يکشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۵
کتاب پایداری 94 که آثار منتخب ششمین جشنواره داستان کوتاه پایداری را دربردارد شامل داستانک هایی از زندگی شهدا می باشد تا گوشه هایی از فداکاری های مردم عادی که سرنوشت جنگ را رقم زدند را نشان دهد.
داستان های کوتاه پایداری / بخش دوم


آب / غلامعباس دیناروند

تقدیم به سردار شهید حسن درویش

اشک گونه های مرد را تر کرده بود، همه خواب بودند،

قمقمه به دست می رفت، نگاهی به بالا نمود، ماه درآسمان نبود،

نگاهی به تانکر انداخت، به سختی قدم بر می داشت، دستش لرزش عجیبی داشت.

گردان در محاصره ی دشمن بود، آب آشامیدنی از روزها قبل جیره بندی شده بود.

به تانکر رسید، جریان اشک روی گونه هایش سریع تر شد، اطراف تاریکی بود و تاریکی ، در تانکر را باز کرد، آب ته تانکر نوری را منعکس می نمود، مرد آب قمقمه اش را درون تانکر خالی نمود!

حالا دیگر سپیده زده بود.


پنج تن / میثم محمدی

کنارش نشست: امروز اومدم یه رازی بهت بگم ، پسرمون داره دنیا می آد. می دونم بهم می خندی و می گی این که راز نیس اما راز من یه چیز دیگه س.

گلاب را ریخت و دوباره توی صورتش خیره شد: اومدم با هم اسمشو انتخاب کنیم.

لبخند زد. بلند شد، نگاهی به قبر کرد: اسم پنجمین نفر سمت راستت.

قبرها رایکی یکی شمرد.

شهید عبدالمجید سپاسی.

گامی برداشت.

بهروز قشقایی

از دور سومی را نگاهی کرد.

محمد اثری نژاد.

ضربان قلبش تند تر شد.

محمد اسلامی نسب.

به پنجمی نرسیده چشم هایش را بست. قدمی برداشت. چشم هایش را باز کرد، نگاهش خیس شد. روی سنگ قبر نوشته بود. شهید گمنام.


دیده بان بد/ علیرضا رشنو

قطب نما را با عصبانیت بر زمین زد: آه. من دیده بان خوبی نمی شم راست می گفت، ترکش های بیشمار بدنش عقربه ی قطب نما را بر می گرداند.


کیک تولد/ مهدی زارع

فروشنده پرسید: اسم پسرتون چیه خانم؟ چند سالشه؟

زن بی درنگ جواب داد: محمد ... میره توی 35 سال.

مرد با کاکائو، درشت روی سینه کیک عدد35 را حک کرد و دورش به صورت نیم دایره نوشت: محمد جان، تولدت مبارک.

زن کیک را تحویل گرفت و از شیرینی فروشی بیرون آمد. رسیدنا، لبخندی زد و گفت: سلام مادر، تولدت مبارک.

و کیک را روی سنگ گذاشت. با خطی خوش نوشته شده بود: شهید مصیب درستکار!


منبع: کتاب پایدرای 94، آثار منتخب ششمین جشنواره داستان کوتاه پایداری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده