شهید حسن اکرم زاده اردکانی بیستم بهمن ماه 1362 در عملیات پدافندی سرپل ذهاب به شهادت رسید.
نگاهی به زندگی شهید حسن اكرم‌ زاده اردکانی

حسن اكرم‌زاده، فرزند رجبعلی ‌و خدیجه، در بیست و نهم شهریور ماه سال 1342 در شهر اردكان شهرستان یزد به دنیا آمد. در دوره كودكی، پرتحرك و پرجنب‌و جوش بود و با هم‌سن و سالانش ارتباط خوبی برقرار می‌كرد. به مكتب‌خانه می‌رفت و در كار قالی‌بافی به خانواده كمك می‌كرد. از آن‌جا كه به همه علاقه داشت و مطیع و نجیب، همه او را دوست داشتند. از همان دوران طفولیت، شجاعتش به حدی بود كه از هیچ‌كس و هیچ چیزی نمی‌ترسید.

مقطع ابتدایی را از سال 1349 تا 1354 در دبستان منطقی و مقطع راهنمایی را از سال 1354 تا 1357 در مدرسه حافظ در شهرستان اردكان گذراند. بعد از اتمام مقطع راهنمایی مدتی به حرفۀ بنایی پرداخت. خدمت سربازی را در ژاندارمری منطقه گذراند و به استخدام ژاندارمری درآمد. در هنگام گرفتاری و مشكلات با افراد با تجربه مشورت می‌كرد، صبور و با تحمل بود.

اگر برای دیگران گرفتاری پیش می‌آمد، سعی می‌كرد در حد توان كمك كند. همیشه طرف حق را می‌گرفت. زمانی كه در پاسگاه كار می‌كرد، سعی می‌كرد به كسی ظلم نشود و از جانب‌داری‌های ناعادلانه خودداری می‌كرد. تمام دوستان و همه كسانی كه او را می‌شناختند، او را فردی بسیار مهربان و در عین حال شجاع یاد می‌كنند. بیشتر كتاب‌های مذهبی كه در موضوع مكتب‌اسلام بود مطالعه می‌كرد.14 در كتابخانه مسجد عضو بود و در این راستا فعالیت می‌كرد. در كارهای جمعی سعی می‌كرد همراه جماعت باشد و در محلشان كمك حال بقیه باشد و در همه فعالیت‌ها به آن‌ها كمك می‌كرد. نمازش را مقید بود به جماعت بخواند و در محله‌ همه او را دوست داشتند، به طوری كه هنگام تحقیقات برای استخدام همه از او به نیكی یاد می‌كردند. روابط عمومی بالایی داشت و فرد معاشرتی بود.

از آدم‌های دروغگو، ترسو و چاپلوس بدش می‌آمد. در هنگام اوقات فراغت خودش را با مطالعه، ورزش و كار سرگرم می‌كرد. خیلی با حوصله بود و كمتر عصبانی می‌شد. اگر هم از كسی ناراحت می‌شد، سعی می‌كرد با صحبت طرف را قانع كند. افراد ناباب را كه به مسجد و پایگاه اهمیت نمی‌دادند نصیحت و راهنمایی می‌كرد. در زمان انقلاب چون سنش كم بود، فعالیتی نداشت.

با آغاز جنگ برای دفاع از دین و انقلاب عازم جبهه شد. شور و شوق و عشق به نبرد با دشمنان میهن را داشت. وقتی مادرش از او می‌پرسید: «از جنگ نمی‌ترسی؟» در جواب می‌گفت: «نه، این جنگ كفر و اسلام است.

مسئولیت او در لشكر علی‌بن ابیطالب(ع)، فرماندهی گروهان و واحد اعزام كننده در نیروی زمینی ارتش بود. در طول 5 سال حضورش در جبهه، یك بار از ناحیه پا مجروح شد. هنگامی كه در پشت جبهه بود، به پایگاه‌ مسجد می‌رفت و كشیك شب می‌داد.

رجبعلی اكرم‌زاده، پدرش، نقل می‌كند: «آخرین باری كه رفت جبهه، 14 روز بعدش به شهادت رسید. در بمباران یكی از پاهایش قطع شده بود و بر اثر خونریزی زیاد و دیر رساندن به بیمارستان شهید شده بود. دوستانش از شهادت او متأثر شده بودند به همین علت بعضی از آن‌ها به جبهه رفتند و شهید شدند.» در تاریخ 20 بهمن 1362 در عملیات پدافندی سرپل ذهاب به شهادت رسید. پیكر پاكش در بهشت رضای شهرستان اردكان پس از تشییع، به خاك سپرده شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده