایی را که می خواهید و مد نظر دارید، ما را بفرستید تا امنیت آن جا را برقرار کنیم. البته آن ها برای نیروهای گردان از تصمیم شان صحبتی نکرده بودند اما با خودشان فکر کرده و برای خودشان پیش بینی کرده بودند که یا مخالفان را قانع و با خودشان همراه کنند یا از صحنه خارج شان کنند، به خصوص که همه گردان یک دست و مرتب نبود. خلاصه، این دو فرمانده گردان با هم هماهنگ شدند و تصمیم گرفتند که حالا که درصد زیادی از این گردآن ها طرفدار انقلاب هستند، حرکتی صورت دهند. این را هم باید بگویم که در ماه های آخر و به خصوص روزهای آخر، همه ما تلاش می کردیم سربازان بروند تا یگآن ها خالی بشوند، چون وقتی یگآن ها خالی می شدند ما هم بهانه می آوردیم که آمارمان پایین است، زیر 50 درصدیم و نمی توانیم به مأموریت برویم. می خواستیم کارشکنی کنیم، که آن روز همین اتفاق هم افتاد. با این کار دو مسأله رخ می داد؛ از یک طرف گردآن ها خالی می شد، از طرف دیگر به گردآن ها اعلام آمادگی می کردیم که نیروهای مورد تأییدی را که برای انقلاب کارآمد هستند نگاه داشته ایم.

من هم با لباس شخصی به آن جا رفتم ولی کارت شناسایی ام را در کف پایم در جورابم گذاشتم، گفتم شاید در خیابان دستگیرم کنند که تو ارتشی و گارد هستی، من هم تا بیایم و ثابت کنم دچار مشکل شده و از کار اصلی خودم بازمی مانم. آن زمان، گرفتار این طور حرف ها هم بودیم و باید هم احتیاط می کردیم. مردم از ترس نیروهای نظامی خیابآن ها را با کیسه های شنی بسته بودند و امکان راه رفت و آمد نبود، همه جا سنگربندی شده بود. حساب کنید من در این شرایط با پیکان خودم از میدان افسریه به طرف میدان بهارستان حرکت کردم، مدرسه رفاه هم در خیابان ایران بود و از خیابان نیروی هوایی، راه به آنجا نزدیک بود اما چون راه بسته بود، آرام آرام و خیابان به خیابان، رفتم و نزدیک ظهر یا یک ساعت مانده به ظهر، به آن جا رسیدم. دم در به شدت شلوغ بود، هر کسی به هر بهانه ای می خواست داخل برود. در آن جمعیت توی گوش کسی که در را باز می کرد، بدون این که بغل دستی ام بشنود، گفتم من افسر گارد هستم، پیام مهمی دارم که می خواهم به حضرت امام)ره( یا یکی از یاران نزدیک شان برسانم. نگهبان گفت به من بگو، من پیغام را به ایشان می دهم. من گفتم نه و به این بهانه داخل رفتم. مرا به یک نفر معرفی کردند که داشت در حیاط، کار و آن جا را مدیریت میدانی می کرد؛ مثل ناظمی که بر حیاط مدرسه نظارت می کند. او آقای ناطق نوری بود و من ایشان را می شناختم، ولی خودم را به نشناختن زدم.

در هیأ تهای مذهبی ایشان را دیده بودید؟

بله، اما گفتم به شما نمی توانم بگویم، باید به یکی دیگر از یاران حضرت امام)ره( بگویم. یک آقای مسن و روحانی را نشان دادند که گویا آیت الله ربانی شیرازی بود. در این فاصله، ظهر و وقت ناهار شد. زیرزمین مدرسه را براین اهارخوری درست کرده بودند، کسانی که آن جا فعالیت می کردند، ناهار خورده و نفرات آخر باقی مانده بودند، آقای ربانی هم آن جا بودند، متوجه شدم اگر الان حرفهایم را به ایشان نگویم، فرصت از دست می رود. رفتم سمت آقای ربانی شیرازی و به ایشان گفتم افسر فلان لشکر هستم، وقتی دیدم متوجه حر فهای نظامی نمی شود، مرا به تیمسار قرنی که مسئول امور نظامی است، معرفی کردند. در شمال حیاط مدرسه یک ساختمان دو یا سه طبقه ای بود که شهید قرنی در طبقه دوم آن حضور داشت. در این فاصله که با آقای ربانی شیرازی صحبت می کردم، پسر بچه 13 – 12 ساله ای جلو آمد و گفت حاج آقا، عده ای می خواهند کاخ گلستان را غارت کنند. یک روحانی جوان هم آمد و گفت بروید آن جا و ببینید که چه کار می توانید در آن جا انجام دهید. بعدها فهمیدم که ایشان آقای هاشمی بوده، روزهای بعد هم که عکسش را در روزنامه ها دیدم، می گفتند این آقا که به کاخ گلستان رفته عضو شورای انقلاب بوده است. به هر حال خدمت آقای قرنی رفتم و با ایشان صحبت کردم. شهید قرنی بعد از این که از شماره گردان و وضعیت آن از بنده سؤال کرد، گفت گردان را حرکت بدهید. من گفتم همه افراد رفته اند، فقط چند عنصر کلیدی در پادگان مانده اند، توضیح دادم که مخصوصاً گردان را خالی کرده ایم تا دست حکومت خالی باشد. با این حال صحبت کردیم و قرار گذاشتیم که چگونه با هم ارتباط تلفنی داشته باشیم. در همین حین، سر و صدایی در راهرو بلند شد و گفتند فرمانده حکومت نظامی تهران، سپهبد رحیمی را دستگیر کرده و آورده اند. دیدم در حالی که چشمهایش را بسته اند، او را به طرف اتاق سرلشکر قرنی می آورند، شهید قرنی هم از من تشکر کرد و گفت شما برو، ما بعداً با شما تماس می گیریم. در راهِ برگشت حال عجیبی داشتم، از یک طرف خوشحال بودم که مردم پیروز شده اند و با دستگیر شدن فرمانده حکومت نظامی، کار حکومت تمام شده، از طرفی برای خودم و برخی دوستانم که از همبستگی با انقلاب عقب افتاده بودیم، احساس سرخوردگی می کردم. نزدیک شب بود و برای برگشت هم همان مشکلاتی را داشتم که در زمان آمدن با آن روبرو بودم. گردان خالی شده و همه رفته بودند، همان تعدادی که مانده بودند، ملحفه ای برداشتند و با قلم و جوهر، روی پارچه، همبستگی پادگان را اعلان کردند و آن را به یک تیر آویزان کردند که مردم بدانند و به پادگان حمله و آن را غارت نکنند.


شهید قرنی باعث ناکامی دشمنان و تفرقه افکنان شد

آن پادگان کجا واقع شده بود؟

در پادگان افسریه، یگآنه این یروی زمینی مستقر هستند ولی آن زمان همه پادگان در اختیار نیروی زمینی و لشکر گارد بود؛ توپخانه لشکری، تیپ دو لشکر، سه گردان و تانکها و وسائل زیادی آن جا بود که خداین اکرده اگر غارت می شد، ضربه زیادی به یگان و نظام در حال شکل گیری جمهوری اسلامی وارد می شد. این ها جزو اموال مردم بود، متعلق به شاه نبود که اجازه دهیم نابود شوند. این ها را اطلاع دادیم اما هنوز رادیو خبرش را پخش نکرده بود. آن روز در جلسه ای نیز دوستان یکی یکی آمدند صحبت کردند و تیمسار قرنی را دیدیم ولی با ایشان در ستاد مشترک ارتش کار خاصی نداشتیم. تنها نگران یمانکه به ایشان نیز منتقل کردیم این بود که کسی به پادگان دستبرد نزند و آن را غارت نکند. خیلی برای مملکت خطرناک بود که پادگان ارتش، توسط افراد ناشناخته، محاصره و اشغال شود یا به تانک ها و خودروها آسیبی وارد گردد. چون هر چیزی شرایط خاصی براین گهداری و استفاده دارد، مثل کامپیوتر که اگر یک آدم ناوارد با آن کار کند، در عرض چند ثانیه از بین می رود.

به هر حال این ها جزو بیت المال بود و باید به ارتش جمهوری اسلامی تحویل داده می شد.

بله و حتی وقتی می دیدیم مملکت از ارتش کمک می خواهد، بیشتر به نگهداری و مراقبت از اموال ارتش ترغیب می شدیم. البته در آن زمان متأسفانه برخی به مسائلی همانند این دامن می زدند که ارتش متعلق به یک شخص بوده و باید آن را آتش بزنیم.

رابطه تان با شهید قرنی چگونه شکل گرفت و ادامه پیدا کرد؟

البته بنده فقط یک سروان بودم و در مسیر خدمت به ایشان قرار نداشتم. همان یک جلسه بود که به صورت تصادفی با ایشان روبرو شدم.

بعداً که ایشان شروع به پاکسازی ارتش کردند، چطور؟ خب، پادگان ها تخلیه شده بود و طبق همان روالی که فرمودید، باید سربازها را به محل خدمتشان برمی گرداندند.

ارتش در بدو پیروزی انقلاب به مدیری نیاز داشت که بتواند آن نهاد را به خوبی و هماهنگ با شرایط انقلابی اداره کند، بنابراین انقلابیون نمی توانستند این وظیفه را برعهده امرای قدیمی تر بگذارند و باید این مسئولیت را به کسی محول می کردند که نمی بایست به شاه و عوامل و عناصر خارجی وابسته باشد و ضمناً از همه نظر فردی انقلابی باشد و مورد تأیید باشد و شهید قرنی چنین کسی بود. البته در مدتی که ایشان، آن جا را مدیریت می کرد یارانی داشت که نیروهای انقلابی نیز به این ها کمک می کردند.

یاران شهید قرنی چه کسانی بودند؟

سرهنگ فروزان، سرپرست اداره شان بود. در کنار ایشان هم سرهنگ شریف النسب، سرهنگ دو سلیمی، سرهنگ دو شهید نامجو، سرهنگ دو کتیبه، سروان شهید اقارب پرست و سروان شهید کلاهدوز قرار داشتنداین ها درج ههای آن وقت این عزیزان است من برای برقرار کردن ارتباط لشکر خودمان با نیروهای انقلابی معمولاً به آن جا می رفتم؛ یادم هست سروان علی شهبازی و ستوان نجفی را نیز آن جا می دیدم که هر کدام بعداً در ارتش در رده های بالا خدمت کردند.

پس درواقع همه امرای ارشد ارتش، رفته بودند. بله ولی البته مقاماتی هم هنوز برای تصمی مگیری درباره ارتش بودند و بعدها هم عهده دار مسئولیت ها و شغل های بالایی شدند.

شهید قرنی برای پاکسازی چه کارهایی انجام داد و چه تصمیماتی اتخاذ کرد؟

به نظر من اگر فقط بخواهیم شهید قرنی را در بحث پاکسازی تعریف کنیم، خدمات ایشان رآن ادیده گرفته و کارهایش را کوچک کرده ایم. همین که ایشان قبول مسئولیت کرد و مدیریت ارتش را به عهده گرفت کار مهمی انجام داد، چراکه بسیاری از فرماندهان ارتش در آن زمان یا فرار کرده یا دستگیر، یا مخفی شده یا خانه نشین شده بودند و جرأت نداشتند خودشان رآن شان بدهند. یگان ها هم به مدیران و مسئولانی نیاز داشتند که به طور مداوم با حضرت امام)ره( در تماس باشند و مورد حمایت معظمٌ له قرار داشته باشند؛ آن هم در زمانی که بسیاری از روزنام هها می نوشتند ارتش باید منحل شود و گروهکها می گفتند «ارتش خلق » باید تشکیل شود.

در حقیقت به جای آن که بنا را بازسازی کنند، می خواستند کل بنا را کلاً خراب کنند و بنای دوباره ای بسازند؛ یعنی یک ارتش دلخواه بسازند.

نه، در واقع می خواستند بازوی مسلح نظام را از بین ببرند. حتی نمی توان گفت می خواستند یک ارتش دلخواه بسازند، چون چنین کاری، در یک یا دو روز انجام نمی شود، چون عصر جدید است و ما در هزار سال قبل زندگی نمی کرده و نمی کنیم که فراخوان بدهیم و مردم هم شمشیر و اسلحه خود را از خانه ها یشان بردارند و مشغول جنگ شوند.

اوضاع فرق کرده، افراد برای کار با یک اسلحه باید ما هها و سا لها آموزش ببینند تا بتوانند از آن استفاده کنند. آن ها قصد شیطنت داشتند. البته این را هم باید گفت که معدودی از افراد انقلابی نیز می گفتند ارتش، باید ارتشی انقلابی و مردمی باشد اما خود به کار بردن لفظ «ارتش مردمی » یا «ارتش خلق » غلط است، چون مگر افرادی غیر از مردم در ارتش خدمت می کنند؟ یا کسی که می گوید ضد خلقی، فرض محالی را به زبان می آورد، چون هیچ کس نمی تواند ضد خلقی باشد. ضد خلقی یعنی ضد خودش، همه افراد بشر خلقند، هیچ کسبه جز خداخالق نیست.

منظورتان این است که به ارتش تهمت می زدند؟

به عقیده من، همه این ها شعارها و حرفهای عوام فریبانه ای بود که برای ماهی گرفتن از آب گل آلود مطرح می شد، وگرنه هیچکس نباید تا این اندازه در برابر حضرت امام)ره( می ایستاد، ارتش یها خون دل خوردند تا این ارتش شکل گرفت و در غیر این صورت سنگ روی سنگ بند نمی شد. ما روزهای سختی را گذراندیم، گاهی از زیردستآن مان توهین می شنیدیم، گاهی به آن ها التماس می کردیم، در حالی که قبلاً به همآن ها دستور می دادیم!

چرا این چنین شده بود؟

خب، شرایط انقلابی حاکم بود و برخی بهانه می گرفتند که یک کادر ارتشی بدون رتبه بندی و بدون مافوق و مادون می خواهیم، می گفتند همه با هم برابریم و باید با همراهی هم برگ درختان را از داخل پادگان جمع کنیم، اگر شما نیاید ما هم کار نمی کنیم. وضع بهداشت خوب نبود و به اصطلاح، کثافت، تمام پادگان ما را برداشته بود اما کسی اهمیت نمی داد. وابستگان گروهکها حتی به این نوع مسائل دامن می زدند که هر کسی باید به نوبت در آشپزخانه آشپزی کند، به نوبت در برجک ها پاسداری دهد،

چرا فقط سربازها باید این کارها را انجام دهند؟

اگر بخواهیم درباره چند و چون و علل آن صحبت کنیم، بحث طولانی می شود. اما نکته این جاست که اگر این ارتش منهدم می شد، کار مملکت تمام بود. بعد از قضیه کردستان، وضعیت کشور ناامن شد، آن قدر که در باقی شهرهای کشور هم خلق سازی شد، خلق ترک ، خلق لر، خلق بلوچ ، خلق فارس، خلق عرب و....

باید تحقیق کنیم و به راستی ببینیم این ماندگاری از کجا ریشه گرفت که در نهایت ارتش سر جای خودش باقی ماند. واقعاً اشخاصی مثل شهید قرنی به گردن تاریخ این کشور حق دارند.

در کنار همه تجهیزات، دارا بودن و به کار بستن تاکتیک و دانش نظامی نیز همواره اهمیت بسیار زیادی داشته است.

واقعاً معلوم نیست اگر زمان آن ارتش منحل می شد، چه اتفاقاتی برای مردم و کشور رخ می داد. رفتار حکیمانه حضرت امام)ره( سبب شد که برای مملکت تصمیمات درستی گرفته شود و کشور، نجات پیدا کند. کسانی که شهید قرنی را یاری کردند، افرادی وارسته و پاکباز مثل خودش بودند و جآن شان را هم در این راه فدا کردند. شهید قرنی، اولین شهید ترور است، بعد از ایشان، آقای مطهری شهید می شود؛ دشمن بسیار حساب شده عمل کرد، آن ها به اندازه خودشان عقل و شعور داشتند و درست عمل کردند. گروهکها در اولین اقدام ننگین تروریستی خود کسی را ترور کردند که پیش از آن، عزلش کرده بودند.

راستی چرا با وجود کناره گیری شهید قرنی گروهک ها اصرار داشتند ایشان را به شهادت برسانند؟

علتش این بود که شهید قرنی قاطعانه برخورد کرده و اجازه نداده بود ارتش منحل شود یا مثلاً کردستان از دست برود، اگر ایشان نبود آن جنگ، بی حریف باقی می ماند و آن ها هم پیش می آمدند و به راحتی به اهدافشان می رسیدند. شهید قرنی باعث ناکامی دشمنان و تفرقه افکنان شد.

می ترسیدند دوباره شهید قرنی روی کار بیاید؟

نه فقط به این دلیل، بلکه آن ها نسبت به شهید قرنی کینه داشتند، چون ایشان سبب ناکامی آن ها شده بود. چند سال بعد هم که منافقین در عملیات مرصاد شکست خوردند و متوجه شدند که عامل درجه یک چه کسی است، وقتی به زعم خودشان متهم ردیف اول را پیدا کردند و فهمیدند صیاد شیرازی مغز متفکر ماجرا بوده، ناجوانمردانه ایشان را ترور کردند و به شهادت رساندند.

بله و عجیب این که حدود یک دهه بعد از عملیات مرصاد، آقای صیاد شیرازی را به شهادت رساندند.

بله وقتی فهمیدند کسی که باعث شده در عملیات مرصاد، ضربه بخورند، صیاد شیرازی است و توان ترور او را پیدا کردند ،حذفش کردند. بحث اتفاقات مربوط به ارتش در اوایل پیروزی انقلاب هم همی نطور بود، بعد از انقلاب هم با این که از ماجرای کردستان چند روز بیشتر نگذشته بود، ولی اگر شهید قرنی طی آن چند روز اول محکم نایستاده و مقاومت نکرده بود، کار کردستان تمام شده بود. تمام پادگآن های سنندج، سقز، مریوان، بانه و سردشت غارت اشغال می شد؛ اگر این اتفاق می افتاد، چه کسی می توانست آن جا برود و اوضاع را سر و سامان دهد؟ چقدر باید هزینه می کردیم؟ با بحرآن های دیگری که در توالی این مجرا و تلاقی با داستان کردستان اتفاق می افتاد باید چه می کردیم؟ این مدیران وارسته نظام در لحظات بحران و سرنوشت ساز، نقش بسیار مهمی داشتند. در آن شرایط سنگ روی سنگ بند نبود، کسی حرف کسی را گوش نمی کرد، اما ایشان درست عمل کرد و کردستان و مردم این استان، نجات پیدا کردند و بالاخره یکپارچگی کشور حفظ شد. آن روز اگر دشمنان این مملکت و این نظام و انقلاب اگر می خواستند لیست اسامی دشمنان خود را تهیه کنند، باید اسم تیمسار قرنی را به عنوان اولین نفر می نوشتند. البته قبل از آن باید اسم حضرت امام(ره) را بنویسند ولی خوشبختانه چون به حضرت امام(ره) دسترسی نداشتند، آقای قرنی را به عنوان نفر بعدی در نظر گرفتند و ایشان را ترور کردند. بنده خدا آقای قرنی داشت در حیاط خان هاش قدم می زد که شهیدش کردند و گریختند. البته ایشان به سعادت رسید چون وقتی انسان در راه حق شهید شود، جاودانه می شود. چند سال بیشتر و کمترش فرق زیادی نمی کند، مهم این است که آدم ها در دیار ابدی خوشبخت و سعادتمند شوند. این دنیا فانی است و دار امتحان. این ها جزو مردانی بودند که امتحان شان را به خوبی پشت سر گذاشتند، در تاریخ کشور تاثیرگذار بودند و سربلند از این دنیا به دیار باقی رفتند.

ایران، کشوری اسلامی است که فرزندانش بیش از 14 قرن از این دو اسم پرافتخاراسلام و ایران که به زیبایی در هم تنیده شده دفاع کرده اند. در نخستین سال های بعد از پیروزی انقلاب نیز دیدیم که فرزندان غیور این کشور که لحظه به لحظه داشتند از این نظام و سرزمین مقدس دفاع می کردند به جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس رسیدند.

اما خوشا به حال شهید قرنی که جزو اولین نفراتی بود که عروج کرد و بر همه شهدای دفاع مقدس و شهدای مظلوم ترورها پیش گرفت. البته اگر شهید قرنی هم نمی بود، آن پاکسازی ها در ارتش انجام می شد، این خیلی مهم نیست، بلکه مهم، رفتار مدیریتی و نظامی خوبی است که ایشان در آن زمان، برای حفظ یکپارچگی کشور انجام داد و اثرگذار بود، در غیر این صورت پادگآن ها محاصره و غارت می شدند. این را از آن روی می گویم که اتفاقاتی همانند آن، در جاهای خیلی کوچک تر رخ می داد و بعضاً هیچ کس نمی توانست کاری بکند...

اگر در این مورد مصداق یا مصداقهایی را به خاطر دارید بیان بفرمایید.

مثلاً یک بار، پادگان مهاباد به دلیل یک مورد خیانت عوامل داخلی، مورد غارت قرار گرفت و از این مساله به شدت آسیب دید و نفرات زیادی را از دست داد. وقتی نیروی زمینی ارتش می خواست مقابله می کرد، تمام فضای این پادگان در محاصره بود و از همه طرف به پادگان تیراندازی می شد. تازه اگر هم ارتش می خواست جوابی بدهد و مقابله بکند، شلیکهایش ناخواسته به بعضی خانه های مردم بی گناه نیز اصابت می داد، چون پادگآن ها معمولاً در وسط شهر بودند و از برخی خانه ها به پادگان تیراندازی می شد. گروهکها با وقوف بر همین حس انسان دوستانه و مردمی ارتش، زن و بچه های افراد را در خانه ها گذاشته و این خانه ها را خالی نکرده بودند. آن ها به زعم خود خیلی خوب می دانستند که ارتش چنین نقطه ضعفی دارد و به طرف زن و بچه مردم تیراندازی نمی کند. ارتش در میدان تیر و در تیررس گلوله های دشمن قرار داشت ولی نمی توانست به آن ها که تیراندازی می کردند، شلیک کند، پس آن عزیزان ارتشی مجبور شدند در عین بی دفاعی جان شان را در طبق اخلاص بگذارند.

این ها مطالبی است که هنوز بعد از 30 سال گفته نشده و هر چه زمان سپری شود، از آن دورتر می شویم و حتی بسیاری از این موارد، فراموش می شوند. واقعاً فرزندان این کشور، جان شان را به خاطر ایران و اسلام فدا کردند؛ آن قدر که فقط شما نام تعداد اندکی از شهدا را بر روی در و دیوار شهر، بزرگراه ها و خیابان ها می بینید. اگر بخواهیم نام ببریم، بیشتر از 50 یا 100 اسم نمی شودکه همه هم در نوع خود برای ما عزیزنداما فقط همین ها نیستند، خیلی از افراد گمنام مانده اند، در حالی که حدیث، جایگاه و ثواب ازخودگذشتگی شان در درگاه الهی محفوظ است.



البته در این میان، خود شهید قرنی هم تا حد زیادی گمنام مانده است.

اگر گمنام مانده به این دلیل است که ایشان در گرماگرم نخستین ماه های بعد از پیروزی انقلاب شهید شد و وقتی که کشور گرفتار جنگ شد، تعداد شهدای جنگ تحمیلی خیلی بیشتر از شهدای مظلوم ترور بود و طبعاً به این عزیزان نیز می بایست پرداخته می شد. ولی خوشبختانه هیچگاه فراموش نخواهد شد که افراد تأثیرگذاری مثل شهید قرنی چگونه زندگی کرده اند، در حالی که ه مطرازهای آن ها به خوشی و راحتی زندگی می کردند. شهید قرنی، یک آدم ریشه دار، درست، پاک و مذهبی بود و یک عمر، خودش را ساخت. خدا هم چنین مرگی را به ایشان عطا کرد و با این شیوه، برایش آبروی دنیا و آخرت را خرید. الان خیلی از آد مهای همطراز شهید قرنی زندگی و بعد هم فوت کردند و خدا به همه کسانی که با ایشان بودند، عزت داده است، همین که شما در یک جلسه از بنده می خواهید از ایشان خاطره تعریف کنم برایم باعث عزت و سعادت است، چون کمتر کسی علاقه مند است قصه زندگی یک آدم معمولی را بگوید و بشنود اما معلوم است که خدا به ایشان چنان عزتی عطا کرده که داستان زندگی و شرح و شناختش برای همه مردم اهمیت دارد و دوست دارند درباره تمام آن روزها، دقیقه ها و ثانیه ها بدانند و هرچند که نمی توانیم حق مطلب را ادا کنیم اما تأثیرگذاری این روایات، بسیار مهم است.

در حالی که وضعیت انقلاب و نظام نوپای ما در آن زمان به گونه ای بود که اگر مدیری مثل شهید قرنی رآن می توانستیم پیدا کنیم، چاره این داشتیم جز این که به یک مدیر ضعیف قناعت کنیم و چنین آدمی را در رأس ارتش قرار دهیم و خدای ناکرده اگر آن زمان، آدم ضعیفی در رأس ارتش قرار می گرفت، خیلی چیزها به باد می رفت و در آن فضای خاص و حساس نمی توانستیم اوضاع را جمع و جور کنیم ولی ایشان رفتار خوبی داشت و اگر درباره ماندگاری خطه کردستان در کشورمان بخواهیم صحبت کنیم باید بگوییم که تیمسار قرنی بیشترین سهم را درحفظ این استان ایفا کرد، بعد از ایشان هم باقی استوانه هایی که در پادگان ها ماندند و از کشور دفاع کردند، ایران اسلامی را نجات دادند. امثال شهید اقارب سرپرست که در پادگان سنندج ماندند یا همین جناب کتیبه که مدتی فرمانده بود، شهید ادبیان که در پادگان سقز ماند، یا مرحوم مداحی که در پادگان مریوان حضور داشت، همه برای ماندگاری کشور فداکاری کردند. بسیاری از آن ها شهید شدند، خیلی هایشان هم جانباز هستند، بعضی هنوز زنده هستند و به طور گمنام بین مردم زندگی می کنند. جملگی این عزیزان اتفاقاً آدم های بی ادعا، متقی، ساده و بی آلایشی هستند و اگر ظاهرشان رآن گاه کنید، باورتان نمی شود که این افراد روزی اسلحه به دست داشته و آن جانفشانی ها را کرده اند.

جالب است شهید قرنی هم مثل همین بزرگانی که فرمودید الان دارند ساده و بی آلایش زندگی می کنند، زمانی که از ارتش کنار رفت، آن 8- 27 روز آخری را که هنوز در قید حیات دنیوی بود، همچنان در خانه نشسته بود و داشت کار می کرد. شاید هم منتظر بود از ایشان دعوت کنند تا در جاهای دیگری به نظام خدمت کند.

البته روحیات ایشان به گونه ای بود که چندان منتظر دعوت نمی ماند، می گفت حتماً باید وظیفه ام را انجام بدهم. در زمان رژیم ستمشاهی نیز که یک نظامی عالی رتبه بود و به هر حال مجبور بود با حکومت شاه همکاری کند؛ زمانی که پی برد وظیفه دارد از حکومت جدا شود بی درنگ جدا شد و وقتی هم این کار را انجام داد، تاوان کارش را پس داد و سالها زندانی شد. زمانی هم که دید وظیفه دارد به انقلاب و امام)ره( بپیوندد پیوست و باز هم سختی کشید و زندانی شد اما مسئولیتی را که شرعاً بر به عهده خویش می دید، بانهایت دقت، پایداری و فداکاری به پایان رساند. در طی مدتی هم که با پیروزی انقلاب وظیفه داشت از توان ارتش استفاده کند و اجازه ندهد کشور قطعه قطعه و تجزیه شود، بدون ذره ای تردید این کار را کرد و در نهایت جان گرامی خود رآن یز پای قاطعیت و یقینی که نسبت به اسلام، انقلاب، مردم و میهن داشت گذاشت. ایشان در همه حال، وظیفه اش را انجام داد.

چندی پیش، داشتم کتاب «کارنامه دولت موقت » را می خواندم که در دهه 60 منتشر شده و برخی اعضای دولت موقت و نهضت آزادی در این کتاب به چند سؤال پاسخ داده بودند. اتفاقاً یکی از ایرادهایی که پرسشگران به دولت موقت گرفته بودند، این بود که شما در کردستان قاطعانه عمل نکردید و اجازه ندادید شهید قرنی به درستی و با شیو ههای حرف های نظامی خودش عمل کند. آن ها جوابشان این بود که ما اعتقاد نداشتیم و لازم هم نمی دیدیم که ارتش حتماً انسجام پیدا کند.

به طور کلی می خواهم بگویم جو، طوری بود که می گفتند ارتش را فقط باید از دست ندهیم ولی در عین حال اجازه هم ندهیم به این زودیها منسجم شود؛ البته نگرانی هایی هم داشتند و می گفتند ما فکر می کردیم اگر برخورد نظامی کنیم، سبب می شود که همیشه به ارتش متکی باشیم. اگر هم ارتش منسجم می شود، در این صورت ممکن است خودش برایمان خطرساز شود. می گفتند که ما خواستیم طوری عمل کنیم که ضمن این ها سازندگی هم در کشور بشود. البته در این نکته شکی نیست که ابتدا باید امنیت ایجاد شود و بعد سازندگی صورت بگیرد ولی همگان دیدند که رفتارهای آن ها اشتباه بود.

یکی از همرزمان ما که در کردستان خدمت کرده ب ود، می گفت به چشم خودش دیده که معاندین سر چهار پنج جوان را بریده و آن ها را به شهادت رسانده بودند. آن زمان بچههای دانشگاهی که از دانشگاه محل تحصیل برای مرخصی به شهرشان می آمدند، برای جهادسازندگی هم کار می کردند؛ دهات، برق و جاده نداشتند و آن ها برای انجام این نوع سازندگی ها کارها می کردند. همرزم من می گفت این جوان های دانشجو مسلح نبودند و حتی چاقو یا ناخنگیر هم در جیب شان نبود، فقط آمده بودند آن جا که آبادانی را به روستاها هم ببرند ولی معاندین چون می دانستند که اگر آن ها موفق شوند، ممکن است مردم این ها را قبول نکنند بنابراین آن ها را مظلومانه به شهادت می رساندند.

البته نمی دانم امروز وقتی ما درباره فعالیت گروه های ضد انقلاب در کردستان صحبت می کنیم، جوانترها و آن هایی که اطلاعات شان راجع به آن سالها زیاد نیست، آن شرایط را چگونه تصور می کنند...

منظورتان ترکیب و بافت جمعیتی و تشکیلاتی گروهکها و افراد ضد انقلاب است؟

دقیقاً. آن ها هم شامل افراد بومی و هم شامل دسته های غیر بومی بودند و اشخاص معاندکه البته بیشتر دربرگیرنده کادرهای گروه کها بودند از شهرهای دیگر هم به کردستان آمده بودند. از طرفی در مقابل این معاندین، تعدادی بومیِ انقلابی به نام «پی شمرگان کُرد مسلمان » نیز بودند که با آن ها می جنگیدند، این عزیزان، از هر نظر مردمانی انقلابی بودند و به خوبی می فهمیدند که کردستان، بخشی از ایران است و اصلاً هیچ شهر و روستایی، متعلق به اشخاص به خصوصی نیست. اگر هم قطعه زمین یا ملک خاصی متعلق به شخص یا اشخاصی باشد، این مالکیت فقط از نظر حقوقی به طور خاص و انحصاری در ید اوست و حقوق و منافع ناشی از آن به مالک یا مالکینش تعلق می گیرد وگرنه هر قطعه از تمامی املاک خصوصی و دولتی جزوی از تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایران است و کسی حق معامله جزئی یا کلی آن ها را با اتباع یا دولت خارجی ندارد و در عین حال به طور عام، این سرزمین به همه ملت ایران تعلق دارد و کسی نمی تواند ادعای خودمختاری یا منضم کردن بخش یا بخشهایی از این سرزمین را به خاک بیگانه مطرح کند. اصلاً بر اساس همین منطق بود که ما در غرب ایران با دشمن جنگیدیم اما اگر دقت کنید، می ببینید که محل شهادت شهدای شرق کشور عزیزمان ایران، بیش از هزار کیلومتر با روستاها و خانه ها و شهرهای خودشان فاصله داشته، یعنی درست است که خانه خود آن ها به خطر نیفتاده بود ولی وقتی می دیدند جایی از خانه عموم ملت عزیزمان یعنی ایران به خطر افتاده، می رفتند و دفاع می کردند. کلاً این ارزشها بوده که به ماندگاری ملت و کشور ما منجر شده است.

شهید قرنی باعث ناکامی دشمنان و تفرقه افکنان شد


نکته جالب این است که شهید قرنی غیر از این که پیش گام شهدای ترور محسوب می شود، پیش قراول شهدای ارجمندی که در میان امرای عزیز ارتش جمهوری اسلامی به این فوز عظما نائل شدند هم هست اما به این زمینه خیلی کم پرداخته شده است؛ در این باره هم صحبت کنید.

این مسأله هم به مقوله اثرگذاری شخصیت ایشان برمی گردد، چون همان طور که متذکر شدید در آن رده اولین نفری بوده که به شهادت رسیده است حالا شاید قبل از ایشان مثلاً سربازان یا درجه دارانی داشتیم که برای حفظ پادگان سنندج شهید شدند ولی اولین شهید در بین مشاغل امیری و فرماندهی، قطعاً شهید قرنی است. وقتی آدم فقط کمی جست و جو می کند، می بیند که هیچ ارتشی در دنیا آن قدر که ارتش جمهوری اسلامی ایران در رده های بالا و امرای خود شهید داده، کشته و شهید نداشته است.

ریشه چنین مسأله ای که در نوع خود افتخارآمیز هم محسوب می شود چیست؟

یقیناً به دلیل وجود ارتشی است که کاملاً در اختیار نظام بوده و حکومت جمهوری اسلامی و امام و رهبری را صددرصد قبول دارد، چون خدای ناکرده اگر قبول نداشت، این همه شهید نمی داد. ببینید، وقتی یک نظامی دولت یا حکومتش را قبول نداشته باشد یا کمتر قبولش داشته باشد، هر کاری که انجام دهد فقط دادگاه پسند است.

ولی در نظام مقدس ما به این حد محدود نمی شود و گاهی که شما شاید نباید از نظر قانونی بیشتر از وظیفه خود کار کنید ولی وقتی از جان و دل مایه می گذارید، نه فقط به خاطر انجام وظیفه، که به سبب ایمان و اعتقادی است که به آن مجموعه دارید. ما شاهد بودیم که چندین فرمانده و نیروهای لشکری در ارتش این گونه و با این میزان عمق اعتقادی شهید شدند؛ واقعاً کدام ارتشی در دنیا می تواند چنین فداکاری هایی را رقم بزند؟

به نظر می رسد نکته مهم در رفتار شهید قرنی این بوده که ایشان در عرصه کاری با وجود نهایت ایثار و جانفشانی، کارهایش هیچ حساب و کتاب دنیوی و مادی نداشته و فقط آن چه را که در آن مقطع از دستش برمی آمده انجام داده. مثلاً به این فکر نمی کرده که روزی اسیر ترور، کینه ورزی یا کینه خواهی بدخواهان خواهد شد و سرانجام نیز با آن وضع ددمنشانه او را در برابر خانواده اش به شهادت می رسانند. شهید قرنی براین یل به هدف مقدسش، حتی در برابر دولت موقت هم ایستاده بود.

ببینید، بنده این مسأله را حتی فراتر از این ها می بینم. شهید قرنی در آن روزگار تصمیم گرفت به عنوان یکی از فرزندان ایران و اسلام ، مسئولیتش را انجام دهد و به هر صورتی که شده، یکپارچگی ارتش، نظام و کشور را حفظ کند. ایشان فردی حسابگر نبود با خودش محاسبه و تحلیل دنیایی نمی کرد، بلکه یک آدم پا کنهاد و وظیفه شناس بود که آن تصمیمات را گرفت و چون می دید که آن همه سرباز در میدان جنگ با ضدانقلاب دارند شهید می شوند، می گفت چه باک که من هم در این راه به شهادت برسم.

با وجود آن شرایط، حتی شاید اگر گروه فرقان هم ایشان را به شهادت نمی رساند، احتمال داشت که دیگر نیروهای ضد انقلاب از همان کردستان یا هر نقطه دیگری مأمور به ترور ایشان می شدند. بنده با توجه به قاطعیت، پاک بازی و جانباختگی شهید قرنی، به یاد آیت الله شهید محلاتی می افتم که در اسفند سال 1364 وقتی همراه با جمعی از نیروهای نظام و انقلاب داشت با هواپیما بر فراز اهواز سفر می کرد، نیروهای دشمن بعثی با خلبان این هواپیما تماس گرفتند و گفتند یا باید هواپیمای تان را در بغداد بنشانید یا هم اکنون که در تیررس ما هستید، هواپیما را منفجر می کنیم. وقتی خلبان و نیروهای هواپیمای مسافربری بعد از مشورت می گویند که ما آماده شهادت هستیم، آقای محلاتی می گوید بنده هم همین نظر را داشتم ولی می خواستم نظر شما را هم بشنوم. سرانجام نیز همگی به شهادت می رسند. شرح این گفت و گوها بعداً در جعبه سیاه پیدا شد؛ البته خلبان هم قبل از شهادت با پایگاه خود در تماس بوده گزارش لحظه به لحظه را ارائه می کرده...

به هرحال حرف من این است که میزان اثرگذاری این اتفاقات بسیار مهم است. ما مراجع زیادی در طول تاریخ داشته ایم، مثلاً آیت الله مرعشی نجفی )ره( با وجود مقام علمی بالایی که داشتند و همزمان و ه مطراز با حضرت امام)ره( بودند، ولی به اندازه حضرت امام)ره( تأثیرگذار نبودند. منظورم این است که آدمهایی اثرگذارند که تاریخ را می سازند. شهید قرنی هم با انجام وظیفه و استفاده از قدرت ارتش و لزوم حفظ این نهاد، به حفظ یکپارچگی کشور و نجات کردستان کمک کرد که اگر این اتفاق نمی افتاد، با سقوط کردستان، شهرهای دیگر هم سقوط می کردند. این حرف، عجیب و غریب و شعار نیست. اگر روزنامه های 65 سال قبل را نگاه کنید، می بینید که همین آذربایجان در آن غائله معروف، از ایران جدا و برای مدتی به جمهوری آذربایجان تبدیل شده بود، رئیس جمهور، دولت و کابینه برای خودش درست کرده و یک کشور شده بود و برای خودش فرمانده کل قوا داشت. الان وقتی اسم غائله آذربایجان را می آوریم، ممکن است عده ای فکر کنند منظورمان، مردم آذربایجان است اما آن غائله به مردم ربطی ندارند. عد های با زورمسلح شدند و شروع به غصب کردند؛ همین الان اگر شما در جاد های با ماشین بروید و فرد مسلحی بگوید همه پایین بیایند، چه کار می کنید؟ مجبورید پایین بروید و جان تان رآن جات بدهید، او هم شاید ماشین و دیگر دارای یهای تان را با خودش ببرد. به همین دلیل هم ما باید حساب مردم یک منطقه را از افرادی که می خواهند به نام مردم آشوب کنند، جدا کنیم. اگر 65 سال پیش، ایرانیان کوتاه آمده بودند، همان موقع آذربایجان و کردستان از ایران جدا می شد و در حال حاضر ما باید از زنجان به بعد را با ویزا و گذرنامه رفت و آمد می کردیم. بنابراین اگر یک بحران به درستی مدیریت نشود، قطعه ای از کشور به سادگی جدا می شود. وقتی یک کشور هزاران سال دوام آورده و گذشتگان از آن دفاع کرده اند، ما و آیندگان هم باید از آن دفاع کنیم؛ حالا هر کسی در هر سمتی که می خواهد باشد. همین مسأله، یک نعمت و سعادت محسوب می شود که بعضی از اشخاص در مسیر کارهای خوب و خیر قرار می گیرند و شهید قرنی آن قدر پا کنهاد بود که در چنین مسیر تاریخی زیبایی قرار گرفت، اما چرا این اتفاق افتاده؟ به این دلیل که ریشه های ایشان ریشه های خوب و درستی بوده و پیشینیان ایشان همگی درست عمل کرده بودند.


شهید قرنی باعث ناکامی دشمنان و تفرقه افکنان شد

جالب این که یادداشت هایی که از شهید قرنی بر جای مانده نیز شامل بخشی از معارف اسلامی و توصیه های مذهبی، دینی و اخلاقی است.

بله این درست است. ولی این را هم باید در نظر گرفت که خیلی از آدم ها متدین و قابل احترام هستند اما جرأت و شجاعت لازم رآن دارند. این که یک نفر بتواند هم نظامی خوبی باشد، هم یک آدم مذهبی خوب، هم از نظر اخلاقی بامرام، با معرفت و جوانمرد باشد و هم قاطع، انقلابی، باعرضه، کاردان و دانشمند باشد، خود به خود حاصل نمی شود یا خود فرد نمی تواند در خودش این خصوصیات را به وجود بیاورد بلکه خدا باید این ها را به انسان عنایت کند. البته انسان برای به وجود آوردن این شرایط عالی و والا در وجود خویش، باید زحمت و ریاضت بکشد، از خودگذشتگی کند، جایی که لازم است درس بخواند، جایی که لازم است بدنش را ورزیده کند و به سختی ها عادت دهد. باید وظایف دینی اش را به درستی انجام دهد و برای این که بتواند واجبات را انجام دهم باید از ته دل زحمت بکشد. آد مها برای این که پیش هم طرازهایشان، نام نیکی داشته باشند باید خیلی خوب باشند. ارزش کمی نیست که یک نفر در میان ه مطرازانش خوشنام باشد، چون نمی توان یک شبه خوشنام شد؛ و شهید قرنی در بین همه ارتشیان عزیز ما چنین جایگاهی داشته و دارد.

شهید قرنی یک عمر ثروتی جمع کرده بود که آن را در 43 روز و با بازسازی و گذاشتن سنگ بنای ارتش جمهوری اسلامی، هزینه کرد و البته جانش، با ارز شترین سرمایه اش بود و او در این راه از نثار آن هم دریغ نکرد.

به نظرم اثرگذاری تیمسار قرنی از فدا کردن جانش مه متر بوده است، چون حتی اگر شهید هم نشده بود باز هم قرنی برای همه همچنان بزرگ بود، در حالی که خیلی از آدم ها ممکن است شهید شوند ولی تا این اندازه بر کشور و کسانی که راه شان را ادامه می دهند، تأثیر نداشته باشند. اما شهید قرنی چه زنده می ماند و به مرگ طبیعی از دنیا می رفت و چه شهید می شد که شدبر اطرافیانش همین قدر اثر می گذاشت، به خصوص که او در روزهایی تأثیرگذار بود که برخی چشم دیدن ارتش را نداشتند و از اعتماد کردن به این نهاد می ترسیدند. حتی دولت موقت هم همین نظر را داشتند که نمی شود برای ارتش کاری کرد، عملاً می خواستند ارتش را خالی کنند و به همین دلیل هم گفتند تمام سربازان فراری بیایند و کارت پایان خدمت شان را بگیرند.

یادم است که متولدین سال 1337 را کلاً معاف کردند و خدمت بقیه افراد را هم به یک سال تقلیل دادند.

بله، می گویند احمد مدنی این کار را کرد ولی مدنی مگر می توانست به تنهایی این کار را انجام دهد؟ مدنی می توانست پیشنهاددهنده باشد ولی همه با هم تصمیم می گیرند و دولت موقت به اتفاق همدیگر قبول کرده بود که پادگآن ها فعلاً خالی شود و اوضاع را همین طور نگاه داریم تا بعد. اگر بحران کردستان پیش نمی آمد، فکر کنم تا پایان سال 1359 ارتش منحل می شد، چون این ها می گفتند ارتش را برای چه منظوری می خواهیم؟ شاید هم اصلاً به سال 1359 نمی رسید و زودتر منحل می شد. کردستان با تمام مصیب تهایش، این حسن را هم داشت که مسئولان را متوجه خیلی چیزها کرد. موضوعاتی مثل این که ملت ایران و تمام ملت های جهان باید یک دست، متحد و طرفدار عدالت باشند، در برابر ظلم بایستند و گول توطئه های ضد انقلاب را هم نخورند. میانگین آدمهای خوب و با فرهنگ در کشور ما زیاد است، البته این به معنای خوبی مطلق نیست و آد مهای بد هم در میان ما رخنه می کنند که این قانون در همه جای دنیا برقرار است، ولی ما معتقدیم آمار آد مهای خوب در ایران بیشتر است، به دلیل این که همیشه ما در طول تاریخ خداپرست بوده ایم، نه تجاوزگر.

همان طور که شهید قرنی هم ثابت کرد ارتش در کردستان هیچ کوتاهی این کرده است و حتی وقتی معاندین گلوله ای را که به عنوان پوکه خمپاره شلیک شده، شاهد مثال آورده بودند، بعداً مشخص شد که پوکه گلوله منور بوده و آن را شلیک کرده بودند که مواضع ضد انقلاب روشن شود و به این صورت، ارتش تبرئه شده بود. خوشبختانه وقتی آن اتفاق افتاد، کردستان حفظ شد و به حضرت آیت الله طالقانی، شهید بهشتی و باقی اعضای شورای انقلاب نیز ثابت شد که کار ارتش فقط دفاع بوده است.

بله. در آن شرایط جوی بدی در جامعه علیه