راز پلاک سوخته - بخش ششم
چهارشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۵۲
حالا بعد از آن سال ها وقتی خبر شهادت مهدی راشنیدم همین عکس که سرش با زور تراشیده ولب خندان در کنار سید مصطفی دست در دست هم ایستاده بودند؛ میان هزاران عکس دیگر در ذهنم نقش بست.
ماجرای سر تراشیده شهید مهدی


ماجرای سر تراشیده شهید مهدی

شیطنت های شهید سید مصطفی محمدی زبان زد دوستان بود، معمولا پاتوق او و دوستانش اتاق فرهنگی بود. موقع امتحانات ترم و اکثر دانشجوها مشغول درس خواندن بودند. ولی سید از خوابگاه خود به محل استراحت شهید مهدی رفته بود و با تعدادی از دوستان دست به یکی کرد تا به زور موهای مهدی را از ته بتراشد.

مهدی پسر با ظرفیتی بود بیچاره مهدی...

و تعدادی دیگر از همکلاسی ها درخوابگاه مشغول درس خواندن بودیم که ناگهان سید مصطفی با همان لهجه شیرین ساروقی اش و در حالی که دستان آقا مهدی در دستش بود، خنده کنان وارد شدند و بساط درس خواندن تعطیل شد، آن زمان که فقط من دوربین دیجیتالی داشتم عکسی به یادگارثبت کردم و این تنها عکس شهید مهدی بود که در 13 تیر ماه سال 84 با دوربین من گرفته شد.

حالا بعد از آن سال ها وقتی خبر شهادت مهدی راشنیدم همین عکس که سرش با زور تراشیده ولب خندان در کنار سید مصطفی دست در دست هم ایستاده بودند؛ میان هزاران عکس دیگر در ذهنم نقش بست.

دو شهید کنار هم در یک قاب، شهید سید مصطفی محمدی که در 3 فروردین 85 در منطقه اروند کنار با لباس خادم الشهداء به فیض شهادت رسید و شهید مهدی طهماسبی در 16 خرداد 95 در لباس مدافعان حرم به فیض شهادت نائل آمد...

بارها به دوستان گفته ام سید مصطفی هم مثل آقا مهدی اگر آن روز نرفته بود الان با مهدی در سوریه پر میکشید. هر چند که امروز هر دو کربلایی شدند و روزی خور نزد خدای متعال.


نفس مطمئنه

اهل دل بود و عمری محاسنش را در راه دین سفید کرد.

وقتی وصیت نامه شهید مهدی را دید بر چشمانش کشید مثل آیه های قرآن بوسید و گفت، میخواهید بدانید« نفس مطمئنه » چیست؟

همین که شهید مهدی طهماسبی در وصیت نامه اش نوشت:

« والله و الله بنده هیچ نگرانی و سر سوزن دلواپسی به همسر و فرزندانم ندارم که بعد ازمن چه می کنند زیرا اگر آنان درخط حق و ولایت باشند پس یقینا اهل من هستند و خداوند وعده داده که خودش خون بهای شهیدان است.»

نفس –مطمئنه یعنی جانت، مالت، زندگی ات، فرزندت، همه و همه آنچه دراین دنیا به آن تعلق خاطر داری را به خدا بسپاری، نگرانش نباشی و تنها به وعده خدای قادر متعال اطمینان و اعتماد داشته باشی.

اگر به اینجا رسیدی هر کجای این زمین که باشی خدا تو را برای خودش بر میدارد و شهادت نصیبت می شود.

و شهید مهدی طهماسبی به نفس مطمئنه رسیده بود وشهادت او را در آغوش گرفت.


شهید مهدی و عبادت زهرایی

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عاشق عبادت بود. عشق حضرت برای نماز آنقدر زیاد بود که امام باقر علیه السلام فرمودند: «کانت تقوم حتی تورم قدماها» در عبادت چنان قیام و ایستادگی کرد که پاهایش ورم کرده بود.

شهید مهدی با الگوگیری از حضرت زهرا (س) در بین همه همکاران، شاگردان،خانواده و دوستان به سه نکته طلایی معروف بود که یکی از آنها « نماز اول وقت» بود...

شهید مهدی آنقدر به نماز عشق می ورزید که اگر هر کاری داشت یا هر جایی بود نماز اول وقتش ترک نمیشد. بیشتر اوقات هم نماز جماعت خانوادگی برپا میکرد.

خانواده شهید مهدی نقل می کنند، وقتی شهید مهدی پس از سلام نماز شب سر به مهر می گذاشت، به سجد ه میرفت و اشک میریخت ما فکر میکردیم او در سجده از حال رفته است. شوق و اشتیاق شهید به عبادت و نمازمثل آدم تشنه به آب بود. همچون شمعی ازآتش استغاثه عشق به معبود می ساخت.


گره گشایی از کارمردم

شهید مهدی آدم بی خیالی نبود. اصلا بی خیال بودن از وضعیت مردم و مشکلاتشان در رفتارش دیده نمی شد.

دغدغه مردم دغدغه شهید مهدی هم بود. آخر او هم جزء همین مردم بود.

نمی شد که با بی تفاوتی از مشکل مردم عبور کرد.

هرکاری که برای گره گشایی از مشکل مردم از دستش بر میامد انجام میداد.

از تامین سبد کالا برای افراد بی بضاعت گرفته تا کمک به دست فروشانی که با آبرو برای مایحتاج زندگی شان تلاش می کردند.

مثل همان روایت معروفی شده بود که از شیخ حسنعلی نخودکی پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدید؟ فرمود: گرهگشایی از کار مردم.

شهید زمانی که بود گره گشای کار مردم بود. حالا که امام زاده عشق شد، مردم برای برآورده شدن حوائج شان نذر او می کنند.

منبع : ویژه نامه راز پلاک سوخته - شهید مهدی طهماسبی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده