شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۱
عشق بود و جبهه بود و جنگ بود/ عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود/ هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد/ مادری فرزند خود را هدیه کرد

عشق بود و جبهه بود و جنگ بود


عشق بود و جبهه بود و جنگ بود

عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود


هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد

مادری فرزند خود را هدیه کرد


در شبی که اشکمان چون رود شد

یک نفر از بین ما مفقود شد


آنکه که سر دارد به سامان می رسد

آنکه که جان دارد به جانان می رسد


دیده ام، دستی به سوی ماه رفت

بی سر و جان تا لقاءالله رفت


زندگیمان در مسیر تیر بود

خاک جبهه، خاک دامن گیر بود


آنکه خود را مرد میدان فرض کرد

آمد از این نقطه طی الارض کرد


هر که گِرد شعله چون پروانه است

پیکر صدپاره اش بر شانه است


تن به خاک و بوی یاسش می رسد

بوی باروت از لباسش می رسد


دشمن افکن های بی نام و نشان

پوکه ی خونین شده تسبیحشان


کار هرکس نیست این دیوانگی

پیله وا می ماند از پروانگی


افشین مقدم

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده