پنجشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۰۸
پاسدار شهید «علی اکبر وهاج»، «چریک گمنام» لقب گرفته است؛ او که در دوران مبارزاتی خود از ترفندهایی برای فرار از دست ساواک استفاده کرد که این ترفندها منحصر به چریک خلاق و باهوش آن دوران یعنی «علی اکبر» بود.
منشر نشود

به گزارش نوید شاهد، بیست و یکم بهمن ماه 1357 در حالی که تنها یک روز به پیروزی انقلاب مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) باقی مانده بود، دردرگيري ايجاد شده در خيابان نيروي هوايي تهران كه همافران پيوسته به امام در معرض قتل و عام گاردشاهي قرار گرفته بودند، «چریکی گمنام» با پالتوي بلند مخصوص خود در وضعيت جنگي و با مسلسل مشغول راندن رژيم گارد شاهي براي نجات مردم و همافران در خیابان نیروی هوایی بود كه توسط نيروهاي ويژه گارد شاهنشاهي محاصره و با اصابت گلوله به پیشانی به شهادت رسید.

شهید «علی اکبر وهاج» از مبارزان انقلابی ایران در دوران طاغوت است. مبارزی که سال 1352 در پی تحول درونی و معنوی و آشنایی با اسلام حقیقی ورقی دیگر در زندگی اش باز شد، در مکتب بزرگانی هم چون مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی رشد یافت و به استقبال شهادت رفت. یکی از از نقاط قوت کارنامه مبارزاتی شهید «وهاج» ترفندهای ایشان در مبارزه از ساواک است به گونه ای که ساواک هیچ گاه موفق به دستگیری وی نشد. همزمان با چهلمین سالروز شهادت این شهید گمنام دوران انقلاب، روایت هایی از تاکتیک های منحصر به فرد شهید «علی اکبر وهاج» در برابر ساواک را در نوید شاهد می خوانیم:


منشر نشود

برجسته ترین سازنده نارنجک و سه راهی

شهید وهاج ارتباطات شگفت انگیز و گسترده اي با افراد مختلف داشت. با گروه هاي مختلفي در ارتباط بود و ارتباط ايشان با افرادی که سلاح می فروختند برقرار بود و ايشان در تهيه سلاح براي مبارزين انقلاب فعال

بود. شهيد وهاج در ساخت نارنجك هاي دستي و سه راهي ها هم فعال بود و افراد مختلفي علي اكبر را در اين امر كمك مي كردند. خاطرم است ايشان ارتباط داشتند با شهيد حق بين(شهيد حق بين بعد از انقلاب توسط منافقين كوردل شهيد شده اند.) شهيد حق بين از برجسته ترين افرادي بود كه سه راهي و نارنجك دستي در قم مي ساخت و به جرات مي توانم بگويم شهيد حق بين بزرگترين گروه ساخت اين ادوات مبارزاتي را داشت. علي اكبر وهاج به كمك شهيد حق بين سه راهی در قم مي ساخت و به تهران و شهرستان ها منتقل مي كرد. (راوی: حجت الاسلام و المسلمين سیدمعزالدین حسینی شيرازي)


منشر نشود

عضویت جعلی در ساواک

زمانی که ایشان فرمایشات حضرت امام به دستشانمی رسيد سریعاً می آمد منزل و من هم کمک می کردم

و فرمايشات حضرت امام (ره) را چاپ و تکثیر می کردیم. در منزل دستگاه تکثیر گذاشته بودیم و چون خطرناک بود و نمی خواستیم کسی متوجه شود و مستأجر هم بودیم دور تا دور این دستگاه را با رختخواب پوشانده بودیم و برای اینکه صدای دستگاه را همسایه ها نشنوند صداي رادیو را زیاد می کردیم. یکی از بستگانش برایش کارت عضویت ساواک را به صورت جعلی تهیه کرده بود که آن کارت در چند جا نجاتش داد. ایشان اسلحه خریداری می کرد و در منزل مخفی می کردیم، سه راهی و نارنجک دستی می ساخت و پخش می کرد. یک بار که ایشان با همكاري سيد احمد پورمستوفي (عضو فعال تيم اجرايي) داشتند در منزل نارنجک دستی درست می کردند. یک لحظه حواسشان نبود و دخترم فاطمه رفته بود سمت سینی که نارنجک داخلش بود و چند نفر قرار بود بیایند و کار ساخت نارنجک را تمام کنند که حواسم پرت شد در آشپزخانه بودم و فاطمه دخترم رفته بود و می خواست کبریت روشن کند که اگر علی اکبر و سيد احمد نرسیده بودند، خانه منفجر می شد. منزل ما پر بود از سلاح ، نارنجك و اعلامیه. (راوی: وجيهه قلي ها همسر شهید علي اكبر وهاج)


ابتکارعمل شهید وهاج در برابر ایست بازرسی ساواک

یک بار چند اسلحه را كه خريده بود و مي خواست برساند به يكي از مبارزين كه اتفاقا یک پاسگاه در مسير آن خانه بود. شهید علی اکبر بسیار باهوش بود و فکرهای خوبی داشت. در مسيراز مغازه مربوطه يك لباس عروس خريد و اسلحه هارا داخل آن گذاشته و با لباس هاي شيك خود از مقابل ماموران كه از تفتيش و بازرسي بدني وي منصرف شده بود، اسلحه ها را عبور داده و به همرزمش رساند. یک بار هم 10 تا 15 عدد نوار سخنراني امام خميني(ره) را با چند اسلحه همراه اعلاميه هاي چاپ شده داخل ماشينش گذاشته و می خواست به مبارزان قم برساند. در حال حرکت در جاده دیدیم ترافیک است و جلوتر آمدیم دیدیم گشت ایست بازرسی گذاشته اند و همه خودروها راکاملاً بازرسی می کردند. در آن لحظه علی اکبر خودرو را کمی جابجا كرد که من فکر کردم می خواهد فرار کند ولی ایستاد و از زیر صندلی یک دستبند درآورد و گفت «ببخشید اخوی» و زد به دست چپ من كه از نظر امنيتي ماموران را گيج كند و گفت اگر خواستند تفتيش كنند مي گويم كه مامور هستم و اين متهم را به قم براي بازجويي مي برم. نوبت خودروي ما كه شد ایست دادند، پرسیدند کجا می روید؟ علی اکبر گفت متهم دارم می برم تحويل بدهم، گفت صندوق عقب را بازكن! ناگهان علی اکبر پیاده شد و خيلي جسورانه زد زیر گوش مأمور و گفت «تو می خواهی خودروي مرا بگردی؟» که مأمورها اصلا چنين انتظاري نداشتند و فکر کردند علی اکبر از مامورین رده بالاست و به سرعت راه را بازكردند و من نفس راحتي كشيدم و از ابتكار عمل برادرم خوشحال شدم. (راوی: علي اصغر وهاج، برادر شهید علي اكبر وهاج)

طراح پلاکارد برای تظاهرات

با شهادت آيت الله مصطفی خمینی در سال 1356 ، تظاهرات مردم گسترده تر شد و در تظاهرات و مبارزات فعال تر حاضر شدند و اوضاع انقلابي تر شده بود. در آن تظاهرات به جرأت می توان بگویم اولین گروهي بوديم كه پلاکارد را نوشتیم و در تظاهرات همراه داشتیم. مرحوم علی اکبر وهاج به من گفت چوب و پارچه تهیه کن، متنی را به ما داد و گفت فردی را پیدا کن که دست خطش خوب باشد و این متن را روی پارچه بنویسد و در تظاهرات همراه داشته باشید. آن زمان هنوز پلاکارد متداول نبود. رفتم و فرد مذهبی وخوش خطی پیدا کردم و متن را نوشت و پول هم نگرفت. هر فردی این کار را نمی کرد چون بسیار خطرناک بود. خاطرم هست در آن تظاهرات تنها کی پلاکارد بود و آن هم همین پلاکارد ما بود. بعدها این ابتکار عمل و نوآوري شهید در ساخت و حمل پلاکارد مورد توجه گروه های دیگر هم قرار گرفت و در تظاهرات متداول شد. (راوی: مجيد قلي ها، همرزم شهید)


منشر نشود

شهادت دو روز پس از تولد فرزند

از سوي رژيم اعلام حكومت نظامي شده بود و اين حكومت نظامي به پيشنهاد سفير امريكا و ژنرال"هايزر" فرستاده ويژه كاخ سفيد در ايران بود و هدفشان اين بود كه حکومت نظامی اعلام شود و در واقع تصمیم به کودتای داخلی داشتند و بهترین راه هم براي كشتار و سركوب انقلاب این بود که حکومت نظامی اعلام کنند تا مردم، در خانه هایشان بمانند تا رژيم سران انقلاب را به قتل برساند. حکومت نظامی همیشه در شب ها بود ولی دراين توطئه امريكايي شروع حکومت نظامی از ساعت 16 اعلام شده بود كه با هوشياري حضرت امام خميني (ره) و دستور تاريخي و خداگويه اش كه دستور داده بودند كه"حكومت نظامي بايد شكسته شود" رژيم امريكايي شاه در اين مورد هم ناكام ماند و همافران بيعت كرده با حضرت امام هم از قتل و عام دسته جمعی نجات يافتند مردم هم به خیابان ها آمدند و با گارد مخصوص شاهنشاهی در اطراف نیروی هوایی درگيري شديدي به وجود آمد.

شهید علی اکبر وهاج هم جهت مبارزه و جلوگیری ازکشتار مردم به صورت مسلحانه به کمک مردم رفت و با خود اسلحه هم داشت و نارنجک های دست ساز هم تعدادی به همراه داشت. در شب شهادتش به من گفت که هر چقدر نارنجک دست ساز دارید بیاورید خیابان دماوند، حوالی نیروی هوایی. من رفتم و دیدم ایشان یک مسلسل داشت از مسلسل های مبارزین اروپایی بود که از کنارش خشاب می خورد و بعد از چندين روز مبارزه و جانفشانی هاي فراوان توسط رژیم گارد محاصره می شوند و شهید می شود و چند روز بیمارستان ها را گشتیم و بالاخره پیکرش را در بیمارستان بهرامي پیدا کردیم. شهيد علي اكبرصاحب پسری شده بودند که 2 روز قبل از شهادتشان به دنیا آمده بود که بیشتر از 2 بار فرزندش را نديد. آرزو داشت صاحب پسری شود که اسم مرادش ، حضرت امام خمینی (ره) ، "روح الله" بگذارد. با آن همه عشق و علاقه ولی متاسفانه بیش از 2 بار پسرش را ندید و بین انجام وظیفه و فرزندش، وظیفه اش و اسلام ناب محمدی را انتخاب کرد. (راوی: احمد وهاج، برادر شهید علي اكبر وهاج)


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده